October 9, 2002 8:41 PM
سلام
اول اينكه :
شبح مهربان مرا سخت مورد لطف قرار داده و شرمنده كرده است. سپاسگزارم.
دوم اينكه :
از خيلي پيش در بحث بررسي سير ترانه سرايي در ايران( لينك مطالب مربوطه را در سمت راست صفحه مي توانيد پيدا كنيد ) قول داده بودم كه دوست عزيزي با من همراهي خواهند كرد و از نظرات كارشناسي ايشان استفاده خواهم كرد.
امروز اين واقعه اتفاق افتاده و دوست عزيزم آقاي حسن عليشيري شاعر و ترانه سراي جوان و صاحب كتاب ( يادداشتهاي يك ابر شلوارپوش ) و البته به زودي كتاب ( نامه ها ي مخفيانه ترانه بانو ) بر من منت گذاشته اند و بحث را شروع كرده اند..انشاء الله بحث ترانه سرايي مجددا با حضور ايشان رونق خواهد گرفت. بخوانيد مقدمه بحث ايشان را :
-----------------------------
ترانه در ايران
ترانه را ، به شكل و معناي امروزي آن ، مي توان همسن و سال موسيقي به اصطلاح پاپ ايران دانست – البته اگر به وجود چنين چيزي اعتقاد داشته باشيم و يا اين نوع موسيقي را پاپ بدانيم ، زيرا بعضي موسيقيدانان بر اين باورند كه سبكي كه در ايران به عنوان پاپ شناخته مي شود در واقع تلفيقي از سبكهاي جَز Jazz ، راك Rock ، پاپ Pop و بالاخره دستگاههاي موسيقي ايراني است. البته اين بحث از حوصله ي اين مطلب و تخصص من خارج است به همين دليل ادامه ي آن را به علاقه مندان و كارشناسان موسيقي مي سپارم و به مبحث ترانه در ايران بر مي گردم.- آغازگران ترانه با تكيه بر ادبيات فارسي ، نگاهي به تصانيف گذشتگان و رجوع به زبان محاوره، نخستين ترانه هاي امروزي را سرودند. ـ دقت داشته باشيم كه آنچه ما آن را به عنوان نغمه ها و ترانه هاي فولكلوريك مي شناسيم با آنچه امروزه از ترانه ، روند سرايش و اجرا و همچنين فرهنگ واژگان Lexicon آن مي شناسيم متفاوت است . پرويز وكيلي ، مقصدي ، مرحوم رهي و … از زمره ي اين افراد هستند كه با همراهي افرادي چون حميد قنبري (پدر شهيار قنبري) و استاد زولاند (پدر فريد زولاند كه از افغانستان به ايران مهاجرت كرد) پايه گذار موسيقي پاپ در ايران شدند. ترانه سرايانِ فوق را – اگر به چنين نام گذاري اعتقاد داشته باشيم – مي توانيم موج اول ترانه ي ايران بدانيم .با ظهور
ترانه سرايان جواني همچون شهيار قنبري ، ايرج جنتي عطايي و اردلان سرفراز موج نوي ترانه آغاز شد. موجي كه منجر به خلق شاهكارهايي همچون بوي خوب گندم ، پل ، شقايق و ديگر آثار برجسته ي دهه ي پنجاه شد.
ويژگي عمده ي ترانه هاي اين دوران زبان نمادين و ايجاد تصاويري زنده و صميمي بوسيله واژگاني ساده و روزمره بود. در فرصتي ديگر مي توان به بررسي دقيق تر اين موج ، ترانه سرايان اين دوره و همچنين مختصات زباني ترانه هايشان پرداخت.
بعد از انقلاب پنجاه و هفت و به دليل شرايط حاكم بر جامعه، موسيقي پاپ به محاق توقيفي چند ساله فرو رفت و روندي كه مي رفت منجر به كمال اين نوع موسيقي شود به طور كامل متوقف شد ! موسيقي پاپ ايران در تبعيد و غربت ، گذشته از تعداد انگشت شماري از آثار، هرگز نتوانست شكوه و بالندگي گذشته را بدست آورد. موسيقي پاپ ايران در اين دوره ، به دليل وجود شرايط جنگي ، جاي خود را به سرودهاي حماسي داد. حميد سبزواري شاعر ـ نه ترانه سرا – و محمد گلريز خواننده ي اكثر اين كارها بودند.در بين انبوه اين سرودها تعدادي كار خاطره انگيز وجود دارد كه بيشتر به خاطر مناسبتهاي ساخت آن و همچنين تعدد پخش از صدا و سيما در خاطره ها مانده، مانند سرود ((خجسته باد اين پيروزي)) كه به مناسبت آزادي خرمشهر ساخته شده بود. هنوز رد پاي اين نوع موسيقي در بعضي ترانه بافي هاي تلويزيوني ديده مي شود!
