September 25, 2003 10:00 PM
سلام
اول اینکه : ...
...جالا تو بگو من چکار کنم ؟!!!
حالا که هی از همه جا صدای تو می آید ! ...حالا که حتی توی آینه هم عکس چشمهای تو را می بینم که برای همیشه روی قرنیه من حک شده ! ... حالا که دستهایم خاطره لطافت و عطرآگینی دستانت را فراموش نمی کنند ! ... حالا که سینه ام شده عین دارالمجانین و این دل دیوانه هی سرش را به دیوار می کوبد و غش می کند !! ....
حالا تو بگو من چکار کنم ؟!!!
دوستی نوشت که خوب است آدم بتواند این همه شاد باشد ! راست می گوید !! من همین الان هم شادم ! همین الان که اشک دارد اجازه ورود می گیرد ! همین الان که بدجوری دلم تنگ توست ! همین چند دقیقه قبل که داشتیم گوش می کردیم : عاشق شدم من / در زندگانی ... ! ....
*
...و اینگونه من تو را در میانه حقیقی ترین تضاد منطقی فارغ از منطق جهان می بوسم ! تا دهان دنیا برای همیشه باز بماند ! ... لبانت را بگشای ! ... این بوسه به اندازه تمام طول حیات بشر قدمت دارد ...به اندازه تمامی کائنات قیمت ! ... این بوسه ، بوسه من نیست ! سرخترین بوسه خداست که بر لبان آدم نشست تا حوا سیب را هیچوقت از یاد نبرد ! .... لبانت را بگشای !...
دوم اینکه : سپاسگزار محبت همه دوستانم : به پاس مهربانیهایشان...نقدهایشان...وشاگردنوازیشان ....
سوم اینکه : دو غزل کوتاه از حسین تقلیلی عزیز بخوانید و لذت ببرید :
سارا ( 1)
وقتی که خانه عشق بیا برو ندارد
اصلا به ما چه سارا لباس نو ندارد !
اینجا شکستن دل در پای دوست حتمی ست
این شهر بی ترحم پیاده رو ندارد !
جان می دهد رفاقت ، با این همه حماقت
اصلا نکن شکایت ... ربطی به تو ندارد !!
در این فضای دلگیر هر جا نشسته ای باش
این پلکان مرگ است : عقب جلو ندارد !!
این حرف حرف قرن است ، شکلش کمی قدیمی ست :
افسوس قلب انسان حق وتو ندارد !!
****
سارا (2)
یک سیب حق ساراست ، بگو مگو ندارد
سارا همین طرفهاست ، او جستجو ندارد !
وقتی زمین بزرگ است با قلبهای کوچک
خورشید یا حقیر است ، یا آبرو ندارد !
ما چشمهایمان را بستیم و گول خوردیم
بازیچه است شیطان.... ربطی به او ندارد !!
ای کاش در دل شب ... هر شب گلی بروید
هر جور هست باشد ... گل پشت و رو ندارد !!...
***
شاد باشید در پناه گرمترین بوسه های عشق !
سیامک

