June 30, 2002 1:44 AM
سلام
اگه توجه كرده باشيد توي اين وبلاگ تا حالا سه سرفصل رو به موازات هم پي گرفته ام: يكي بحث عشق و ملحقاتش! دوم بحث ادبيات وشعر كه حالا دارم در مورد ترانه صحبت مي كنم و بالاخره شعرهاي خودم!
امروز قصد دارم سرفصل ديگه أي رو به اين مجموعه اضافه كنم اون هم صحبت در مورد كتابهاي خوبيه كه خوندم يا مي خونم. فقط اميدوارم ارتباط مطالب از دست نره. دست پخت امشبم رو هم بچشيد ، فقط اميدوارم اشتهاتون رو كور نكنه !
…
…
به نام زندگي
اثر: اريك فروم Erick Fromm
ترجمه: اكبر تبريزي
انتشارات فيروزه چاپ جهارم 1379
قيمت:1000 تومان
بيوگرافي: اريك فروم نويسنده اي يهودي و آلماني الاصل متولد1900 در فرانكفورت است. 14 ساله بود كه جنگ جهاني اول روي داد .در رشته هاي روانشناسي ، فلسفه و جامعه شناسي تحصيل كرد و در 22سالگي دكترا و در 1930تخصص در روانكاوي گرفت . در 1934 به آمريكا مهاجرت نمود و چندين موسسه روانكاوي را فعال نمود.در 1950 به حزب سوسياليست پيوست اما به زودي از آن كناره گرفت. در 1965 دكتراي افتخاري دانشگاه مكزيك به او اهدا شد سپس در سويس ساكن گرديد و در 1980 فوت كرد.
…
اولين بار فروم را با ( هنر عشق ورزيدن ) شناختم . عشق براي من دغدغه اي هميشگي بوده و بارها با اين وآن در مورد عشق به بحث نشسته ام. روزي دوستي به من گفت : ( هنر عشق ورزيدن رو خوندي؟! )گفتم : نه ! و او تعجب كرد!!
وقتي كتاب را خواندم نوبت تعجب كردن من شده بود !! بعدها به دوستي ديگر گفتم فروم با نوشتن اين كتاب مرا از نوشتن وصيت نامه بي نياز كرد!
در مورد ( هنر عشق ورزيدن ) در مجالي ديگر حرف خواهيم زد و فعلا بپردازيم به ( به نام زندگي )!
فروم اصولا يك متفكر انسان گرا ( اومانيست ) است. اما اين اصطلاح به تنهايي كافي نيست او در عين حال كاملا اخلاق گراست .
خودش معتقد است كه بين نظريات ماركس ، اوفن باخ ، فرويد و بودا و البته كتاب عهد عتيق به جمع بندي مشتركي رسيده است !
حقيقت دغدغه اساسي فروم است او در همين كتاب مي گويد كه وظيفه روشنفكر بيان حقيقت است نه دفاع از يك مرام فلسفي يا سياسي( شايد به همين دليل خيلي زود حزب بازي را كنار گذاشت اما هميشه در سياست به معني واقعيش فعال بود). او همچنين به شدت معتقد به صلح است و شايد برايتان جالب باشد كه حدود 30 سال پيش او نيز نظري را مشابه آقاي خاتمي در مورد ارزش گفتگو بيان مي كند (مصاحبه با شولتز در همين كتاب)
او نزول انسانيت را با چشمهاي نظاره گر و دقيقش مي بيند و علت عمده آنرا جايگزين شدن ( داشتن ) به جاي ( بودن ) مي داند. به عبارت ديگر به جاي آنكه هستي ما ، منش ما، و در يك كلمه (من) ما مهم باشد داشته هاي ما مهم است . او دليل اين معضل را مصرف زدگي جامعه امروز مي بيند و علت آن را هم نظام حاكم بر سرمايه داري مي داند.
به نظر من هرچند او به عنوان يك جامعه شناس مطالب زيبايي را در تحليل رفتارجامعه بيان مي كند اما آنگاه كه در قالب روانكاو فرو مي رود و به عناصر تشكيل دهنده جامعه (افراد) مي نگرد سخنانش به شدت عميق ظريف و تاثيرگذار مي گردد. در كتاب مورد بحث تحليل او از علل پرخاشگري و بيزاري در جامعه بسيار درخشان است.( در ضمن او در اين كتاب تحليلي هم از شخصيت هيتلر دارد كه بسيار خواندنيست.)
او با نگاه تازه اش به دين ، كتاب پيامبران را كتابي براي امروز مي بيند و مي گويد: ( بتهاي امروز ما بعل و ايشتار نيستند. دارايي، قدرت ، توليد كالا، كالاي مصرفي، مقام، شهرت و هر چيز ديگري كه مردم مقابل آن زانو مي زنند و خود را برده آن مي كنند بتهاي امروز ما هستند.)
او به شدت به زندگي عشق مي ورزد و آن را تقديس مي كند تا آنجا كه در نظريه اي كه پرداخته است دو سائق زنده پرستي و مرده پرستي را تعريف مي كند و معتقد است كه مرده پرست نيروهايش را براي ويرانگري ، انقياد ديگران و پايمال كردن حقوق مردم به كار مي گيرد و زنده پرست در راه حفظ زندگي و منزلت و آزادي انسان گام بر مي دارد.
و هر گاه كه در اين ميانه گريزي به عشق مي زند غوغا مي كند: ( بزرگترين خوشيهاي زندگي در اين است كه انسان نيروهاي خود را فقط به خاطر فعاليت به كار بگيرد بي آنكه هدف و مقصود معين و معلومي داشته باشد. مثلا عشق ورزي را در نظر بگيريد . عشق منظور و مقصدي ندارد گرچه اشخاص زيادي مي گويند : البته عشق هدفي دارد ، عشق است كه به ما امكان ميدهد تا نياز جنسي خود را بر طرف كنيم ، ازدواج كنيم ، صاحب فرزند شويم و زندگي عادي داشته باشيم . اين است هدف عشق امروز و لاجرم عشق نادر و كمياب است!! عشق بي منظور ، عشقي ست كه تنها هدف آن خود عشق ورزي ست و بس. در اين عشق اصالت با بودن است و نه مصرف كردن. عشق بي منظور يعني عرضه كامل ظرفيتهاي انساني : خود بياني ….)
…
بحث را تمام مي كنم و توصيه مي كنم اين كتاب خواندني و البته ساير كتابهاي اين متفكر بزرگ را بخوانيد و بياموزيد.هر چند چنانكه خودش مي گويد : بين عقيده (opinion ) و اعتقاد (conviction ) تفاوت زياد است! اعتقاد عقيده ايست كه ريشه در منش فرد دارد نه در مغزش! ( من واژه هاي دانايي و آگاهي را كارا تر مي بينم)
…
شاد باشيد و در پناه عشق
سيامك

