July 15, 2002 12:45 PM
سلام
بپردازيم به بحث ترانه سرايي. ام پيش از آغاز دو نكته را بگويم:
- در ادامه تفحص هاي!! خودم در اينترنت به مقاله اي زيبا از شهيار قنبري برخوردم كه گويا در نشريه پيام آور ( تماشاگران سابق!!) چاپ شده بود . شباهات زيادي بين مقاله من و اين نامه ( از لحاظ مفهومي )وجود دارد. لينکش را فعلا گم کردم !! هر وقت پيدا کردم برايبان مي گذارم.
- متاسفانه ترانه سرا در ادبيات و حتي موسيقي ايران به شدت مظلوم است! خود شما تا به حال چند بار مشابه اين جملات را شنيده ايد: ترانه شادمهر عجب چيزيه؟!!… ببين داريوش چي گفته ؟!… شعرهاي سياوش قميشي … !!!
در هنر خواننده شكي نيست ولي آيا واقعا همه ما نمي دانيم كه در بسياري از اوقات خواننده ها حتي معني شعري را كه مي خوانند نمي فهمند؟! براي مثال گمانم همه شما دكلمه داريوش از شعر حافظ را شنيده ايد :
نو بهار است بر آن كوش كه خوش دل باشي
كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي
كه خواننده محترم هر دو ( گل ) را به ضم ( گ ) خوانده در حاليكه كاملا واضح است كه ( گل ) دوم به معني خاك و به كسر ( گ ) است . حالا خودتان پيدا كنيد معني دكلمه خواننده و درك او را از شعر !!
يا همين خواننده شعري از شاملو را هم غلط مي خواند كه صداي بامداد را به شدت در مي آورد و …
باز بعضي از اين هنرمندان نظير شادمهر انصاف بيشتري دارند . چنانكه او در مصاحبه اي اعلام كرد كه من از شعر سررشته اي ندارم و ترانه ها را دوستان مطلع براي من انتخاب مي كنند.
با همه اين توصيفات مي بينيم كه ترانه سرا به شدت غريب است و مثلا من تمام صفحات وب را مي گردم و جز از شهيار آن هم به خاطر خوانندگي اش و چند كتابي كه در خارج چاپ كرده از باقي ترانه سرايان چيز دندان گيري پيدا نمي كنم !!
…
و اما بعد :
قرار بود از ترانه سرايان جوان تر بگوييم. بعد از پا گرفتن مجدد ترانه در ايران در چند سال اخير بازار ترانه سرايي نيز دوباره داغ شد اگر از چند ترانه سراي تفنني و چند تايي نيز كه تك و توك خوب كار مي كنند بگذريم نام چند نفر در اين ميان بيشتر به چشم مي خورد :
1- چه خوشمان بيايد و چه نيايد از مريم حيدر زاده بايد به عنوان اولين كسي كه ترانه را مجددا در سطحي عام مطرح كرد نام برد. علي رغم زياده كويي هاي اش در بسياري از ترانه ها كه نمي دانم چرا آنها را خط نمي زند ( استادي به من گفته است كه يك ساعر خوب بايد خط زدن ابيات و بندهاي اضافه را بياموزد ) و همچنين تمايل او به ارائه زياد كار كه به از دست رفتن كيفيت مي انجامد بايذ اذعان داشت كه او به مدد حس عميق ترانه هايش و دكلمه دلنشينش و جسارتش در بيان لحظات عاشقانه با حسي كاملا زنانه در ترانه سرايي نامي براي خود دست و پا كرده است . من هر چند بسياري از ترانه هايش را نمي پسندم اما از برخي ديگر از ترانه هايش به خصوص آنها كه در اولين كتابش - پروانه ات خواهم ماند - آمده است لذت مي برم ترانه هايي مانند آدمها ، مثل هيچكس و نامه بي جواب و …
به نظر من حيدر زاده ترانه سرايي ست كه نه مخالفانش و نه موافقانش در تحليل او در مسير واقع بيني و انصاف گام نزده اند.
