October 23, 2002 12:04 PM
سلام
امروز مي خواهم بحث در مورد نويسنده اي را آغاز كنم كه كه در 3-4 سال اخير با يكي از نوشته هايش به شدت در ميان كتاب خوانان جهان و البته ايران مورد توجه قرار گرفته است .
ژوزه ساراماگو (Jose Saramago ) نويسنده پرتغالي را همه مي شناسيد و كتاب كوري او را خوانده ايد يا لااقل توصيف آن را شنيده ايد.كتابي كه ساراماگو به خاطر آن جايزه نوبل 1998 را از آن خود كرد.
ساراماگو متولد 1922 درحوالي ليسبون است . اولين كتاب او به نام كشور گناه در 1947 نوشته شد و شهرت او با كتاب بالتازار و بليموندا در 1982 تثبيت گشت.رماني مربوط به تفتيش عقايد كه فليني از آن به عنوان بهترين كتابي كه خوانده است نام مي برد.
از اين نويسنده 3 كتاب - البته تا آنجا كه من ديده ام - به فارسي ترجمه شده است : كوري ، بلم سنگي و همه نامها .محور بحث من نيز در مورد ساراماگو همين 3 كتاب خواهد بود.
و اما كوري :
(( Blindness يك شاهكار واقعي ست! نه به خاطر اينكه هزار جور نقد راجع به آن نوشته شده است و نه حتي به خاطر اينكه جايزه نوبل ادبيات را برد ، بلكه به اين خاطر كه نويسنده در همان 20 صفحه ابتدايي به شما ثابت مي كند كه شاهكاري در حال خلق شدن است !
داستان را گمانم همه مي دانيد :
يك بيماري عجيب كه كوري - آن هم يك كوري ناگهاني و سفيد رنگ نه سياه ! - تنها علامت آن است بروز مي كند و مردمان شهري را يك يك به كام مي كشد.ابتدا تشكيل قرنطينه راهي براي جلوگيري از ابتلاي سايرين تلقي مي شود ولي به تدريج چنان مي شود كه تمامي مردم شهر به قرنطينه راه مي يابند! شهري پر از كوران! تنها با يك استثنا : زن دكتر .
تا اينجاي كار و با اين خلاصه اي كه از درونمايه گفتم به نظر مي رسد كه با يك داستان علمي تخيلي آن هم اگر با ديد سينمايي ببينيم از ژانر فاجعه طرف هستيم ! اما نويسنده با زيركي از اين دام مي رهد .چون او قصد دارد در اين فضاي پركشش استفاده ابزاري كند براي زدن حرفهايي كه خيلي شيرين نيست!
ادامه داستان از اين پس در حقيقت مرور تاريخ قدرت است ! از تاريخ زور گويي و حكومت اسلحه و عهد خان خاني تا انقلاب و حكومت مردم سالار ! و در پايان بيماري چنانكه به ظاهر بي دليل آمده بود ، به ظاهر بي دليل نيز مي رود و قصه در تعليقي از ترس از شيوع مجدد كوري به پايان مي رسد .
شكي نيست كه كوري - چنانكه خود ساراماگو هم بر آن صحه مي گذارد - يك كوري معنوي ست . نويسنده چنان بر اين امر تاكيد دارد كه حتي با ايجاد تفاوتهاي ظاهري بين كوري معمول و بيماري تشريح شده در كتابش مرز اين دو را پر رنگتر نيز مي كند : ( يك جور سفيدي حجيم و شيري رنگ كه به چشمها مي چسبد…)
از سوي ديگر ساراماگو اصرار دارد اثرش را كاملا نمادين و تاويل پذير باقي بگذارد و در اين راستا حتي از نام دادن بر كاراكتر هاي داستان خود نيز مي گريزد . در اين سبك بديع - كه لااقل من مشابه اش را در يك رمان نديده ام - تمامي كاراكتر ها بنا بر صفاتشان ناميده مي شوند : دكتر ، زن دكتر ، دختري كه عينك دودي مي زد و ….
و البته بديهي ست كه خيابانها نيز نامي ندارند ، شهر هم و كشور هم ! در اين گستره بي نام و بي زمان و بي مكان ، نا كجا آبادي دل پذير براي نويسنده خلق مي شود كه ظرفيت پردازش داستاني كاملا نمادين را دارد.
از مشخصات ديگر اثر جذابيت بي پايان آن است .عادت كرده ايم كه هر اثر هنري خواه در حيطه ادبيات خواه در سينما ، نقاشي ، تئاتر ، موسيقي و… اثري كشدار ، قلنبه سلمبه ! و كسالت آور باشد!! اما ساراماگو نشان مي دهد كه مي توان بزرگترين حرفهاي دنيا را در قالب هنري جذاب و دلپذير و حتي گاه ويرانگر ! ارائه كرد . اين جذابيت چنان است كه علي رغم همه پيچيدگيهاي پنهان و آشكار داستان و نثر عجيب آن باز هم قدرت نمايي مي كند.
در حيطه نثر اين كتاب علاوه بر تصوير گرايي و زيبايي عميق جملات به ظاهز ساده اش ، از شيوه سجاوندي غريبي تبعيت مي كند. چنانكه در چند صفحه اول ديالوگها را كاملا گم مي كنيد ! از گوينده نام برده نمي شود و تنها شما به مدد سير داستان پي خواهيد برد كه چه چيزي را چه كسي گفته است ! :
چرا ما كور شديم ، نمي دانم ، شايد روزي بفهميم ، مي خواهي عقيده من را بداني ، بله ، بگو ، فكر نمي كنم ما كور شديم ،فكر مي كنم ما كور هستيم ، كور اما بينا ، كور هايي كه مي توانند ببينند اما نمي بينند….
اين روش نگارش در بلم سنگي نيز به چشم مي خورد كه البته از نظر فضا نزديكي زيادي با كوري دارد .
×××
خوب به گمانم بحث طولاني شد و از آنجا كه نثر من از جذابيت مرگبار آثار ساراماگو خاليست ! باقي صحبتمان را وامي گذارم براي بار آينده اي كه به بحث كتابخواني بر خواهيم گشت .
با نظراتتان همراهيم كنيد .
پ.ن :
راستي فعلا با اين رنگ لينک ها نمي دونم مي تونيد پيداشون کرد يا نه!ولي رو اسم ساراماگو اون بالا حتما کليک کنيد !! تا يه فکري به حال اينا بکنم!!
سيامك