بعد از تغييرات سياسي دوم خرداد 76 و با بازتر شدن فضاي فرهنگي جامعه، دريچه هاي موسيقي پاپ شروع به باز شدن كرد. بد نيست شرح اين دوران را از زبان يغما گلروئي ترانه سراي جوان معاصر و از كتاب (( تنها براي تو مي نويسم بي بي باران )) بخوانيم:
(( كم كم قرق گيتارا شكست! اونم چه شكستني !؟ ترانه هاي به دردبخور چند ساله ي اول به تعداد انگشتاي يه دست هم نبود! آهنگسازا آهنگسازي رو با مونتاژكاري اشتباه گرفته بودن! همه جور صدايي پيدا مي شد! صداهاي تو دماغي! صداهاي بدلي! صداهاي شنيدني… تمام حنجره ها خوب بودن اما اكثر خواننده ها از يه عضو دوگانه ي ديگه بي بهره بودن! ترانه ها عربده ي سكوت بود! ترانه هاي نالان! ترانه هاي نادان ! ترانه هاي تار!…))
ترانه سرايان جوان يكي يكي از راه رسيدند! يغما گلرويي ، دكتر افشين يداللهي ، سعيد اميراصلاني ،شاهكار بينش پژوه، بابك روزبه و… به گمان من آغازگران بي ادعاي موج نوي ترانه هستند. ترانه سرايان ديگري نيز همچون نيلوفر لاري پور ، افشين سرفراز ، سهيل محمودي و… در كنار قديمي هايي چون اكبر آزاد ، محمدعلي شيرازي و محمدصالح اعلا از فعالان ترانه ي اين سالها هستند. ـ البته از موجودي به نام ر.ش كه سردمدار ترانه هاي بازاري و شيش و هشت محور سالهاي اخير است نمي توان چشم پوشي كرد! به هر حال به شهادت اينسرت كاست هاي چند سال اخير او بزرگترين ترانه فروش تاريخ ترانه ي ايران است !! ـ
توجه به مسائل اجتماعي در مضمون و همچنين استفاده از زباني طنزآميز و خلق تصاوير نو از مختصات عمده ي ترانه ي اين دوره است.دوره اي كه در قدمهاي آغازي آن هستيم. شايد بتوان ترانه ي بازيگر (نقاب) يغما را نمونه اي برجسته و نمادين از اين دوره دانست. نماد نسلي كه مي خواهد بدون نقاب تنها جاي خود فرياد زند! ترانه اي كه اتفاقا توسط خواننده اي در غربت ـ يعني سياوش قميشي عزيز – اجرا شده است.
بازيگر
هي بازيگر! گريه نكن! ما همه مون مثلِ هميم
صبا كه از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم
يكي معلم ميشه و يكي ميشه خونه به دوش
يكي ترانه ساز ميشه ،يكي ميشه غزل فروش
يكي رئيس كارخونه ، يكي يه قاتل شرور
يكي وكيل، يكي وزير ، يكي گدا ، يكي سپور
كهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماس
گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداس
هر كسي هستي يه دفه قد بكش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن ! رها شو از پيله ي خواب
نقشه ي يه دريچه رو ،رو ميله ي قفس بكش
براي يك بار كه شده جاي خودت نفس بكش
كاشكي ميشد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس
تنها براي يك نگاه، تنها براي يك نفس
تا كي به جاي خود ما نقاب ما حرف بزنه ؟
تا كي سكوتو رج زدن نقش نمايش منه؟
آي نمايشنامه نويس! نقش منو به من بده!
نقش جدال آخر تن به تنو به من بده
مي خوام همين ترانه رو، رو صحنه فرياد بزنم
نقابمو پاره كنم، جاي خودم داد بزنم
هر كسي هستي يه دفه قد بكش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن ! رها شو از پيله ي خواب
نقشه ي يه دريچه رو ،رو ميله ي قفس بكش
براي يك بار كه شده جاي خودت نفس بكش
از كتاب ((پرنده بي پرنده))
---------------------------------
مجددا از دوست عزيزم آقاي عليشيري ممنونم و منتظر ادامه بحث ايشان و همچنين نظر ساير دوستان هستم

