July 2, 2002 11:30 AM
سلام
اين غزل تقديم شما :
زير باران…
غم باز كار قلب مرا شاق مي كند
قليان خاطرات تو را چاق مي كند !
پك مي زنم…و حلقه دودي شبيه قلب
دارد دوباره طاقت من طاق مي كند!
تنديس پر غبار تو را با نوازشي
دستان سبز عاطفه براق مي كند
اين گونه دل دوباره به درياي يادها
غواص خويش راهي اعماق مي كند…
پرونده هاي عشق تو را مي زند ورق
يك بوسه روي عكس تو الصاق مي كند!
از برف گير گونه تو ، بوسه هاي من
بر سرخي لبان تو قشلاق مي كند!
حاتم كه بود پيش نگاهت كه مي دهد
هم خمس و هم زكات و هم انفاق مي كند!
شاعر سرود : (ساق تو مفهوم الكل است!)*
حقا كه هر چه مي كند اين ساق مي كند!!
من من نكن ! بگو ! دل بيچاره ! سعي كن!
استاد عشق هم به تو ارفاق مي كند!!
حتي شهاب نيز به زائرسراي شب
يك شمع ، نذر خنده عشاق مي كند
اين هم كه گفته است كه :ديگر نه من نه تو!
جدي نگير ! جان تو اغراق مي كند!!
…
…
فرياد رعد و مردي كه خويش را
تسليم درد و زوزه شلاق مي كند
پك مي زنم …و سرفه كشدار وموج اشك
اين بار نيز (طاقت من طاق مي كند)!
فرياد مي زنم : به خدا اين تقلب است!
اين روزگار جفت مرا تاق مي كند!
هي فحش مي دهم به خودم، زندگي،… و عشق!
دل در حريم فاجعه اتراق مي كند
سيلي زند به صورتم و زار مي زند
باران چه مادرانه مرا عاق مي كند…!
* اشاره به شعري از كيومرث منشي زاده
تا بعد
سيامك

