September 22, 2002 1:36 AM
سلام
بدحاليه وقتي مي بيني كسي كه يه زماني - راستي كي بود ؟! همين ديروز يا صد سال پيش ؟!! يادم نيست! - معناي ناب نفس كشيدن بود ،عين يه آه پا پس مي كشه و تو ديگه هيچوقت نمي توني ببينيش، هيچوقت!
گيرم كه او ديگه نفس نيست اما ياد اونهمه همنفسي اونقدر پابندت مي كنه كه واسه رفتنش دلتنگي كني و چشات خيس شه گيرم كه اون چيزي كه حالا دوسش داري ديگه او نيست ، يه خاطره است ، يه خاطره كه مثه يه رويا ، شيرين بود ، مثه يه رويا ... كوتاه! اما فقط اون بود كه برات اين رويا رو آفريد !! اين دليل واسه همه قدرشناسي هاي عالم كافيه ... و براي همه دلتنگي هاي عالم ! باور كن!
...
برگرديم به بحث معرفي نويسنده ها و كتابها!
داشتيم در مورد نادر ابراهيمي حرف مي زديم. از منتخب داستانهاي كوتاهش ( 3 جلد ) و بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم و يك عاشقانه آرام حرف زديم و حالا ادامه بحث:
(چهل نامه كوتاه به همسرم ) واگويه هاي ابراهيمي ست با همسرش . چهل واگويه ها كه گاه در 4-5 سطر تمام مي شوند و گاه 4-5 صفحه هم كم مي آيد!
شكي نيست كه ابراهيمي عشق را در وجود همسرش به نظاره نشسته است و مي نويسد.بي تجربه از عشق نمي توان سخن گفت آن هم با دقت نظري كه ابراهيمي دارد .هيچ كتابي توان آموختن عشق را ندارد چنان كه هيچ معلمي ! كه به قول نزار قباني : عشق خود آموزگار است!
اين عشق در لا به لاي واژگان تمامي آثار ابراهيمي فرياد مي زند ، اما در اين كتاب شما با آن به صراحت و فارغ از داستان و فرم و پيرنگ برخورد مي كنيد و همين برجذابيت كار مي افزايد.
ابراهيمي صادقانه و پر شور از عشقش سخن مي گويد و گاه صراحتش با روحيه محافظه كار ايراني - كه بيان عشق را مايه شرمساري مي داند!!- تقابل مي يابد.اما به قول خودش - در كتاب يك عاشقانه آرام - :
من از بزرگترها به خاطر آنكه عاشقانه نگاه كردن را مي دانم ، خجل نخواهم بود . به من چه ربطي دارد كه آنها كارشان را نمي دانند؟!...
اما قضيه به همين جا ختم نمي شود - هرچند ( همين جا ) هم كم جايي نيست ! - كه اين دلنوشته ها تنها قربان صدقه رفتنهايي شاعرانه نيستند، بلكه تخليل هايي زيبايند از عشق ، چالشهاي موجود در زندگي عاشقانه ، موانع عشق ورزي ، چگونگي از سر گذراندنشان و ...
به بيان ديگر اينها بيانيه هايي عاشقانه اند از طرف همه مجنون هاي دنيا براي همه ليلي ها ! وهمين بي زماني و بي مكاني - كه اصولا خصلت عشق است - ارزش كار را صد چندان مي كند .
از اين مجموعه نامه ها بسيار خوانده ام اما شايد تنها كتابي كه از لحاظ عمق و زيبايي با اين كتاب قابل مقايسه است نامه هاي كافكا به ميلنا ست . در باقي آثار - حتي منتخب نامه هاي جبران به ماري كه از آن خيلي انتظار داشتم - هيچگاه اين درخشش را نديدم كه البته شايد تقصير از ترجمه يا انتخابها باشد!
