October 18, 2003 4:15 PM
شنبه - 26مهرماه 1382
سلام
اول اينكه : …
اشك رازيست
لبخند رازيست
عشق رازيست
اشك آن شب لبخند عشقم بود ( الف - بامداد ) …
… و ما تمام اشكهاي شادمانه جهان را توي چشمان باراني مان ، زير برق نگاه تو و رعد نگاه من مرور مي كنيم !… تمام لبخندهاي مان را با شراب بوسه مست مي كنيم و رها مي كنيم توي خيابان دنيا ، تا تلوتلوخوران درس هوشياري بدهد و هجويه عقل را ، سرود وار ، توي گوش جهان زمزمه كند … و عشق را شعله شعله آتش مي كنيم تا هزار ققنوس جوان شادي در زايشي دوباره برآيند حتي اگر تمام هيمه هاي دنيا ،به هزار ترفند ديو غم ، نم كشيده باشد ! … ما رازآلودترين پچپچه خداييم در گوش زمين تا يادش نرود كه جهان به بوسه اي خلق شد ! بوسه اي كه آدم بر سيب حوا زد … بوسه اي كه تاوان معصوميتش را قرنهاست ، در جلحتاي جهان بر صليب هبوط ، شادمانه باز پس مي دهد : تاجي از خار بر سر و چارميخ رنج بر اندام ، اما هر زخمش دهاني گشوده به لبخند است! …و عشق چيزي جز اين نيست !
دوم اينكه : …
تا بر ساحلت
خطي از عشق بنويسم
دريا باش بانو !
…
باقي اش را در وبلاگ ناصر هروي عزيز بخوانيد ! …آنان كه مرا مي شناسند مي دانند كه به تعارف و تملق سخن نمي گويم لذا به گمان من ، حضور او و نقدهاي علمي اش جهشي را به خصوص در عرصه شعر غيركلاسيك پرشين بلاگ فراهم خواهد آورد ….
سوم اينكه : حسن عليشيري عزيز در جشنواره ترانه ، رتبه اول را كسب كرده است . آنانكه با كارهاي او آشنايند حق خواهند داد كه او لايق اين جايزه و موفقيتهايي بيش از اين است ... تبريك و تبريك و تبريك !
چهارم اينكه: يك غزل تقديم به شراب ترين جرعه زندگي !
« مست تر از من »
ساعت «5» به وقت «دل» من …روز الست
اين خدا بود كه در گوشه اي از عرش نشست -
- و قلم موي خودش را به شرابش زد …تا
طرح چشمان تو بر بوم چهان آذين بست !
بعد يك لكه كوچك كه چكيد از دستش
آمد و روي همانجا كه لب پايين هست -
- بوم را رنگ زد و … بغض خدا هم تويِ
ناودان لب بالايي تو ريخت … شكست !
اين چنين خلق شدي : اشك شعف ، شور شراب !
شادي و غم ، به هم آميخته بي هيچ گسست !
تا من اين گوشه دنيا بنشينم رو به
كاغذي خيس تر از خيس ، مدادي در دست -
- هي تو را رقص كنم تا بنويسم : «پرواز… »
هي تو را گريه كنم تا بنويسم : «بن بست… » !
دست در گردن هم : مصرع اول ، دوم ،
رهگذاران خيابان غزل ، مستامست !
واژه ها رقص كنان داد زدند : اي مردم !
پك (peck) به پك عشق بنوشيد ، كه گيلاس پر است !!
و تو گيلاس غزل را به لبت بردي …تو !
تويِ مومن !…تويِ ديوانه !… تويِ باده پرست !!
×
من و بي بوسه گي ام … شعر من و لبهايت !
…و چنين شد غزلم از خود من مست تر است !!
××××××
مست باشيد ! مست مست مست ، از شراب هزار بوسه ناگهان !
سيامك