2- محمد علي بهمني : غزلسراي موفق معاصر آنگاه كه پا به عرصه ترانه گذاشت نيز آثاري در خور را عرضه كرد . به راستي نمي توان از ترانه هايي مانند : بهار بهار ، دهاتي ،دروغ و… به راحتي گذست . بهمني فضاي صميمي و آهنگين ترانه را پيدا كرد و با دغدغه هاي زيبايي شناسانه خود پيوند داد و ثابت كرد كه يك شاعر اگر دريافتي مناسب از ترانه سرايي داشته باشد مي تواند آثاري در خور بيافريند :
بهار اومد برفا رو نقطه چين كرد
خنده به دل مردگي زمين كرد …
3- و اما شايد جدي ترين ترانه سراي پس از انقلاب يغما گلرويي باشد . يغما را پيش از آنكه كتاب ( پرنده بي پرنده ) خود را عرضه كند خيلي نمي شناختم فقط چند جا ترانه هايش را شنيده بودم كه انصافا زيبا بودند اما با خواندن اين كتاب فهميدم او ترانه سرايي مادرزاد است! ترانه هاي زيباي او را همه شما شنيده ايد : غزلك ، خورشيد خانوم ، گريه كردم ،ساده بوديم و دهها ترانه ديگر از خواننده هاي مختلف ! راستي مي دانستيد اكثر كارهاي جذاب كاست جديد سياوش قميشي كه اين همه طرفدار دارد از جمله نقاب ( بازيگر ) و … از يغما گلرويي ست آن هم از همين كتاب پرنده بي پرنده كه حدود 3-4 سال پيش چاپ شده !!
حالا شما پيدا كنيد چرا خواننده هاي داخلي اين اشعار درخشان را نمي بينند و خواننده اي در آن سوي دنيا مي بيند!!
سغما با كتاب دومش - براي تو مي نويسم بي بي باران - نويد روزهاي بهتر را داد . هميشه فكر مي كردم اگر كسي قدرت تصوير سازي عطايي و صميميت و سادگي شهيار را به هم پيوند بزند خالق ترانه هاي بزرگي خواهد شد ! يغما تا حدودي در اين حيطه قدم مي زند . اگر يغما از آلوده شدن بيش از حد در روزمرگي هاي سياسي و اصرار بي جهت در اجتماعي سرايي يا نوستالژيهايي كه واضحا و با توجه به سنش خيلي نمي تواند متعلق به خودش باشد ، دست بردارد از او بيشتر از اينها خواهيم شنيد .( توجه كنيد!منظور من تلاش جهت سرايش است يا به عبارتي ترانه سازي !)
او وقتي خود را رها مي كند ترانه اش همچون پرنده اي بال مي گشايد . اين ترانه سراي 28ساله هنوز خيلي حرف براي گفتن دارد .اگر چشم باز و دل بيدار داشته باشد :
بي بهانه گريه کردن پا به پاي سيم گيتار
گم شدن تو دشت رويا چشم باز و دل بيدار
…
در اين ميان نامهاي ديگري نيز قابل تاملند : دكتر افشين يداللهي ( ترانه زيباي شب دهم را كه يادتان هست؟ يا ترانه تيتراژ پاياني خط قرمز ) ، بابك روزبه ( حال من بي تو و …) ، سهيل محمودي ( نازنين و حديث مهربوني و …) ،نيلوفر لاري پور (آسموني ، غريبه و…) رضا عبداللهي ، محمد علي شيرازي و …
به هر حال چيزي كه مسلم است ترانه سرايي فصلي حديد را گشوده است و اگر به هشدار هاي مردي چون قنبري كه سالها با ترانه زيسته دقيق شويم و در ورطه تقليدگري نلغزيم فردايي بهاري در انتظار ترانه خواهد بود.
سيامك

