June 15, 2002 1:27 PM
سلام
اول اينكه:
از خورشيد خانوم ممنونم به خاطر لطفش و اين كه فروتني را به من آموخت .در مورد فروم هم چشم ! به زودي.
دوم اينكه :
برگرديم به بحث عشق!
رسيده بوديم به اينجا كه اگر عشق شادي است پس تكليف غم عاشقانه و هجران چه مي شود؟!
مثالي مي زنم : قماربازي را در نظر بگيريد كه سر ميز قمار 100هزار تومان مي برد و بعد در ادامه بازي 50 هزار تومانش را مي بازد . در انتهاي بازي او چه حسي دارد؟ حس شادي از بردن 50 هزار تومان و حس غمناكي به خاطر 50 هزار تومان از دست داده !!
ماجراي عشق هم دقيقا همين است . غم عشق حاصل تمام شاديهايي ست كه مي توانستي داشته باشي و نداري .
در دردناكترين رابطه هاي عاشقانه – توجه كنيد! عاشقانه نه شبه عاشقانه!! ( توضيحش براي بعد) – اگر منصف باشي در خواهي يافت كه در اين (قما ر عاشقانه)خيلي به دست آورده اي ، خيلي برده اي ، قد كشيده اي.
واين چنين مي شود كه من به دور از هر شعاري اعلام ميكنم كه : (غم عشق شيرين است!).
غم عشق آتش است ، اشكت را در مي آورد اما آهن وجودت در ميانه اين آب و آتش اعتلا مي يابد چون آهن آتش و آب ديده!
اگر توجه كنيد مي بينيد اين غم لطيف مفرح در تمام رابطه هاي عاشقانه وجود دارد حتي در واصلانه ترين روابط! چون هميشه حس مي كني از اين رودسار جوشنده ، به واسطه توانت، تنها جرعه اي بر گرفته اي و اين چنين مي شود كه وقتي آن جمله كوچك معصوم بر لبانت بوسه مي زند در عين شيريني اش ، لبت را مي سوزاند!هر كه عشق را چشيده باشد و منصف باشد مي فهمد كه گزاف نمي گويم.
وهمين جاست كه شيخ اشراق – شهاب الدين سهروردي- در جمله اي عميق مي گويد: ( باري تعالي در آغاز سه چيز آفريد و از اين سه باقي موجودات را : حسن ، عشق ، حزن !) . به گمانم زيباتر از اين نمي شود.
واين غم ، غمي سبز است ، زردي ملال نيست ، سياهي افسردن! و چنين مي شود در بحبوحه اين غم عاشقانه دلنشين ترين بخشهاي هنر انساني آفريده مي شود : شاعر مي سرايد ، نوازنده مي نوازد ، نقاش نقش مي زند و... : (هر يك به زباني ....)كه اين غم غمي آفريننده است نه تخريب گر!
حالا اينكه چرا جوان ما بعد از عاشق شدن ، به زعم خود ، به افسردگي وملال و خودكشي !!مي رسد ، من مي گويم چون اصلا عاشق نيست !!به نام آب به سمت سراب رفته است . حال سوال اين است : تفاوت عشق و ناعشق كجاست؟
براي پاسخ به اين سوال بايد مختصات عشق واگر مانند من قائل به محيط بودن عشق بر انسان باشيد لااقل مختصات حالات عاشقانه را درك كنيم.براي شروع دو سوال:
- جايگاه حسادت – يا به تعبيري غيرت – در عشق كجاست ؟!
- جايگاه گذشت ، ايثار و فداكاري در عشق كجاست ؟!
به اين دو سوال همراه من فكر كنيد تا باز به اين بحث برگرديم !
سوم اينكه :
بحث يكسويه چيز دندون گيري نيست ! هر چند به گمونم هنوز خواننده چنداني ندارم ولي آنهايي رو كه مي خونند دعوت به همقدمي مي كنم .
شاد باشيد.
سيامك

