October 27, 2002 2:34 PM
سلام
تقدیم به او که خواهد آمد و شما :
آينه آخرالزمان
درون آينه، تصوير، وهم انگيز مي رقصد
ومن هم پيش بيني مي كنم:پائيزمي رقصد!
تبي مي سوزدم ، هذيان! نبايد گفتشان اما
قلم بركاغذوكاغذ به روي ميز مي رقصد!
درون شعله ها خودسوزي فرهاد را ديدم
و بر خاكسترش سم ضربه شبديز مي رقصد!
لبي خون رنگ، شيريني كه رعش آلود مي خندد
و بر پيراهنش تصويري از پرويز مي رقصد!
سياوش ،بستر سودابه ،آتش ... سوختن اين بار
فرنگيسي برهنه ،گرم و شورانگيز مي رقصد!
چه ديدم ! رستمي در پاي منقل! نشئه افيون
و لامباداي * تهمينه كه با چنگيز مي رقصد!
هرمها مي شود بر پا ،... و فرعوني كه در سينا
نه تنها كشت موسي ، با عصايش نيز مي رقصد!
نه تنها ابن ملجم ، صد هزاران تن ... و يك مولا
قطامي ، مارگيسو ، زوي تيغي تيز مي رقصد!
جلال الدين كجايي؟! گرگ باران ديده اي دارد
به روي نعش سرخ شمس در تبريز مي رقصد!
چه ديدم! هملتي را كه پدر را و عمو را كشت
و دستادست مادر در شبي خونريز مي رقصد!
به گورستان تاريكي ، لحد آهسته مي جنبد
كفن پوشيده مرداري ،جنون آميز مي رقصد!
كجائيد اي كشاورزان؟! لزج شد خاكتان كم كم
كه داسي خون چكان دارد در اين جاليز مي رقصد!
ترنجستان، تفنگستان! و نيزه جاي نيزاران
و شيطان ، شاد، در اين دشت حاصلخيز مي رقصد! ...
نبايد گفت ، اما من درون آينه ديدم
كه بي سبزي كه ( تو) باشي ، فقط پائيز مي زقصد
* نوعی رقص تند ، خشن ، و برهنه
( آثار مینیاتور از استاد فرشچیان )
سیامک

