شاعرانه ها
 

October 11, 2002 11:44 AM 

 

سلام
در بحث عشق گفتم كه تا كنون در هيچ جايي نخوانده ام كه علت ايجاد عشق چيست. هيچ روانشناس و روانكاوي نظريه اي علمي و مستحكم در اين باره ندارد. تنها يك كتاب و البته يك روانشناس برجسته تفسيري متافيزيكي ارائه كرده اند از آنچه مي توان علت عشق ناميد . اينكه چرا در ميان هزاران دل به يكي مي بازيم و ظاهرا اين چنين بي دليل و اتفاق گونه !
آشنايي من با اين كتاب هم براي خودش اتفاقي بود!! كتابهايي كه از عشق مي گويند هميشه توجه مرا جلب مي كنند و در كتاب فروشيها و كتاب خانه ها لا اقل آنها را ورقي مي زنم ببينم حرف حسابشان چيست ! در يكي از همين تفحصات!! 4-5 سال پيش چشمم خورد به كتابي با عنوان : تنها عشق حقيقت دارد !
نامي جذاب بود لااقل براي من .كتاب را كه در دست گرفتم نام نويسنده اش آشنا به نظر آمد : دكتر برايان ال . وايس!

خواندن مقدمه كوتاه كتاب ياد آوري مرا تكميل كرد . او كسي بود كه در اولين كتابش دختري به نام كاترين را معرفي مي كند كه به مدد هيپنوتيزم عميق زندگي هاي گذشته اش را به ياد مي آورد!! به عبارت ديگر شايد او اولين كسي ست كه به شكل تجربي دليلي براي تناسخ روح ارائه داد.
تناسخ را گمانم اولين بار در شكل تئوريك بودا مطرح كرده است . تناسخ بودا در چهار مرحله جماد ، نبات ، حيوان و انسان اتفاق مي افتد . روح بنا به توانايي هايش در قالب هاي مختلف به جهان مي آيد و توانايي هايي جديد كسب مي كند و سپس مي ميرد تا در قالبي ديگر - حال بالاتر يا پايين تر بنا به اينكه رشد صعودي داشته يا نزولي - به جهان باز مي گردد و آن قدر اين چرخه ادامه مي يابد تا روح قابليت وصال به نيروانا - بهشت بودايي - را مي يابد.
اين تفكر در فلسفه و عرفان ايران نيز تا حدودي ديده مي شود .براي مثال شعر معروف مولانا كه مي گويد : هر لحظه به شكلي بت عيار در آمد … يا شعري از عطار كه در مقدمه همين كتاب آمده است :منم آن گبر ديرينه كه بتخانه بنا كردم …كه در بيت سوم و چهارم مي گويد : از آن مادر كه من زادم دگر باره شدم جفتش / از آنم گبر مي خوانند كه با مادر زنا كردم …به بكري زادم از مادر از آن عيسي ام مي خوانند/ كه من اين شير مادر را دگر باره غذا كردم…
در كتاب انسان روح است نه جسد نيز به موارد مشابه بسياري اشاره شده است كه البته يكي از آنها ماجراي همين كاترين و دكتر وايس است .
بعد از اين مقدمه مبسوط!! برويم سر معرفي كتاب :

تنها عشق حقيقت داردOnly love is real
داستاني از همزادان باز پيوسته A story of soulmates reunited
نوشته : برايان ال. وايس Brian L.Weiss
ترجمه : زهره زاهدي
انتشارات جيحون چاپ اول 1377 چاپ پنجم 1380
دكتر وايس فارغ التحصيل روانپزشكي از دانشگاه ييل و استاد دانشگاههاي پيتسبودگ و ميامي و رئيس بخش روانپزشكي مركز پزشكي مونت سينايي ، در كتابي عجيب مي خواهد به ما بگويد كه دليلي براي ايجاد عشق يافته است !كتابي كه خود نيز آن را حيرت انگيز مي داند. او در اين كتاب داستان واقعي دو نفر را كه از بيماران كلينيك او هستند براي ما با شيوه اي موازي تعريف مي كند :
دختري جوان و نسبتا زيبا از اهالي ميد وست به نام اليزابت كه علي رغم جواني و زيباييش اندوهگين و ناتوان در ايجاد ارتباط با مردان و عشق نا چشيده !
پسري به نام پدرو از اهالي مكزيك ، جذاب ولي اندوه گين ، مردد !
اين دو نفر كانديد گذشته درماني شدند . در اين روش دكتر وايس با بازگرداندن افراد به زندگي هاي گذشته شان و گشودن گره هاي موجود و بازگويي نقاط استرس آنها را درمان مي كند . او معتقد است كه نا هنجاريهاي رواني حال حاضر ما مي توانند ناشي از تنشهاي موجود در زندگي هاي پيشينمان باشد .
اين دو نفر در دو روز متفاوت نزد دكتر وايس مي آمدند و همديگر را نمي شناختند . در ادامه كتاب با تدويني موازي داستان زندگي هاي پيشين اين دو بيمار را مي خوانيم و حيراني از همين جا آغاز مي شود!
ماجرا هاي اين دو غريبه به شدت به هم شبيه است !! آن هم اينگونه كه انگار هر يك از ديد يكي از كاراكترها به ماجرا مي نگرند . براي مثال در يك زندگي يكي پدر است ديگري فرزند ، در زندگي ديگر مادر و فرزند ! در جايي دو همسر جايي دو برادر !! و …
به عبارت ديگر اين دو در دالان پيچاپيچ زمان بارها و بارها در كنار يكديگر زيسته اند و مهرمندانه به هم وابسته بوده اند .
و از همين جا فكري درخشان به ذهن دكتر وايس مي رسد :
آيا اين جرقه عشق نيست ؟!

