شاعرانه ها
 

November 5, 2002 12:37 PM 

 

سلام

امروز مي خواهم بحث ساراماگو را اگر خدا بخواهد تمام كنم.
قصد داشتم راجع به كوري به تفصيل صحبت كنم اما بعد از دوباره خواني اثر به اين نتيجه رسيدم كه گفتگوي بيش از حد و تحليل جز، به جز، از يبايي اثر مي كاهد و شان آن را از بين مي برد. ترجيح دادم ( عاشقانه ) به كليت اثر نگاه كنم تا ( عاقلانه ) به جز، جز، آن !به قول دكتر حميد رضا توكلي – به نقل از شماره اخير چلچراغ - :
بسيار گفته اند و شنيده ايم كه هنر راستين و متعالي هنريست كه به دان تحليل و تبيين فرو نيافتد . هنري كه زيبايي اش حس مي شود اما از منشا، اين احساس عجيب سخني نمي توان گفت . راست است كه تحليل هاي زيباشناختي و نقد هنري بيش و كم پاره اي شگردهاي زبان هنري را تبيين و طبقه بندي كرده است اما باز دست كم در بيشتر شاهكارها رازي است كه به آساني لمس مي شود اما به دشواري درباره آن مي توان توضيح داد . در يك كلام راز زيبايي ، خود راز است !
به همين خاطر من هم ترجيح مي دهم در راز گل سرخ شناور باشم !
تنها به دو سوال راجع به اين كتاب و پاسخ خود به آنها – كه مسلما پاسخ اول و آخر نيست – اشاره مي كنم چ.ن حيف ام مي آيد از توجه دادن به آنها بگذرم.
اول اينكه چرا يك شخصيت بينا بين اين همه كور بايد وجود داشته باشد ؟! چرا زن دكتر بايد كور نشود ؟! آيا اين كاراكتر صرفا براي پيشبرد داستان و حفظ تصوير گرايي نويسنده بينا نگاه داشته مي شود ؟!…
پاسخ من اين است كه هر چند نمي توان از تاثير اين كاراكتر و بينايي اش در داستان گذشت اما قضيه به همين جا ختم نمي شود . نگاهي به كل اثر نشان مي دهد كه رفتار كورها رفتار مضحك و در عين حال رقت انگيز است ! آدم به حماقت هايشان مي خندد و در عين حال دلش به حال آنها مي سوزد. نگاه كنيد به دعواي دزد و مردي كه اول كور شد سر ماشيني كه به درد هيچكدامشان نمي خورد ، يا قطره ريختن مدام دختري كه عينك دودي دارد در چشمش ، يا برداشتن همان عينك دودي توسط او در صحنه اي كه خدمتكار هتل از زني هرجايي سخن مي گويد كه عينك دودي داشته است حال آنكه همه كورند و عينك او را نمي بينند ! و هزار مثال ديگر. اين رفتارهاي رقت انگيز خنده دار تنها در صورتي نمود دارند كه بينايي آنها را ببيند . اگر بپذيريم كه اين كوري به قول خود ساراماگو معنويست بنابراين به اين نتيجه مي رسيم كه رفتارهاي رياكارانه و خويش محورانه ما نيز در اين جهان همين قدر مسخره و رقت انگيز است ! تنها كافي ست شخصي ( بينا ) به اين همه بنگرد !
و سوال دوم : چرا زن دكتر ؟! چرا بين اين همه آدم نويسنده او را براي بينا بودن انتخاب مي كند ؟! آيا اين انتخاب تصادفي ست ؟! در رماني اين چنين دقيق به نظرم تصادفي اين چنين محال است ! پس چه مشخصه اي او را از بقيه ممتاز مي كند ؟!
به نظر من اين مشخصه تنها ، عشق است ! او كسي ست كه علي رغم بينايي و در عين حال سرايت وحشتناك اين بيماري خود را به كوري مي زند تا همسرش را رها نكند . او كسي ست كه در ضمن چندين سال زندگي مشترك هنوز به همسرش آنگاه كه از خواب برمي خيزد مي گويد : صبح بخير عشق من ! و اين عشق ، عشقي كاملا پرداخته و داراي منطق عاشقانه است نه احساسي ( كور ) !! به رفتارهاي منطق گراي او در كل داستان به خصوص صحنه اي كه جمعي خيال برقراري حكومتي خودكامه را دارند نگاه كنيد . بنابراين به نظر من ساراماگو آگاهانه با بينا قرار دادن اين الهه عشق و معرفت ، تاكيد بر لوازم بينايي دارد . در همين راستا مي توان بعضي از تصاوير را داراي بعد ديگري نيز ديد : ورم ملتحمه چشم (‌يك بيماري عفوني ) در دختري كه عينك دودي مي زند با توجه به اينكه او به تعبير خود ساراماگو يك ( عشق فروش ) است ! و يا بيماري قانقاريا ( يك بيماري سهمگين عفوني كه كل بدن را در گير مي كند ) در مرد دزدي كه قصد كام ستاندن به عنف از دختر را دارد و ….
به همين اندك در باب كوري بسنده مي كنم تا از حلاوت شاعرانه اين اثر سترگ نكاهم .

و اما بلم سنگي كتابي ست از ساراماگو كه من ارتباط زيادي با آن برقرار نكردم . از لحاظ سبك ، نويسنده همچنان از مولفه هاي كوري تبعيت مي كند . چه در سبك نوشتاري كه همان قواعد سجاوندي و در هم بودن ديالوگها را دارد و چه در سبك پردازش داستان و درون مايه كه باز يك اتفاق عجيب غير ممكن محور داستان پردازيست : شبه جزيره ايبري از كل قاره اروپا جدا مي شود و در اقيانوس به راه خود مي رود چونان يك بلم سنگي !! در اين اتفاق عجيب ساراماگو ، يك ماجراي به ظاهر بي ربط و كم اهميت را عامل مي داند : زني بر روي زمين با يك تكه چوب خط مي كشد و در امتداد همان خط اين انفصال رخ مي دهد !در اين داستان نويسنده به سفر چند نفر مي پردازد كه هر يك به نوعي پس از اين ماجرا دچار حالتي به خصوص شده اند : يكي سارها ولش نمي كنند ، يكي دائم احساس لرزش زمين در زير پايش را مي كند و ….
در اين سفر – مطابق همه سفرهاي ديگر در داستانهاي نمادين – دگرديسي معنوي در اين افراد رخ مي دهد و سفر مادي به سفري در معنا تغيير ماهيت مي دهد و اين چنين ساراماگو به تحليل نگاه خود در باب زندگي ، عشق ، مرگ و ساير سوالهاي عمده بشري مي پردازد .
اما اينكه چرا اين كتاب با من ارتباط مناسبي برقرار نكرد به گمانم بر مي گردد به اينكه در اين رمان ساراماگو گويا شخصيت راوي و داستان سراي خود را در بسياري از لحظات وا مي گذارد و در قالب يك فيلسوف فرو مي رود ! در واقع اين كتاب بيشتر يك كتاب فلسفي ست تا رمان ! و در نتيجه جذابيتهاي يك رمان را كم دارد . هر چند نمي توانم از لحظات و جملات زيبايي كه خلق شده است بگذرم اما به گمان من هنر در اين رمان – البته نسبت به كوري و همه نامها – در مرتبه دوم اهميت قرار گرفته است .
××
خوب ! بحث به درازا كشيد و به كتاب همه نامها هم نرسيديم !!اجبارا ادامه بحث را مي گذارم براي دفعه آينده تا انشا،الله تمام شود!
همراهي ام كنيد.
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63