November 7, 2002 4:25 PM
سلام
امروز دو ترجمه شعر برايتان مي گذارم از شاعري كه شايد خيلي نامش را نشنيده باشيد.
گلوريا فوئرتس ( Gloria Foertes ) شاعره معاصر اسپانيايي ( 1918-1998 ) را با چند شعر ترجمه شده در نشريه پر محتواي گلستانه شناختم . كارهايش سرشار از صداقتي ناب به نظرم آمد ، ساده و با فضايي كاملا زنانه . يك جورهايي مرا به ياد فروغ مي انداخت ، البته بيشتر به خاطر همان لحن زنانه و گاه جسورش. نتيجه اين آشنايي به كنجكاوي انجاميد و حاصلش ترجمه چند تا از كارهاي زيباي او بود كه امروز دوتا از آنها را مي خوانيد . تنها اميدوارم موفق به حفظ لحن زنانه شعر شده باشم.
عدالت
عدالت بشري !
به جستجوي ات برآمدم ، اما ،
تنها دريافتم
در كلام نام تو تقديس مي شود
حال آنكه در عمل
بي وقفه انكار مي شوي !
و ، تو !
عدالت الهي !
( كجايت مي توان يافت ؟! )
از خويش غمگنانه پرسيدم
آنگاه كه ديدم
گناه حاصل يك لحظه است
و كفاره مخوفش
به بلنداي شراره هاي دوزخ
امتداد مي يابد !!
×××
جغرافياي انساني
بنگر !
به اجزاء قاره من
بازوان ،
پاها ،
در پيكري پايان ناپذير !
پاهايم كوچكند
دستانم ظريف ،
چشمانم ژرف ،
پستانهايم زيبا !
درياچه اي را پس پشت پيشاني ام دارم
كه همواره
در حدقه چشمان سرريز مي شود
تا مردمكانم در آن تن بشويند
آنگاه كه گريستن به پايم مي افتد
و آتشفشانهايم پاي كوبانه مي لرزند !
در شمال
با ( ترديد ) مرز مي يابم
در شرق
با ( ديگري )
در غرب
با ( قلبي گشوده )
و ( نهاد كاستيلي )
در جنوب !
درون قاره من
ايالات متحده بدنم
شكل مي گيرد :
ايالت رنج شبانه
ايالت خنده در روح …
و ايالت پيردختري در تمام طول روز !
در نيمروز
زمين لرزه مرا فرا مي گيرد
خرمن گندم سينه ام
جنگل گيسوان پريشانم
بر مي خيزند !
آنگاه
جوباري از خون
در قاره من مي دود
و بي هيچ گناهي
مرا مي بخشد !
درياي پيرامونم
متغير است .
نامش :
( درياي بزرگ ) يا ( درياي جمعيت ) !
گاهي سواحلم را مي لرزاند و
گاهي به نرمي در آغوشم مي كشد !
به نسيم و آب و هوا وابسته است،
به گردباد و طوفانها ، شايد !
رايتش را بخواهي
من جزيره اي هستم
فرو رونده در آب
يا
فرو رونده در امواج اقيانوس انساني !
درس جغرافي ام را تمام مي كنم !
به اجزا، قاره من
بنگر !
سيامك

