شاعرانه ها
 

October 30, 2003 3:14 PM 

پنجشنبه 8 آبان 1382

 

سلام
اول اينكه : ( با اجازه از نزار قباني … در سويس شعاري را ديدم كه مي گفت / ما زمان را مي سازيم … بلقيس و چند عاشقانه ديگر …) …
...
سرنگ ! … «بابا عجب مويي !!» … سرنگ ! … «چندميه ؟!» … سرنگ ! … «برو واسه دومي بيا !!» …سرنگ ! … پنبه الكل ! …«تموم شد ؟!» …«نه ! صدات مي كنن!»…
فكر مي كني توي خون من چه پيدا مي كنند ؟!

laboratory.jpg
گزارش آزمايشگاه :
اين آقاي محترم خيلي وضعش خراب است !! هرچند هموگلوبين در حد بالايي به نظر مي رسد اما مقادير معتنابهي سلولهاي عجيب و غريب به همراه تعداد فراواني پارتيكل(particle) ناشناخته رويت شد ! …لطفا پاتولوژي جهت بررسي بيشتر !

فكر مي كني توي خون من چه پيدا مي كنند ؟!
گزارش پاتولوژي :
وضع خراب اين آقاي محترم تاييد مي گردد !! مالفورماسيونهاي(malformation ) متعدد در سلولهاي خوني ، همراه با مقدار زيادي ماده ناشناخته كه شباهت بسياري به تركيبات جنون آور دارند رويت مي شود ! …احتمال انواع جنون همراه با جهشهاي گوناگون سلولي در نتيجه استعمال يك ماده ناشناخته مي رود : شايد يك نوع ماده راديو اكتيو !!

فكر مي كني توي خون من چه پيدا مي كنند ؟!

آزمايشگاه ها هيچ چيزي نمي فهمند !! …آزمايشگاه ها دلشان به ميكروسكوپهاي نوري هزار برابرشان خوش است و به مواد شيميايي بدبو و بي خاصيتشان !! … دلشان خوش است به سل كانترهاي رايانه اي (digital cell counter) كه ادعا مي كنند ما با يك قطره ، فقط يك قطره خون ، همه انديكسهاي سلامتي شما را چك مي كنيم !!
من حالم خوش است ! … انديكسهاي سلامتي من به انديكسهاي اين جامعه آماري نمي خورد ! … من مالفورمه شده ام چون دنيا از فرم خارج است ! … تعريف نرمال اين جامعه آماري ، خودش بيمار است !! … يكي بيايد مرا از دست اين زبان نفهم ها خلاص كند كه به عشق مي گويند ماده ناشناخته !!

فكر نمي كنم توي خونم چيزي پيدا كنند !!
تشعشع هاي عاشقانه ، روي دنيا را زيبا كرده است ، من وتو به سمت ماه مي جهيم و فراچنگ مي آريمش !…يك جهش بزرگ !! … و آزمايشگاه ها هيچ چيز را نمي فهمند ! …هيچ چيز را !…حتي اگر همه آينه هاي زنگار گرفته دنيا را هم به شهادت بطلبند !!
دوم اينكه : يك ترانه زيبا از حسين تقليلي عزيز شاعر جوان همشهري ام تقديم به شما كه نهايت بارانيد !
با احترام به همه ترانه سرايان ديروز و امروز
«آدم آهني»

گاهي تلخي ،گاهي شيرين، نٌنُر بزبز قندي !
حالا كه چشماتو ديدم ، داري پلكاتو مي بندي ؟!

«نازي ناز كن…» ولي بپا ! اين روزا روزاي وصله !
دل آدم آهني ها ، به دو تا بخيه وصله !!

زير آفتاب ، پشت شيشه ، گر بگيرم مي ميرم من
آب بشه لحيم قلبم ، دستتو نمي گيرم من !

يادته توي حراجي ، واسه من ترانه خوندي ؟!
منو از اونا خريدي ، بين آدما نشوندي ؟!

دل من يهو تپيد و باورم شد كه يه مَردم !
يه كاري كن كه بمونم …به مغازه برنگردم !

تازه اين اول قصه ست ، تف به هر چي بخت شومه !
آدم آهني قصه ، ديگه روغنش تمومه !!

من مي خوام پرنده باشم ، شونه تو مي خوام ببينم
روي ماهتو ببوسم ، گل گيستو بچينم

هنوز اما خيلي زوده ، من هنوز خيلي ضعيفم
امشبو از كار نيافتم ، فردا دنيارو حريفم !

مي دونم چه ها كشيدي زير بارونو نگفتي
هنوزم پاي پياده زير بارون راه مي افتي

جواب مردمو ميدم ، دستاتو بذار تو دستم
دست من نبود عزيزم اگه قلبتو شكستم !

دست تو له شدني نيست! اينو هر زني مي فهمه ؟!
حرف آدم آهني رو آدم آهني مي فهمه !

واكن اخماتو ببينم توي اون چشات چي داري
چشامو بستم ببينم توي دستام چي مي ذاري

گُلو دادي توي دستم … اين يعني موقع كوچ نيست !
ببين اين بازي رو برديم ! پوچه گُل بود ! گُله پوچ نيست !!

«دايه دايه وقتِ …» صلحه !! كي ميگه كه وقت جنگه ؟!
اين روزا آشتي كنونِ سر و سينه با تفنگه !

بيا زير سايه من ! حرف گفتني چي داري ؟
توي كيفت واسه قلب آدم آهني چي داري ؟!

دختر فضول قصه ! اينه دستام … خالي يا پر !
حالا خوبيامو بنويس ! ديگه زشتيامو نشمر !

اين ترانه خط به خطش طعم بوسه تو داره
شاعرم كن ! شاعرم كن ! با يه بوسه دوباره !

«اگه چشمات ميگه آره …» بزنيم به قلب جاده !
فكر تنهاييتو كردم : من ترانه هام زياده !

خط زدم پنجره ها رو ، چونكه بيرون خبري نيست
وقتي تو توُي اتاقي ، احتياج به هيچ دري نيست !!

لالا لا لا «گل سنگم… »! « لالا لا لا گل پونه …»!
جاي بوسه م تا قيامت روي گونه هات مي مونه !

نمي خواي پيشت بمونم ؟!… خُب ميرم ! …هيچ گله اي نيست !
«فاصله يه حرف ساده ست …»!… عزيزم مسئله اي نيست !

اما هر موقع كه داشتي غم و غصه خبرم كن
« خوابيدي بدون لالايي و قصه …» خبرم كن !

«ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه …»
تو ميري به سوي خورشيد ، من ميرم به سمت خونه !

دستامو تو ديده بودي …زشتيامو مي دونستي
عرضه داشتي مي شكستي ! …مي تونستي ! … نتونستي !!

تن تو مليله دوزي … آهني بود دوتا دستم
من به رسم مهربوني دستاي تو رو شكستم !

هوا آروم ميشه اينجا يه شبي با رفتن من
بگو هيچكي رو نگيرن ،نكشن ، با پيرهن من !

اما هر موقع كه داشتي غم وغصه خبرم كن
«خوابيدي بدون لالايي و قصه …»خبرم كن …
××××××××××
قلبتان هماره از پرنيان باد !
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63