August 29, 2002 1:12 PM
سلام
... و انسان در بهشت بود ، در آغوش خدا و غمي نداشت!
هبوط رخ داد
انسان تنها شد
و خدا مادر را آفريد!
................
آئينه وار
كسي كه مثل كسي نيست ، عين آئينه!
كسي شبيه غزل : عاشقي نهادينه !!
طلوع عاطفه اي ناب : شرق پيشاني اش !
چه شادمانه به سر مي رسد شب كينه
درون چشم سياهش بهار مي آيد
و برگ برگ غزل مي رسد به سبزينه !
براي كسب بهارش جواز لازم نيست!
نه حسن سابقه مطرح ، نه سوء پيشينه!!
چه كارمند عجيبي ! هميشه كارش عشق!
نه ( شنبه ) دارد و ( يكشنبه اي )، نه ( آدينه ) !!
چه هرم مهر لطيفي ميان دستش هست!
همان دو دست صميمي … دو دست پر پينه!
كسي كه درد پسر را ، نديده ، مي فهمد
شبيه قصه سهراب … عين تهمينه!
و گندم دل او را چه خوب آبش داد
ز رودسار محبت كه داشت در سينه !
×
دوباره نام نجيبش : طنين لالايي!
دوباره مادر و روحي شبيه آئينه…
سيامک

