September 14, 2002 8:16 AM
سلام
اين غزل تقديم شما:
از بودن و سرودن ×
دوباره بارش باران به روي دفتر من
دوباره خواهر كاغذ ، قلم برادر من !
سرود سبز ملائك ، بهار لالايي
دوباره دست خدا و نوازش سر من !
خودش به داد دلم مي رسد ! اجابت شد
دعاي قلب شكسته : دعاي مضطر من !
چه مهربان به دلم امر مي كند : بنويس!
و عشق مي چكد آهسته توي جوهر من!
( دوباره پلك دلم مي پرد ، نشانه چيست ؟! )
تو آمدي به غزل ... هاي ! نيم بهتر من !!
به رقص واژه برقص آنچنان كه پروانه
به بال شعر ببال اينچنين ، كبوتر من!
تو( سعي ) سبز بهاري براي روييدن
من از ( صفا )ي تو گفتم هميشه ، ( هاجر ) من!
شكوفه هاي تنت دانه دانه مي شكفند
تو جلوه زار تجلي ... و محو منظره : من !
دوباره قصه سيب ست و جاذبه : يك كشف!
هبوط آدم و حوا به روي بستر من!!
هجوم بوسه من روي دست مخملي ات
و روي سرخ لبانت جهاد اكبر من !
...
و اين خداست كه اينگونه شاد مي خندد
به شادي من و تو توي بيت آخر من ...!
× از حميدعزيز وام گرفته ام .
سيامك

