شاعرانه ها
 

September 12, 2002 8:56 AM 

 


سلام
امروز 11 سپتامبر است.يادآورحماقتي تلخ با پيامد حماقتهايي تلختر. از يكسال پيش به اين سو دهها هزار تن به طور مستقيم و عير مستقيم جان خود را به خاطر هيچ از كف داده اند و بشر همچنان به حماقت خويش پاي مي فشرد . بوي خون گرگها را مست مي كند و تاريخ به تحير بر اين دو پايان مست مي نگرد و تنها سري به تاسف تكان مي دهد كه اگر انسان خويش از پس جهالتش بر نيايد ، مگر آن كه خدا به فرياد رسد اگرنه از هيچ موجودي كاري ساخته نيست.
كاش انسان مي فهميد كه گرگ نيست - كه حتي گرگها هم يكديگر را نمي درند!!- آن وقت همين يكسال آنقدر شرمسارش مي كرد كه قتل واژه اي از ياد رفته مي شد!

و انسان نمي فهمد و اين را نمي داند و در اين جهل مركب ، عشق به عزاي انسانيت نشسته است....
تا اينگونه کودکان زمين در حسرت نان عشق بمانند ، خالي از مفهوم کودکانگيشان با سوالي در چشم : که آيا سهم ما واقعا همين بود؟!...
و انگار حماقت بشر تمامي ندارد!
×××
امروز مي خواهم درباره يك نويسنده خوب ديگر صحبت كنم .
اين نويسنده از حوالي خودمان و از اهالي همين آب و خاك است.
نادر ابراهيمي شايد نياز به معرفي نداشته باشد. بنابراين از روال مالوف مي گذرم و تنها از كتابهايش - البته آنهايي كه خوانده ام - و اثري كه بر من گذاشته اند سخن خواهم گفت.
من ابراهيمي را با كتاب كوچك ( اجازه است آقاي برشت؟!) شناختم. كتابي كه در ميان دهها كتاب ديگر كتابخانه مان خاك مي خورد!
نثر اين كتاب مبهوتم كرد همچنانكه سادگي دست نيافتني اش!! دست نيافتني ، تاكيد مي كنم ! چون در پس اين سادگي درخشش تفكري را مي ديدم كه فارغ از درست يا غلط بودنش حاصل عرقريزي انديشه بود ، بي شك!
به دنبال آن يك اردوي دانشجويي جهت بازديد از نمايشگاه بين المللي كتاب ، گشت و گذار در جشنواره واژه ها و كشف ناگهاني و شايد تقدير گونه سه كتاب!: مجموعه داستانهاي كوتاه نادر ابراهيمي چاپ انتشارات امير كبير 1372
متاسفانه حالا كه دارم اين جملات را مي نويسم از اين سه كتاب تنها يكي اش برايم باقي مانده است! ( خدا پدر دوستان امانت دار را بيامرزد!!‌)
اين سه كتاب از پنج كتاب ابراهيمي كه قبل از انقلاب چاپ شده بودند جمع آوري شده اند. زيبايي كار اينجاست كه گزينش آثار در هر مجلد بر اساس سبك و فضاي داستانها صورت گرفته است: در جلد اول اكثر كاراكتر ها حيوانند ! در جلد دوم فضا كاملا سوررئال همراه با طنزي گزنده است كه در لابه لاي نوشته ها فرياد مي زند! و داستانهاي جلد سوم داستانهايي كاملا شعر گونه را در بر مي گيرد چنانكه بعشي از آنها ‌( غزل داستان ) نام مي گيرند!
در نتيجه فضاي هر كتاب يكدستي جذابي دارد.
متاسفانه اين كتاب تا آنجا كه من اطلاع دارم ديگر تجديد چاپ نشد و دليلش را هم نمي دانم اما اگر اين كتاب به دستتان رسيد لذت خواندن و كشف آن را از خودتان دريغ نكنيد!
بعد از اين مجموعه درخشان ميل به خواندن آثار ابراهيمي در من بيشتر شد و جالب اينكه او هميشه با آثارش جذابيت خود را حفظ مي كرد.
( بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم ) به گمان من درخشانترين كتاب ابراهيمي است . اين كتا ب در سال 1345 به چاپ اول رسيد و تا سال 1380 به چاپ دوازدهم رسيد ! ( اين امار براي جامعه كتاب نخوان ما يعني يك موفقيت خارق الغاده!!)
اين داستان نسبتا كوتاه با فضايي كاملا سيال و بي زماني عجيبي كه بر آن حاكم است به گمان من يكي از درخشانترين آثار عاشقانه چند دهه اخير است.جريان سيال ذهن با تقطيع زماني اي كه مدام بين گذشته و حال در رفت و آمد است خوانش چند باره اين اثر را مي طلبد.
نويسنده به جهت اينكه تقطيع زماني سبب سردرگم شدن خواننده نشود سه زمان موجود در داستان ( گذشته دور گذشته نزديك و حال ) را با سه فونت مختلف نشان داده است. به اين ترتيب كه هر چه به سمت حال مي آييم فونتها درشت تر مي شوند ( آنگونه كه با نزديك شدن صدا بلند تر مي شود !‌)
به نظر مي رسد اين ابتكار كاملا مفيد بوده استچون بات پرشهاي زماني اي كه گاه در خلال يكي دو جمله روي مي دهد امكان سر در گم شدن خواننده دور از ذهن نبود.
اين عاشقانه غمناك حس و حال عجيبي دارد. نمناك و مه آلود عين ( ساحل چمخاله )! والبته عميق و دقيق.
هنوز كه هنوز است با انكه شايد دهها بار اين كتاب را خوانده ام هر گاه دوباره به سويش مي روم چيزي تازه در آن مي يابم و نامه چهارمش ديوانه ام مي كند و وقتي دستان رقيب از پنج برگ برنده لبريز است من هم اشكم سرازير مي شود كه : ( رقيب آزمايش حقيري ست ! ... هليا !...بگذار آن چه رفتني ست برود!... )

( يك عاشقانه آرام ) داستاني بلندتر - تقريبا مي شود گفت يك رمان - با همان حس و حال است .اما اينجا از آن پرشهاي زماني خبري نيست و داستان جز در بعضي ياد آوريها زماني خطي دارد..فضا كماكان عاشقانه است اما سياست هم كم رنگ و بويي ندارد! مي شود گفت كاراكتر گيله مرد همان كاراكتر ( بار ديگر ... ) است كه اين بار دغدغه هاي اجتماعي نيز دارد . در ضمن اينكه عشق را با انديشگي و پختگي بيشتري درك مي كند.
هر چند عادت كرده ايم آثار آميخته به سياست آثار دل انگيزي نباشند اما اين بار حاصل كار دلنشين است . چه ابراهيمي شعار نمي دهد از درون مي نويسد و از آن چه به ان باور دارد.علاوه بر اين او بيش از آنكه از سياست بنويسد از حقيقت مي نويسد كه اينبار بعدي اجتماعي نيز يافته است .
از سوي ديگر عاشقانگي ابراهيمي در اين كتاب يك عاشقانگي انديشمند است .عشقي كه با پويش و زايش و درخشش همراه است و از عادت و ركود و خمودي دور ! شادكامي دلپذيري كه دل را مي لرزاند و عقل را متحيران هبه تكاپو وا مي دارد تا عقب نماند:
( عشق يعني پويش ناب دائمي . به سراغ خستگان روح نمي آيد . خسته دل نباش ، محبوب آذري من! )
×××
باز سخن به درازا كشيد !
ادامه معرفي آثار ابراهيمي باشد براي نوبت بعد.
همراهيم كنيد
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63