October 25, 2003 8:17 PM
شنبه 3 آبان ماه 1382
سلام
پیش نوشت : اگر اندکی تامل کنید و فایل مورد نظر را داونلود کنید موسیقی استثنایی ( فتح بهشت conquest of paradise) اثر ونجلیس را خواهید شنید که به متن پایین بی ارتباط نیست !! با تشکر از رایدلی اسکات و همکاران !!
***
اول اينكه : …
ما بهشت را دوباره فتح مي كنيم !

اين كريستف كلمب خسته ، هزار هزار دريا را پشت سر گذاشته است تا بر خاك تو زانو بزند !
اين دفعه مي داند كه به كجا آمده ! از همان هزار هزار سال پيش كه قدم به كشتي دلش گذاشت و دل به دريا زد و خطر هر چه موچ و گرداب و كشتي شكستگي را به جان خريد ، مي دانست كه زمين زندگي گردِ گرد است : عين سيب !
اما از آنجا كه سيب را بياندازي بالا هزار تا چرخ مي خورد تا به زمين برسد ، آنقدر چرخيد و چرخيد كه وقتي به بهشت تو رسيد آن چنان گيج بود كه يادش نيامد آدم اين قصه است يا حوا !!…يادش نيامد سيب را اول بار ،خودش چيد يا تو !…اصلا ، يادش نيامد كي و كجا اين سيب چيده شد !…فقط يكدفعه به خودش آمد و ديد كه زانو زده است بر خاك و …دهانش پر از عطر سيب است !
خيس از امواج ان همه طوفان ، خرد و خراب آن همه گرداب ، با تن پوش پاره پاره قرنها دلتنگي ، غرقه در سيلاب اشك ، بر ماسه هاي ساحلي ات چنگ انداخت … تا تو را ذره ذره لمس كند ، ببويد ، مزه مزه كند ، زندگي كند … و بميرد !
… و كريستف كلمب ، اينگونه آدم شد ! وقتي از پرتغال خودش به سيب تو رسيد !!
و درست همان وقت ، لبخند مهربان خداوند، همه چيز را به او فهماند :
عالم وجود چيزي جز «عرش» و «فرش» نيست ! … و سيب، قطاري ابدي ست كه بين اين دو در رفت و آمد است !
آدم به سيب گاز زد و از «عرش» به «فرش» آمد ! …ما سيب را مي چشيم و به «عرش» باز مي گرديم !!
… با من سوار اين قطار شو ، تا فتح بهشت !…
دوم اينكه : شرمنده محبت همه دوستان هستم و پوزش مي خواهم از تاخير در به روزرساني وبلاگ ! كمي گرفتاري شيرين و …!!
سوم اينكه : يك خبر خوب !! هاني عزيز ديگر بار خامه در دست گرفته است و نقشي از خون مي زند ! …بخوانيد و لذت ببريد.
چهارم اينكه : اين بار سومي ست كه نواي عزيز را معرفي مي كنم .چرا كه باورم اين است حضور شعرهاي او موهبتي براي فضاي مجازي مان است . اگر هنوز همراه شعرهاي او نشديد ، بسم الله !
پنجم اينكه : امروز دو ترجمه برايتان در نظر گرفته ام كه البته مثل هميشه از متن انگليسي برگردان كرده ام . گمانم دندانگير باشد !
گفتگو
نزار قباني
نگو
عشقم حلقه ايست يا دست بندي !
عشق من مبارزه است !
جسارت و سرسختي مرداني
كه به سوي مرگشان
بادبان مي كشند !
نگو
عشقم ماه است !
عشق من آتش بازي هزار ستاره است !
××
لمس
اكتاويو پاز
دستانم
پرده هاي بودنت را مي گشايند .
بر تنت مي كنند
هر چه برهنگي را !
و اجسام تو را
از روي بدنت پس مي زنند !
دستان من
جسمي ديگر
براي تو خلق مي كنند !
×××××××
بهشت ، در تصرف انگشتان عاشقتان باد !
سيامك

