July 17, 2002 3:14 AM
سلام
برگرديم به بحث شيرين عشق!
داشتيم در مورد گفتگو صحبت مي كرديم و اين كه ما متاسفانه معمولا از انجام گفتگوي فعال عاشقانه عاجزيم!اما به راستي چرا ؟!
من فكر مي كنم كه علت عمده اين است كه ما به ضرورت اين مسئله واقف نيستيم . همه رفتار هاي عاشقانه ما با فرايند وصل به پايان مي رسد و ما از ياد مي بزيم كه خدوث عشق اگر چه يك اتفاق است اما تداوم آن ماجرايي ديگرگونه است : فرايندي فعال ، جستجوگر و مكتشفانه .و اينجاست كه تعبير زيباي فروم معني مي گيرد: هنر عشق ورزيدن ! بله هنر! هنري كه آموختني ست . هنري كه زندگي ما را نه تنها حفظ كه سرشار از شادي مي كند.
علت ديگر اين مسئله به گمان من اين است كه ما به مجادله و مجاب كردن طرف مقابل و تحميل عقائدمان تمايل بيشتري داريم تا گفتگوي دو سويه! به عبارت ديگر گفتگو هاي ما معمولا مونولوگ است نه ديالوگ! دو مونولوگ در هم بر هم ! دو ساز ناهمساز كه يكي شور مي زند و ديگري همايون و هر كدام هم تلاش مي كند صداي ديگري را بپوشاند!!
اسكات پك در كتاب هنر عاشقي مسي گويد: ( گوش دادن حقيقي مستلزم طبقه بندي نيازهاي خود و ديگران و كنار گذاشتن خود است ، بنابراين پذيرش يكپارچه ديگري به طور موقت را مي طلبد . گوينده با احساس اين پذيرش از سوي شنونده هر چه كمتر احساس نا امني و خطر خواهد كرد و براي گشودن رازهاي ذهني اش در برابر شنونده آمادگي بيشتري خواهد يافت . هنگامي كه چنين مي شود گوينده و شنونده به تدريج منظور يكديگر را بهتر درك كرده و رقص دو نفره عشق باز ديگر آغاز مي شود. )
به نظر من اشكال در اين است كه ما متاسفانه رعايت استقلال را در عشق قبول نداريم - لااقل در عمل - و بيشتر طرفدار انحلال - وگاه اضمحلال !- هستيم : اگر نتوانيم حل كنيم حل مي شويم !! و در اين فرايند يكسان سازي ساختگي مجالي براي گفتگو و تضارب آرا نمي ماند.
به عبارت ديگر ما درك نمي كنيم كه عشق زاده تفاوتهاست نه تشابه ها !اگر عشق زاييده تشابه است چگونه ممكن است كه من ديگري را بيش از خودم دوست داشته باشم ؟ آيا كسي هست كه از خود من به من شبيه تر باشد؟!
در مورد خفظ استقلال در عشق در مطلب آينده بيشتر سخن خواهم گفت.
اما گفتگو : من فكر مي كنم كارايي گفتگو تنها در زمينه كنكاشي در فرد مقابلمان نيست . گفتگوي عاشقانه ، يا به عبارت بهتر ابراز زباني عشق ، جادويي ترين كلامي ست كه انسان به آن دست يافته است!
يك ( دوستت دارم )صادقانه به اندازه تمام هداياي دنيا مي ارزد! اين جمله كوچك معصوم انقلابي عظيم مي آفريند ، هم در شنونده و هم در گوينده!
لئو بو سكاليا در كتاب ( تنها عشق و ديگر هيچ ) داستاني را نقل مي كند . مي گويد روزي به دانش آموزانم گفتم به خانه كه رفتيد به والدينتان بگوييد كه دوستشان داريد . بچه ها همه تعجب كردند و گفتند كه خجالت مي كشند !! بعد كه دانش آموزان اين تكليف را انجام مي دهند نتيجه در خود افراد و در والدينشان به عنوان تجربه اي تكان دهنده ، دلچسب و موثر مورد توجه قرار مي گيرد.
متاسفانه در فرهنگ ما شرايط بدتر است ! ما از يكسو آنقدر اين جمله كوچك معصوم را غلط به كار مي گيريم و از آن در مورد حسهايي كاملا بي ربط ،دست و دل بازانه ، استفاده مي كنيم كه تمام صداقت و معصوميت اين جمله گم مي شود . و از سوي ديگر آنجا كه كلام زبانمان را مي سوزاند و تشنه بيان عشقيم دردمندانه فرو مي دهيمش تا يا غروري مسخره را پاس داشته باشيم يا شرم و حيايي بي جا را !! باور كنيد طلا با تمام ارزشش اگر در زير خاك مدفون بماند هر كسي بر آن پا خواهد نهاد و جاي گله اي هم نيست كه طلاي دفن شده به كار هم نمي آيد!!
بيان عشق هيچ گاه راحت نيست و شايد همين تفاوت ابراز عشق واقعي و تصنعي باشد . شما در ابراز عشق مرز خود را مي شكنيد و ديگري را به درون خويش دعوت مي كنيد . فرو ريختن هر ديواري سخت است . اما آنان كه اين تجربه دلپذير را از سر گذرانده اند مي دانند كه در فراسوي اين ريزش آزادي و رهايي در انتظار انسان است . مثل نفسي كه در سينه گره خورده است و ناگاه گشوده مي شود يا بغضي هزار ساله كه مي تركد . نمي خواهم شاعرانه بنويسم !! موقعيت شاعرانه است ! از فضايي كه آن زمان آفريده مي شود واقعي تر از اين نمي توانم سخن بگويم ! (خدا نصيبتان كند !!)
اين قدر نگوييد كه عشق به كلام نيازي ندازد ! اين يك سوء تفاهم قديمي فرهنگ ماست ! چرا كه ما از بي اعتمادي بي حدمان - كه شايد سبقه اي تاريخي دارد - جرات فروريختن ديوارهامان را نداريم و در نتيجه همه چيزمان نصفه نيمه است دوستي مان ، عشقمان ، رابطه پدر ( مادر ) فرزنديمان و … . منصف باشيد ! خود شما چند بار به دوستانتان يا به عشق تان ابراز محبت آشكار كرده ايد ؟! از من مي شنويد يك بار - البته اگر اين حس صادقانه است با توجه به مقدماتي كه گفتم - امتخان كنيد ! هر كاري ارزش امتحان كردن را دارد !
دوستي روزي به من گفت : سيامك ! فلاني را دوست دارم .به او بگويم يا نه ؟!به او گفتم : مسخره است !!اگر واقعا به آنجا رسيده باشي كه اين جمله كوچك معصوم ، واقعي باشد ناچار به گفتن مي شوي ! اين كه ترديد داري نشان مي دهد كه هنوز كم داري!
و امروز براي شما مي گويم كه چقدر انسانها هستند كه فرصتهاي زندگيشان را يك به يك از دست مي دهند غافل از اينكه هر ثانيه به قيمت يك ياسمن سپيد تمام مي شود ، يك اقاقي سرخ !
بوسه هايتان را از كف ندهيد !!
…
در قسمت آتي بحث عشق به استقلال و فرديت در عشق مي پردازم . همراهي ام كنيد !
سيامك

