September 3, 2002 6:29 AM
سلام
برگرديم به بحث عشق !
براي شروع بحث استقلال و فرديت در عشق به نقش تفاوت در عشق آفريني اشاره كردم و گفتم كه عشق زاييده تفاوتها ست نه شباهتها.و اگر يادتان باشد در پايان سوالي را طرح كردم : آيا ممكن است مثلا بين يك آدم دروغگو و يك آدم راستگو عشق ايجاد شود ؟ خوب ! اينها هم متفاوتند!!و قرار شد با هم راجع به آن فكر كنيم .نتايج انديشه من را در ادامه بخوانيد:
به نظر من اين سوال تنها يك سفسطه بسيار ساده انگارانه است كه توسط همان عقل خودمدار ( رجوع كنيد به بحث قبل) - گهگاه مزاحم !!- مطرح مي شود!!
اولا: حدوث عشق از هيچ فرمولي تبعيت نمي كند ! حدوث عشق يك اتفاق است كه هيچ روانشناسي تا كنون تحليلي علمي و قطعي براي آن ارائه نكرده است( تنها روانكاو و روانپزشكي به نام پروفسور وايس تحليل متافيزيكي جالبي دارد كه بعدا راجع به آن سخن خواهم گفت).
در بين اين همه آدم متفاوت با ما عشق تنها متوجه يك نفر مي سود و دليل عقلاني آن را هم نمي دانيم! پس دليلي ندارد كه با هر كه متفاوت هستيم عاشقش هم بشويم!!
ثانيا : بحث در مورد تفاوت بود نه تضاد!
تفاوت لزوما تضاد نيست : من آبي را مي پسندم ، شما زرد را اين تفاوت است .من شاملو را مي پسندم شما سهراب را .اين هم تفاوت است و شما ورزش را دوست داريد اما من ندارم .اين هم تفاوت است! اين مثال آخر را به اين سبب آوردم كه متوجه تفاوت مفهوم تضاد در عرصه ادبيات و بحث خودمان ( كه نوعي بحث روان - رفتار شناسايانه است ) بشويد.
شما مي توانيد ورزش كنيد و من نكنم و با هم هيچ تعارضي هم نخواهيم داشت. اما نمي شود من به شما راست بگويم و شما دروغ تحويلم بدهيد! اين يك تعارض ست كه تنش ايجاد خواهد كرد و با اصول آرامش بر انگيز عشق همخواني ندارد.
پس فرق تفاوت و تضاد را لحاظ كنيد!
ثالثا گفته بودم كه چنانكه بسياري - مانند اريك فروم - گفته اند ارتباط متقابل از خصوصيات برجسته و اصلي عشق است و همچنين گفتگو يكي از عناصر ياريگر و شاداب نگه دارنده رابطه عاشقانه است. اين ارتباط متقابل و گفتگو بايد ب راساس صفحاتي مشترك صورت گيرد. دقت كنيد صفحات مشترك نه نقاط مشترك!
ما براي شروع رابطه و بسط آن نياز به يك بستر ارتباطي داريم و تعدد اين بسترهاي ارتباطي به انسجام رابطه خواهد انجاميد.
مثلا من شعر را دوست دارم شما نيز اما من شاملو را مي پسندم و شما حافظ را…من كلاسيك شعر مي گويم شما سپيدو…
در نتيجه ما مي توانيم در صفحات مشتركمان درباره تفاوتها به بحث بنشينيم.
×××
اما چرا اين بحث را به عنوان پيش نياز بحث استقلال مطرح كردم ؟ چون دقيقا به سبب همين ميل به همساني ، ما به روند يكسان سازي خود با معشوق - مغلوب شدن - يا يكسان سازي معشوق با خود - غالب شدن - مي پردازيم.و هر دوي اينها فرجامي جز تخريب رابطه نخواهد داشت.
اين بحث را با تكيه بر اهميت استقلال و فرديت در عشق ادامه خواهيم داد.
لطفا با نظراتتان همراهيم كنيد .
سيامك

