August 19, 2002 8:27 AM
سلام
این غزل تقدیم شما:
تبعيدي
مردي كه از دو چشم تو تبعيد مي شود
در امتحان حادثه تجديد مي شود !
چون از شبي سياه به اينجا رسيده است
بي اعتنا به تابش خورشيد مي شود
بي مقصد از تمام جهان دور گشته است
تنها ترين ترانه نوميد مي شود…
پچ پچ : (كسي چو اشك ولي خيس تر !)، (عجب!!)
او مي رسد و شايعه تاييد مي شود!
وقتي نماز خواند ، صدايي بلند شد
يك پرسش و جواب : (ببخشيد مي شود -
بر آب سجده كرد؟!) … (عزيزم! چرا كه نه ؟!
وقتي كه عشق مرجع تقليد مي شود!)…
000
حالا كه رفته مرد پريشان چشم تو
شاعر دچار حالت ترديد مي شود :
آدم نبود و… با تو به گندم سلام كرد ؟!
حوا نبود و سيب تو را چيد؟!… مي شود؟!
انصاف نيز چيز بدي نيست ،نازنين!
ظالم نباش !فاجعه تشديد مي شود
اين ،بذر عشق ، چيز عجيبي ست !… با شماست
يا سرو راست قامت و يا بيد مي شود!
گفتي : ( ببين! بهار به يك گل نمي شود!)
مي گويمت ، دوباره به تاكيد : ( مي شود !)
حال تو هي بگو كه زمستان گذشتني ست
گيرم بله ! بدون تو كي عيد مي شود؟!
گل باش مرد خسته ز سرما سياه شد
مردي كه از دو چشم تو تبعيد مي شود…
در اینجا هم می توانید نظر دوستان ÷نداری را بخوانید!
سیامک

