June 13, 2002 1:37 AM
غزلواره ـ چرا (غزلواره) اش باشد براي بعد !!- زير تقديم به شما به اين اميد كه هيچ انجمن ادبي اي اينگونه نباشد!
بالماسكه
بالماسكه هاي كاغذ و خودكارهاي بيك !
با واژه هاي خالي پر زرق و برق شيك !
آقا كه پشت هاله اي از دود و ريش ، گم
خانم كه پشت ريمل و پودر و كرم ، ماتيك !
( من هيچ!… من حقيرترين!… من فروتنم ! )
گنجشگكان من من شان گرم چيك جيك !
بعدش سكوت و يك نفر و آه و ميكروفن !
با چشم خيس اشك ، حسابي فتوژنيك !
… ( بد جور عاشقم …به خدا!… مثل آس دل!
مانند ساعت مچي ات!… آه!… تاك …تيك ! )…
جمعي كه مات اين همه خلاقيت شدند
كف مي زنند و آن ور سن ، ده نفر كشيك –
- بر روي پنجه ، با دو سه واكمن ، و صد سوال :
( استاد مي شود كه بگوييد تاكتيك –
-در شعر سور رئال آوانگارد پيش رو…؟! )
( تكنيك موج پنجي اشعار آركائيك…؟! )
استاد يكشبه به خودش باد مي كند
آسي كه دل نبود شده مثل آس پيك!!
…( من با خود خود نرودا شام مي خورم
با بورخس عزيز ، همان يار فابريك !! )
بعدش دوباره به به و چه چه …وكف زدن
ده تا فلاش و صورت شاعر :كليك ! كليك !!
000
000
در قاه قاه مست هياهوي بي دليل
گرچه كسي نديد و توجه نكرد ، ليك –
- مي ريخت اشك تبزده شاهدخت شعر
بر جشن نور وكاغذ و خودكارهاي بيك …!
سيامك

