October 13, 2002 5:28 PM
سلام
امروز يه كمي از برنامه هميشگي خارج مي شيم!! كمي تنوع هميشه لازمه! اون هم از اين نوع :
شعر امروز افغانستان زيبايي خاصي دارد . من به شخصه غزلسرايان افغاني را كه در فضاي شعر معاصر و به گفته بهتر غزل معاصر ايران رشد كرده اند ترجيح مي دهم. شاعراني چون كاظمي ، محمدي و … .
امروز مي خواهم وبلاگ زيبايي كه هميشه مي خوانم به شما معرفي كنم : غزل امروز .
در اين وبلاگ شما با شاعران روز افغان آشنا مي شويد و به گمانم با كمي توجه مي توان به اختلاف سطح شاعراني كه مقيم ايران بوده اند يا هستند و ديگر شاعران در فرم ، زبان ، قدرت و تازگي تصاوير و حتي شاعرانگي پي برد .
مثلا همین شعر زیبا را از کاظمی در همین وبلاگ بخوانید.شعری که زمانی سروده شد که فریاد بی مهری مردم ما نسبت به مهاجران افغان شدت گرفت و یکی از موارد تشدیدکننده هم جنایاتی بود که در چندین مورد توسط برخی از این مهاجران صورت گرفته بود.بخوانید که شاعر هنرمند چه زیبا هم گلایه می کند و هم سپاس می گوید!این شعر همیشه برایم زیبا بوده است .هرچند در این لینک نسخه ارائه شده کامل نیست.
اما چه شد كه از شعر معاصر افغان حرف زدم :
امروز غزلي از رضا محمدي شاعر جوان و قدرتمند افغان را براي شما انتخاب كرده ام . لازم به ذكر است كه اين شعر در جشنواره سال گذشته شعر جوان در هرمزگان مقام سوم را به دست آورد كه بنا به نظر اكثر دوستان و همينطور خودم حق اين شعر بسيار بيش از اينها بود.
البته من اين شعر را از حفظ مي نويسم كه هر چند در صحت ابيات شك ندارم تنها اميدوارم در ترتيب آنها نيز اشتباه نكنم!
در ضمن اين شعر با نوشته قبلي اين وبلاگ نيز نزديكي محتوايي دارد ! لذت ببريد:
صدا ز كالبد تن برون كشيد مرا
صدا شبيه كسي شد ، به بر كشيد مرا !
صدا شد اسب ستم ، روح من ز پي اش
به خاك بست و به كوه و كمر كشيد مرا
بگو كه بود كه نقاشي مرا مي كرد
كه با دو ديده همواره تر كشيد مرا ؟!
چه وهم داشت كه از ابتداي خلقت من
غريب و كج قلق و در به در كشيد مرا ؟!
دو نيمه كرد مرا ، پس تو را كشيد از من
پس از كنار تو اين سوي تر كشيد مرا !
من و تو را دو پرنده كشيد در دو قفس !
خوشش نيامد ! بي بال و پر كشيد مرا !
خوشش نيامد ! اين طرح را به هم زد و بعد
دگر كشيد تو را و دگر كشيد مرا !
رها شديم تو ماهي شدي و من سنگي
نظاره تو به خون جگر كشيد مرا !
خوشش نيامد ! اين طرح را به هم زد و بعد
پدر كشيد تو را و پسر كشيد مرا !
خوشش نيامد ، اين بار از تو دشتي ساخت
به خاطر تو نسيم سحر كشيد مرا !
خوشش نيامد خط خط خط زد اينها را !
يك استكان چاي ، از خير و شر كشيد مرا !
تو را شكر كرد و در ذره هاي من حل كرد
سپس به سمت لبش برد و … سر كشيد مرا !!
زندگي تان غزل باران!
سيامك

