August 2, 2003 4:08 PM
سلام
اول اينكه : …
وقتي ( مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد ) ، هميشه اشكال از دست كوتاه ما و دامن يار نيست !! گاهي اشكال در جغرافياي مكاني ست ! گاهي يك دو قدم كه برداري يا بردارد ، ارتباط برقرار مي شود !! ( مشترك مورد نظر در دسترس نيست ) ، يعني اينكه اميدي هست ! اميدي به برداشتن يكي دو قدم !!….
اما وقتي ( دستگاه مشترك مورد نظر خاموش است ) …؟!هزار قدم هم بي فايده است !! … اميد هم پر پر زد !!
…
آخرين خبر : مشترك مورد نظر در دسترس مي باشد !! البته گمانم بايد اين جمله را تصحيحش كنند !! …در گوش رس مي باشد !!….
نتيجه اخلاقي : در نوميدي بسي اميد است !!
دوم اينكه : من يك ماموريت غيرممكن را انجام دادم آنه هم با موفقيت كامل !!...آرشيو وبلاگ قبلي با تمام لينكها و عكسها و مطالب به اين وبلاگ منتقل شده است و در دسته بندي موضوعي مربوطه نيز قرار دارد ! دوستان علاقه مند مي توانند كليه شعرها و يا بحثهاي مطرح شده را به شكل پشت سر هم در آرشيو موضوعي مربوطه - در كنار صفحه - پي گيري كنند .
سوم اينكه : از آنجائيكه بحث نقد داستان همچنان ادامه دارد و احتمالا حالا حالا ها ادامه خواهد داشت ! لذا براي جلوگيري از يكنواخت شدن وبلاگ و احترام به دوستاني كه مشتريان ثابت شعرند ، امروز با هم يك غزل خواهيم خواند !
از سوي ديگر از آنجا كه من علاقه وافري به دوستانم دارم ، خصوصا دوستان خوب شاعرم ، و از آنجا كه خانم رزاقي عزيز در كامنت مطلب قبل يادي از ياسر گليجي مهربان و دوست داشتني كرده اند ، و در راستاي اينكه ايشان اهل تنكابن است و من اين روزها - نمي دانم چرا !!!! - علاقه وافري به اين شهر دارم ، لذا در همه راستاهاي فوق يك غزل بسيار زيبا از ايشان بخوانيد و لذت ببريد و من باب آموزش من نقدي بنگاريد كه البته سعي مي كنم در اولين موقعيت نظراتتان را به ايشان نيز ابلاغ كنم كه مي دانم اين شاعر جوان دلي دريايي دارد . ( مي بينيد كه من هم بي اجازه كش رفته ام !!باشد كه دل مهربانش راضي باشد… ).
«غزلي از ياسر گليجي »
نامه آخر تو را خواندم ، گفته بودي : « تمام ! » ، محبوبم !
گفته بودي كه «…»… باز يادم رفت ، آخ ! اول سلام محبوبم !
گفته بودي كه « عاشقي سخت است، خيري از عاشقي نديدم من
چقدر پز غم اند ، تاريك اند ، روزها ، لحظه هام » …محبوبم !
گاهي از اين سوال مي كردي ، گاهي از آن … فداي معرفتت !
حال از ما ولي نپرسيدي ، از من و شعرهام ، محبوبم !
هي ! بدك نيست حال ما چونكه با غم اين زمانه مي رقصيم
با غم اين زمانه اينجوري : دي دي دام دام دادام محبوبم !
من به اندازه خدا ، به خدا ، آي ليـ… لا اله الا الله !
دوستت دارم و نمي داني ، بيست سال تمام ! محبوبم !!
××
ناگهان مرد نامه شد ، تا شد ، بعد كبريت بود و بنزين و
زيرلب هي خدا خدا مي كرد … و دلش : بوم – بام - مح - بو – بم !
مرد فرياد مي زد و مي سوخت ، نامه ناتمام بودم كه
تكه تكه تمام مي شد و گفت : «حالا تمام ، محبوبم ! » ….
عاشقانگي تان هميشه سرشار از آغازهاي تازه تر از تازه باد !
سيامك

