شاعرانه ها
 

October 8, 2003 8:37 PM 

چهارشنبه - شانزدهم مهر ماه 1382

 

اول اينكه :…
من الان بايد چي بنويسم !؟ … بنويسم گاهي دلت مي خواهد هي پشت سرهم بخواني :
در رفتن جان از بدن هركس گويد نوعي سخن
من خود به چشم خويشتن ديدم كه ….
يا نه ! … بنويسم كه عطرهاي اين دوره و زمانه قلابي شده اند ! يك روز هم دوام نمي آورند !…و من ، هر چه دستانم را بو مي كشم ، بيشتر مي فهمم كه عطر دستانت از حافظه سلولهايش رفته است !
يا نه ! …بنويسم اينجا مازندران است ، حدودهاي دلتنگي پاييز و مهنابهايِی كه از لابه لاي شاخه هاي نارنج ، بر كرسي ابر نشسته اند و درس جنون مي دهند ! …بنويسم اينجا مازندران است و من دلم براي تو تنگ است و هيچ كسي هم به داد من نمي رسد ! …بنويسم اينجا مازندران است و هزار چارراه چراغ قرمز ، بين من و آنجاست كه تو هستي ! … بنويسم اينجا بدجوري نفسم مي گيرد ، توي تميزترين هواي صبجگاهي لعنتي كه هزار آدم لعنتي تر آرزو مي كنند هر روز توي اين هوا نفسی چاق كنند !!… من دوست دارم توي دود نفس بكشم اصلا !! ….به شما چه ؟! … !!
بنويسم گاهي آدم دلش مي خواهد دوره بيافتد توي شهر و داد بزند : دوستت دارم !…و آنوقت هزار تا آدم عاقل دوره ات كنند و چپ چپ نگاهت كنند و تو راست راست بخندي به حمافت شان ! ….
بايد اينها را بنويسم ؟! … نه بگو ! … اگر قرار است بنويسم بگو !….
دوم اينكه : يغما گلرويي نياز به معرفي من ندارد ، او را مي شناسيد ... پس فقط به همين بسنده كنم كه به تازگي او هم به وبلاگ نويسي پرداخته است تا ترانه هاي تازه اش را از دست ندهيم … رقص در سلول انفرادي را ببينيد !
سوم اينكه : سيلويا پلات (1963-1932)شاعريست كه زندگي اش بدل به نوعي افسانه شده است ! زندگي جنجالي اش با تد هيوز ، شاعر شهير انگليسي ، و خودكشي جنجالي اش و پي گيري هاي فرقه هاي مختلف فمينسيتي در مورد شيوه زندگي و مرگ او و خلاصه هزار و يك نكته عجيب و غريب دست به دست هم داده اند تا پلات به نوعي افسانه و حتي اسطوره بدل شود .
t-s.jpg
آنچه در نخستين نگاه در همه اشعار او مشخص است ، نوعي جنون و ازدحامي از تصاوير ذهني و آشفته است كه اتفاقا بسياري از تحليلگران غير فمينيست او معتقدند كه همين جنون كار او را به مرگ كشاند … . شايد خواندن اثري عاشقانه از اين شاعره انگليسي جذاب باشد كه جنون عشق نيز خود داستاني دارد !

« ترانه عاشقانه دختر ديوانه »
سيلويا پلات (Sylvia Plath)
برگردان : سيامك بهرام پرور

چشمانم را مي بندم
و تمام دنيا فرو مي ميرد .
پلكهايم را مي گشايم و
همه چيز دوباره زاده مي شود .
( گمانم تو را توي ذهنم ساخته ام )

ستارگان
با لباسهاي سرخآبي شان
به والس مي روند
و تاريكي مطلق چارنعل مي تازد …
چشمانم را مي بندم و تمام جهان فرو مي ميرد .

خواب مي بينم كه مرا در بستر فريفته اي ،
و ماه زده ام مي خواني و
ديوانه وار مي بوسي ام !…
( گمانم تو را توي ذهنم ساخته ام. )

فرود خدا از آسمان،
شراره هاي چهنم رنگ مي بازند ،
خروج مردان اسرافيل و ابليس … !
چشمانم را مي بندم و تمامي جهان فرو مي ميرد ….

در خيال مي بينمت كه بازگشته اي
چنانكه مي گفتي ،
اما من پير شده ام
و نامت را از ياد برده ام !
( گمانم تو را توي ذهنم ساخته ام ) .

من بايد چلچله اي را دوست مي داشتم به جاي تو !
تا دست كم بهار كه مي آمد
جيغ زنان باز مي گشت !…
چشمانم را مي بندم و چهان فرو مي ميرد .
( گمام تو را نوي ذهنم ساخته ام .)

××××
زندگاني تان سرشاز از ماهتاب باد !
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63