August 12, 2002 3:11 AM
سلام
من بالاخره اون كامپيوتر تراكتور رو به اين كامپيوتر هواپيما تبديل كردم !! :))
البته با مقادير معتنابهي پول بي زبون به عنوان اكسير ! :((
به هر حال حالا كه از بي كامپيوتري نجات پيدا كردم و رايانه محترم به روز شده اميدوارم وبلاگ رو هم دوباره به روز كنم.
همه اينا رو گفتم كه بگم ببخشيد از اينكه تو اين دو هفته اخير فقط دو تا مطلب ديديد!
…ببخشيد!
…
خوب نوبتي هم كه باشد بايد برويم سراغ بحث شيرين عشق!
يادتان مي آيد كه در مورد گفتگو صحبت مي كرديم . حالا مي خواهم از يك حاشيه حركت كنم تا دوباره به آن بحث مركزي برگردم!
مي خواهم در مورد اين جمله حرف بزنم :
( ما به هم عادت كرديم !) يا به قول ترانه سرا : ( نگاهم با نگاهت داشت عادت !)
راستي دو توصيف بالا در تحسين است يا تكذيب ؟!
عادت يعني همان ارتباط غير فعال ((passive!
شما وقتي به چيزي عادت مي كنيد منطق خواستنتان چند تفاوت اساسي با عشق خواهد داشت :
- اين منطق كاملا خود مدارانه و حتي خود خواهانه است چه ترك عادت موجب مرض است!!شما او- یا آن !! - را مي خواهيد تا دچار سندرم ترك نشويد !! در حاليكه منطق عشق كاملا ديگر خواهانه است .
- عادت يك موقعيت ايستاست . جوشش ندارد ، كشف لازم ندارد ، جستجو نمي خواهد و…
عشق همه اينها را دارد و فعالانه مي خواهد .
رابطه معتاد ( صفت بهتري از ريشه غادت داريم؟! ) با عادتش رابطه اي توام با وابستگي و عدم استقلال است حال آنكه از خصوصيات اوليه عشق - چنانكه در مطلبي مستقل مفصلا به آن خواهم پرداخت - استقلال فرديست .
به قول اريك فروم : عشق رابطه افراذ آزاد ، رشد يافته و مستقل است .
و به قول شاعر بزرگمان :
عشق شاديست
عشق آزاديست
عشق آغاز آدميزاديست !
نزار قباني جمله زيبايي در تعريف شعر دارد : شعر انتظار چيزيست كه انتظار نمي رود!
من اين تعريف را به عشق تعميم مي دهم : عشق انتظار چيزيست كه انتظار نمي رود !!
عشق با عادت ميانه اي ندارد شايد تنها عادت عشق ، خرق عادت باشد!
عشقي كه به مصيبت عادت گرفتار آيد به سيبي مي ماند كه از درون پوسيده : ظاهري زيبا باطني زشت كه عاقبت همين چهره زيبا را نيز به تلنگري از هم مي پاشاند !
چوشندگي چشمه عشق كجا و مرداب عادت كجا ؟!
مرداب شايد مانند تالاب انزلي زيبا بشود اما با ركودش چه كند نازاييش و اگر بدتان نيايد تعفن اش !!
عشق لحظه به لحظه نو مي شود … اما چگونه ؟!
عشق محتاج اتفاقات روز به روز است:
يك شاخه گل سرخ ، (كشف يك بوسه بي هوا !) - به قول شهيار عزيز - يك مسافرت ناگهاني دونفره ، يك وعده ناگهاني ناهار فارغ از همه دنيا ، و از همه مهمتر بيان جمله كوچك صميمي معصوممان …اينها همه اتفاقات ياري دهنده ما هستند.
و اينجاست كه گفتگو به مفهوم عام به عنوان يك ابزار جستجوگر ، فعال و كاشف به ياري عشق مي آيد و گفتگوي عاشقانه با تمام لطافت و تاثير عميق روانيش بر استحكام وزيبايي رابطه مي افزايد.
…
در بحث آينده عشق به اين سوال خواهم پرداخت : آيا بيان عشق و اظهار جملات و كلمات عاشقانه در مقابل ديگران - به قول يكي از دوستان در ملاءعام !!- درست است يا نه ؟ و البته چرا ؟!
همراهي ام كنيد.
سيامك