حالا او بايد چه مي كرد ؟! آيا دخالت او دخالت در امر تقدير نيست ؟! اگر اشتباه مي كرد و رابطه اي نا موفق باعث از بين رفتن نتايج درماني تا كنون مي شد چه ؟!…
اين ترديد هاي بزرگ پشت سر گذاشته مي شود و دكتر وايس دخالت كوچكي مي كند:جلسه پاياني درمان پدرو است و ساعت ملاقات اين دو نفر با دكتر وايس طوري تنظيم مي شود كه اليزابت هنگام خروج از مطب پدرو را ببيند ! از زبان دكتر وايس بشنويد :
آمد . من به همراه اليزابت وارد اطاق انتظار شدم. آنها به هم نگاه كردند و نگاه هايشان بيش از يك لحظه در هم گره خورد .علاقه ناگهاني را احساس كردم . دنيا دنيا امكان زير سطح پنهان بود . آيا اين تنها فكر آرزو مندي از جانب من بود ؟ ذهن اليزابت سريعا سلطه مالوف خود را تثبيت كرد : به او گفت كه بايد برود ، به او اخطار كرد كه رفتار مناسب داشته باشد . او به سمت در خروجي رفت و مطب را ترك كرد . به طرف پدرو سر تكان دادم و هر دو وارد مطب شديم .در حاليكه به سنگيني در صندلي فرو مي رفت گفت : زن جذابي بود !
با اشتياق پاسخ دادم :‌بله شخصيت جالبي هم دارد .
با حسرت گفت : چه حوب!
و سپس توجه اش پرت شد . به كار جلسه پاياني درمان پرداخت و به مرحله بعدي زندگي اش . او ملاقات كوتاه با اليزابت را از ذهن رانده بود . نه پدرو نه اليزابت اين مواجهه را در اتاق پذيرايي پيگيري نكردند ….

اما يان پايان كار نبود . لغو يك پرواز ، همراهي اتفاقي در يك پرواز ، احساس آشنايي ، گپ زدن ، صاعقه و تلاطم هواپيما ، دستاني آرامش بخش و … عشق مي آيد !!!
دكتر وايس مي گويد : هنوز گهگاه از اين زوج خوشبخت خبر مي گيرم . اليزابت مي گويد ما بسيار خوشبختيم و بخش عمده آن را مديون تو ايم .
من اعتقاد ندارم آنها به من ديني داشته باشند . من به تصادف هم اعتقاد ندارم .من كمكشان كردم با هم آشنا شوند ،اما آنها به هر حال با هم آشنا مي شدند ، حتي بدون من ! اگر به عشق اجازه دهيد آزادانه جاري شود ، بر هر مانعي غالب خواهد شد .
××××
داستان دكتر وايس چه واقعي چه غير واقعي - خودش كه مي گويد واقعي ست - زيبا ست و شاعرانه و به شدت جذاب! ايده اي بسيار درخشان كه مي تواند بحث بر انگيزد و البته پاسخ بسياري پرسشها را بدهد ، هر چند كه كمي عجيب به نظر مي رسد . من تصميمي براي رد يا قبول اين نظريه ندارم ،‌تنها مي توانم بگويم خيلي زيباست ، خيلي زيبا !!
تا يادم نرفته بگويم در آغاز هر فصل كتاب مي توانيد جملاتي در خشان را از مشاهير علم و ادب در باب تناسخ بخوانيد از گوته تا جبران از داوينچي تا يونگ !
خواندن اين كتاب بي شك فارغ از بار علمي اش احساسي زيبا را در درون تان بر خواهد كشيد و مگر همين كم هديه ايست ؟!
( اگر شادي و لذتي در من مي يابي ، مرا بخوان اي خواننده !‌زيرا به ندرت به اين جهان باز مي گردم ! ) لئوناردو داوينچي
این هم لینک سایت اختصاصی دکتر برایان ال. وایس !
همراهیم کنید .
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63