( فردا شكل امروز نيست ) مجموعه داستان ديگري از ابراهيمي ست . داستانهاي اين كتاب به شهادت سال نگارش شان ما حصل روزهاي پرتنش انقلابند و لاجرم داستانها فضايي كاملا سياست زده و حتي گاه شعار زده دارد !
به گمان من اين كتاب بيشتر يك مرام نامه پر شور سياسي ست . آن هم نه از جنس يك عاشقانه آرام ! مرام نامه اي كه هيجان و شور را از انديشه و تفكر بيشتر دارد و لذا جذابيتش براي من - مني كه شايد خاطرات مشتركي با نويسنده ندارم - به اندازه ديگر آثار او نيست.
( حكايت آن اژدها ) مجموعه داستانهايي كوتاه و شعر گونه است كه نويسنده در آنها دست به تجربه هايي جديد زده است . در حقيقت مي توان اين مجموعه را امتداد آن دسته از آثار ابراهيمي كه در منتخب داستانهي كوتاهش - به خصوص در جلد سوم - چاپ شده اند ، دانست .
داستانهايي كاملا شاعرانه با پرداختهايي گاه كاملاغريب و گاه كاملا ساده ! و فضايي تقريبا سوررئال كه با بهره گيري از شيوه جريان سيال ذهن نوشته شده است . البته در ابتداي اين كتاب ابراهيمي مقاله اي در باب داستان نويسي دارد كه بسيار زيباست و در آن از روش ( سرريز ) نام مي برد كه به نظر من تقريبا معادلي براي همان روش جريان سيال ذهن است . ( خوشحال مي شوم اگر اطلاعات تكميلي تري در مورد تفاوت اين دو شيوه داريد مرا بي نصيب نگذاريد.)
خواندن داستانهاي اين كتاب را به شدت توصيه مي كنم به واسطه زيبايي شان و همچنين براي اينكه همچون شعر خوانش دوباره آنها هميشه چيزي تازه به تو مي دهد و اين كشف تازه ، احساسي دلپذير را فراهم مي آورد.
( تكثير تاسف انگيز پدر بزرگ ) آخرين كتابي ست كه از ابراهيمي خوانده ام ،آن هم تنها يكبار! بنابراين نظرم خيلي مشخص نيست!!
چون اين داستان پيچيدگي عجيبي دارد : تصور كنيد اسم يكي از كاراكتر هاي داستان نادر ابراهيمي ست و نام برادرش ( بورخس ) ! از آن طرف پدر بزرگشان طي داستان به موجودي مكانيكي بدل مي شود و سپس تكثير مي گردد!!
شكي نيست كه اين داستان كاملا نمادين است و فرياد اصلي اش بر سر مدرنيته ايست كه آوارگون طبيعت و احساس و عشق را نابود مي كند.
اما حتي در همان نگاه اول پيداست كه نكات ظريف ديگري هم در داستان نهفته است كه نياز به تامل و بازخواني دقيق تر دارد .
تنها اين را مي توانم بگويم كه اگر از آثار ابراهيمي و شيوه نگارشش لذت مي بريد اين كتب شما را به هيچ وجه نا اميد نخواهد كرد!
...
چنانكه گفتم ابراهيمي غير از اينها آثار ديگري نيز دارد مانند مردی در تبعید ابدی ، بر جاده های آبی سرخ ، ابن مشغله و ...كه من متاسفانه هنوز موفق به خواندنشان نشده ام .اما همين چند اثر به من نشان داده اند كه ابراهيمي نويسنده ايست كه هم به چگونه نوشتن اهميت مي دهد و هم به چه نوشتن.
بحث خودم را فعلا در همين جا متوقف مي كنم و بار ديگري كه به اين بحث برگرديم نظر كامل خود را راجع به مجموعه آثار نادر ابراهيمي جمع بندي خواهم كرد.
خوشحال مي شوم كه اگر شما هم نظري راجع به آثار اين نويسنده خوب داريد مرا بي نصيب نگذاريد.
همراهي ام كنيد.
سيامك

