August 22, 2002 3:04 AM
سلام
امروز مي خواهم بخث نزار قباني را به انجام برسانم .
قرار بود درباره آراء او در زمينه شعر و عشق صحبت كنم.
نزار از شعر به عنوان رقص با كلمات ياد مي كند :
(شاعران رقصي وحشي را اجرا مي كنند كه در آن رقصنده از پيكر خويش و نيز از آهنگ تجاوز مي كند تا اين كه خود به صورت آهنگ درآيد.من شعر مي گويم ولي نمي دانم چگونه؟! همچنان كه ماهي نمي داند چگونه شنا مي كند! )
از سوي ديگر نزار در پاسخ به اينكه شعر از كجا مي آيد چنين مي گويد: ( اما شعر در كجا سكونت دارد؟…بعد از سي سال تعقيب شعر در همه خانه هاي سريي كه وي به آنها پناه مي برد و در همه نشانيهاي دروغي كه به مردم مي داد كشف كردم كه شعر حيواني ست افسانه اي كه مردم خود او را نديده اند ولي رد پايش را بر زمين و اثر انگشت هايش را بر دفتر ها ديده اند.)
نزار توضيح درباره ماهيت سرايش شعر را غير ممكن مي داند : ( شاعراني كه درباره تجربه هاي شعري خود سخن گفته اند هميشه فقط پيرامون شعر گشته اند و آن را مانند شهر تروا در محاصره گرفته اند و در برابر آثار بازمانده از قصيده عمر به سر آمده ، يعني بعد از خاكستر شدنش ، درنگ كرده اند. هر بحثي درباره شعر بحث از خاكستر است نه آتش!)
از سوي ديگر او معتقد است كه: ( ادب فرزند آساني و تصادف نيست…ادبيات از رحم شكيبايي و زحمت و رنج و غم زاده مي شود.)
در زمينه ماهيت شعر اين جمله تمام ذهنيت نزار را بازتاب مي دهد:
شعر انتظار چيزيست كه انتظار نمي رود!
نزار شاعري نو جو در شعر است او از انقلاب هم نسلانش بر عليه سنتهاي رايج شعري به عنوان (حمله به قطار) نام مي برد .
اما از سوي ديگر او نوجويي را تنها با شناخت صحيح دسباوردهاي گذشته ادب يقوم خود و آشنايي با ادبيات ممكن مي داند و به همين دليل به جريانهاي مدعي نيز حمله مي برد.
از سوي ديگر او براي مخاطب ارزش بسياري قائل است . او معتقد است: آن كه مي گويد من براي فردا شعر مي گويم در حقيقت نشاني مردم را گم كرده است!
به عبارت ديگر معتقد است كسي كه درميان مردم همعصر خودش مورد توجه قرار نگيرد عصري درخشانتر در انتظارش نخواهد بود.
و اگر بخواهيم منصف باشيم بايد اعتراف كرد كه نزار خود به تمام و كمال از اين اصول پيروي مي كند .
هر بند شعر او مانند يك بمب در دستانت آماده انفجار است ! و منفجر هم مي شود!!
كتاب اول او به خاطر همه نوجويي اش غوغايي به پا كرد كه به قول خودش از آن بوي خون بر مي خاست!
او كه با دكلمه اشعارش به ميان مردم مي رفت و در چندين كشور عرب زبان هزاران نفر در جلسه شعر خواني اش حضور مي يافتند بسيار محبوب مردم عرب بود و آنگاه كه مرد عزاي عمومي اعلام شد!
…
انزار در عشق نظريات بسيار خيره كننده اي دارد.او ماهيت سنتي جامعه عرب را چنين به نقد مي كشد: ( وقتي انسان دزدكي عاشق شود و زن به يك پاره گوشت بدل مي شود كه با ناخن تداولش كنيم ، جنبه معنوي عشق و نيز صورت انساني راز و نياز عاشقانه از ميان مي رود و غزل به صور ت رقصي وحشيانه به دور كشته اي بي جان در مي آيد!)
او معتقد است : (بزرگترين گناهي كه انسان مرتكب مي شود اين است كه عاشق نشود!…
از آنجا كه عشق در آثار نزار با تمام ابعادش و در ماهيتي كاملا انساني نمود دارد بحث راجع به آن در حوصله اين مطلب نيست .اما مسلما از آرا او - كه بسيار به نظرات خودم شبيه است ! - در بحث عشق بهره بسيار برده ومي برم!چه در آنجا مي توانم بحث را تفكيك شده و جزئي تر ادامه دهم تا شايد كمي حق مطلب ادا شود.
در پايان ذكر اين نكته ضروري ست كه اكثر ارجاعات اين متن مربئط به كتاب داستان من و شعر مي باشد.
چشم به راه همراهيتان هستم .سيامك

