October 13, 2003 9:20 PM
دوشنبه - 21 مهرماه 1382
سلام
اول اينكه :…
مي داني گلم ؟! …ديشب يك خواب ديدم …
… همه جا تاريك بود … صداهاي شهر بي رمق ، از دورهاي دور به گوش مي رسيد …. انگار پرت شده بودم يك گوشه از كهكشان …دور از زمين و دغدغه هايش ! … فقط بعضي وقتها نور چراغهاي يك ماشين عبوري، مثل يك شهاب ،شب را مي شكست و بعدش تمام ! …
در ميانه اين همه تاريكي و سكوت يكدفعه دو خورشيد در پهنه افقي نزديك درخشيدند ! … يا للعجب ! …دو خورشيد درست جلوي من ، صاف داشتند مي تابيدند توي چشمانم و من داشتم عين آدمكي برفي ، قطره قطره ، آب مي شدم !
انگار دنيا گر گرفته بود …دنيا كه نه ! …همان جايي كه بودم : همان جاي فارغ از همه دنيا !!
هنوز محو آن دو خورشيد بودم كه ديدم دستانم دارند گرم مي شوند ! …از جنس حرارت آفتاب نه ! … يك جور حرارت سيال اطمينان بخش ديگر ! …نگاه كردم ديدم ، ده رودسار شير دارند جاري مي شوند و مي خروشند بر اين كويرهاي ترك ترك !
… خدايا ! ده رودسار شير ديگر از كجا آمدند در اين گوشه كهكشان راه شيري ؟!
سر پيش بردم … لب زدم بر رود شير … ديدم طعم عسل مي دهد ! …عسل تازه بهاره سبلان ! …لبريز از عطر هزار شكوفه بيقرار !!…
نوشيدم… نوشيدم و نوشيدم ! …به اندازه هزار سال تشنگي ، دلم فرياد العطش ذاشت و لبم حريصانه مي نوشيد و مي مكيد از هر ده رودسار مهربان !…
…آنقدر گرم نوشيدن بودم كه آب …نه ! شير… از سر گذشت !! و لا به لاي موهايم پر شد از عطر شكوفه هاي بهاري سبلان !…
داشتم مست مست زير لب آواز اوریپیدیس را مي خواندم : نخست بوسه است که عشق می آفریند !...، كه ناگاه هزار هزار سينه سرخ ، از روي يك شاخه دور از دست ، همه جا را غرق آواز كردند ! … زيباترين آوازي كه تا به حال انساني را ، لااقل از آنگونه كه منم ! ، توان شنيدنش بوده است …: آبشار غزل بود انگار، كه از شاخه هاي سيب جاري مي شد ، سرخ سرخ !
…همه جا سرخ شد !… رنگ شرم …رنگ سيب … رنگ غزل … رنگ سينهء سرخِ سينه سرخ !… و دهانم پر شد از شاتوت !!
… بعدش را يادم نيست ! …نمي دانم ! … نمي دانم چي شد كه از خواب پريدم ! … نمي دانم بوق لعنتي كدام ماشين لعنتي عبوري خوابم را بريد ! …نمي دانم آن بهشت را كجاي خوابهاي دور كدامين كهكشان فراموش شده جا گذاشتم !! …
…چي؟!… خواب نديدم !؟ … واقعيت بود ؟! … نه ليلا ! …نه !! … مجنون ترين مرد اين دنياي ديوانه ، هنوز آنقدر عقل توي سرش هست كه بهشت را از زمين تشخيص دهد ! … بهشت را پدربزرگ عزيز بهشت !! …يادت نيست ؟! … اين جايي كه من مي گويم با آن همه رودسار شير و عسل ، با آن آفتابهاي دوگانه ، با آن سينه سرخها و شاتوت ها و انارها و سيبها … فقط مي تواند خود بهشت باشد ! … نه گلكم ! … هبوط براي هميشه آدم را از بهشت راند !… باور كن !!
چي ؟! … معراج ؟! …من ؟! … اين ديگر از آن حرفهاست !! … معراج به بهشت در شبي از شبهاي پاييزي !!… آدم با سيب هبوط كرد و تو مي گويي، من با سيب صعود !! …
نه ! …نگو … خوابها هميشه سرشار از حسرتهايي دور دستند ! … دنياي واقعي اما ، حسرتهايش به شوكراني مي ماند كه قطره قطره خودش را لا به لاي شيرين ترين عسلها پنهان مي كند !! … نگو خواب نديدم !… نگذار باور كنم !… آن وقت هبوط دوباره دردی عظیمتر است ...آن وقت اين همه شوكران ، چگرم را نكه نكه مي كند ! … عين چگر زليخا ! … يوسف من ! تعبير نمي كني خوابم را ؟! …
×
دوم اينكه : جلال خيلي بي سر و صدا و يواشكي (!) يك جايزه حسابي برده است ! …داستان زيباي جلال در جشنواره طنز در زمينه داستان كوتاه حائز رتبه دوم شد …ضمن عرض تبريكات خالصانه (!!) به آقا جلال ، اين داستان زيبا را بخوانيد و لذت ببريد !
سوم اینکه : گاهی خواندن برخی دست نوشته ها یاد هزار خاطره را در تو زنده می کنند ...و گاهی این دلنوشته ها شعرهایی زیبایند که دوست داری به همه نشانشان بدهی ! ... بی هیچ توضیح اضافه تری بخوانید و لذت ببرید !
سوم اينكه : يك غزل گفتار ساده و دلپذير از حسين تقليلي ، شاعر جوان همشهريم تقديم به شما ! …
اين عكس من است زير پا افتاده
اين عكس من است… عكس مردي ساده !
با دوست سابقم گرفتم آن را
…با دخنر عاشقي كنار جاده !
مغرورترين دختر آبادي بود
آزادترين دختر يك آزاده …
شاعر شده بود تا خدايي بكند !
مي خواند فقط غزل سر سحاده !
…يكروز غروب خواهر ما شد و رفت !
لعنت به چنين خواهر و خواهر زاده !!
عاشق شده بود …جاده ها مي گفتند :
به مرد مسافري شده دلداده …
اينگونه خودش مسافر شعرش شد
اينگونه نشست در گلوي جاده !
…اين گوشه عكس ، جاده را مي بينيد ؟!
دلپيچه گرفته ! …هر دو را پس داده !!
حالا تو كنار جاده ظاهر شده اي
، هر چند شدي براي اين آماده -
- تا عكس مرا كنار سنگم بزني ! ،
اين عكس مرا كه زير پا افتاده -
بردار ! ولي كنارش اين را بنويس :
( اين مرد خجالتي همون فرهاده !!…
از كوه به شهر آمد و رام نشد
هر دختركي به او نزد قلاده ! …)
…
اين عكس من است … عكس مردي ساده
اين عكس من است زير پا افتاده …!
××××
ديوارهاي دلتان ، منقش به نقوش عاشقانه معشوق باد !
سيامك

