شاعرانه ها
 

November 25, 2003 3:16 PM 

سه شنبه - 4 آذر 1382

 

سلام
این نوشته در حقیقت پیوست پست قبلیست !!
تمام نظرات دوستان را که مرتبط با بحث ( روایت در شعر و غزل ) بوده است در اینجا جمع کردم که دسترسی آسانتری وجود داشته باشد .(البته جسارتا الطاف دوستان به خود را حذف کرده ام تا یکدستی نوشته ها برهم نخورد .)
ادامه بحث را در طی یکی دو روز آینده می نویسم .سپاسگزار مهربانی بسیار دوستان هستم و همچنان منتظر نظرات یاریگرشان .
******
امیر :
...اول اینکه تعریف جامعیت و مانعیت باید داشته باشد اما در هنر این امر قابل دست یابی نیست چون فی ذات هنر در نرم گریزی و دیگر گونه گویی و ... است که در نتیجه هر پدیده هنری را نمی توان در تعریفی که از پیش داریم ویا روشی که به آن نسبت داده ایم محصور کرد. اما در نظم چه در ادبیات و چه در عرصه های دیگر هنری قالب و فرم نوع حرکت بیان معنی واحد یا معانی متفاوت اثر که در یک لایه ویا چند لایه باید شکل بگیرد مشخص است. حال به نتیجه برسد یک نظم قوی است ونه بیشتر... ...

**
ابراهیم اسماعیلی (غزل امروز)
...شايد براي شما جالب باشه.در گفتگويي كه با محمدرضا رستم‌بيگلو داشتم،فصل نسبتا قابل‌توجهي به روايت در غزل احتصاص دارد.حتما به موقع درج مي‌كنم.محمدجواد آسمان هم چيزي در اين باب نوشته بود كه در نوبت درج است.حرف‌هاي خود من هم آنقدر مفصل است كه بايد نوشته شود.من در اين باره با خيلي افراد از قبيل شمس لنگرودي،هرمز علي‌پور،حسين منزوي و ... صحبت كرده‌ام....
(مصاحبه مذکور در حال حاضر در آدرس وبلاگ آقای اسماعیلی قابل دسترسی و پیگیری ست -س.ب)
**
بابک(Heartitis)
... در مورد شعر با شما موافقم ولی تعریف ناپذیری شعر تعریف ناپذیری پرداخت شاعرانه را هم در بر می گیرد که شما گفته اید که پرداخت شاعرانه ندارد اگر منظور صنعت است که صنعت تنها شعر نیست اگر ناخودآگاه نویسی است که ممکن است داستان شود اما این ژانر ها خیلی به هم نزدیک هستند مثلن می شود داستانی نوشت که شعر باشد یا شعری نوشت که داستان هم باشد تا غلبه بر کدام باشد شعر روایی در شعر کوتاه بیشتر دیده می شود مثلن براتیگان آن هم به این دلیل که شخص یک لحظه را تجربه می کند و سعی می کند که آن را بنویسد اما این که در غزل بتوان از شیوه استفاده کرد فکر نمی کنم که اشکالی وجود داشته باشد که دوستان کارهای زیبایی نیز سروده اند ...

**
مرتضی قاسمی (آدمک)
درباره‌ي استفاده از زبان روايي چهار _ پنج سال پيش توي دانشكده يه سؤالي از استادم (دكتر سعيد حميديان) پرسيدم با اين مضمون كه چرا در ادبيات ما اين‌همه از تمثيل و داستان براي بيان اهداف و غيره‌وذلك استفاده مي‌شه؟... ايشون هم علاوه بر يه سري دلايل كه همه مي‌گن يه چيز ديگه رو هم اضافه كرد و اون اين بود كه روح شرقي و گرايش اصولاً شرقي‌ها به داستان‌پردازي و مثل و اين‌جور چيزها باعث گسترش استفاده از اين ابزار براي بيان اغراض اون‌هاست.... خوب اين استفاده مي‌تونه هم در نثر اتفاق بيفته و هم در نظم... و باز هم به دليل همون گرايشات شرقيانه و علاقه به شعر، شعر به عنوان ابزار برتر ، بيش‌تر مورد استفاده قرار گرفته.... البته امروزه استفاده از اين ابزار در شعر خيلي سخته... چون نه مضمون‌هاي قديم به درد مي‌خوره و نه قالب‌هاي مورد استفاده‌ي اون‌ها... امروز بايد خيلي چيره‌دست بود تا بشه توي يك غزل شش بيتي يه داستان كوتاه و حتا يه روايت تمثيلي خيلي كوتاه رو با مضمون‌ مثلاً اخلاقي جا داد...

**
بی نشان

نثر را نظمي است خاص خود ،شامل فاعل ومفعول و... و اين نظم چون فزون گردد ، كلمات در رقص آيند . ودر اينجاست كه مي توان بر اين كلمات رقاص آهنگي نهاد .وآن را شعر ناميد .قدما اين اوزان را محدود نموده ، وبر آنها تعريفي معين بااوزان آهنگين خاص قائل شده اند .ولي امروزه با ظهور شعر نو ودر پي آن شعر سپيد گستره اين اوزان افزون گرديد . و يا بهتر بگوييم تا حد زيادي نامحدود گرديد. ولي با اين حال هنوز نظمي موزون دراينگونه نوشته ها آشكار است. ومي توان آنها را آهنگين كرد . پس در نهايت شعر را اينگونه تعريف ميكنيم كه : نوشته اي است با حداقل نظم كه بتوان بر آن آهنگي نهاد وآن را موزون زمزمه كرد.

**
هدیه احمری ( سوگلی)
...با اين نظر كه برخي از ابيات شاهنامه و مثنوي و ... در زمره ي شعر قرار نمي گيرند موافقم . از نظر من هر جا كه شاعر براي بيان مقصود ذهني خودش مجبور به كنار هم نشاندن لغات و ساخت ابيات مصنوعي ( نمي دونم درسته كه اين عبارت رو به كار ببرم يا نه ! ) باشه , تفاوت شعر و نظم آشكار مي شه . در نثر هم تا حدودي به اين قضيه اعتقاد دارم ! يعني هر جا كه نويسنده صرفا خواسته ي خودش رو در اثر ظاهر كنه , يك نوع ساخت تصنعي ايجاد مي شه . البته در كنار همه ي اين ها نمي شه منكر نبوغ و نو آوري نويسنده و شاعر شد كه اون هم جزئي از طبيعت شاعر و نويسندست نه يك عمر انتخابي و خود خواسته ....

**
علی (گزین گویه ها )
....من با نظر شما در مورد شعرهاي روايي موافق نيستم به نظر من شعر مي تواند به هر صورتي نمود پيدا كند و اين كه چه مطلبي را بيان كند مهم نيست حتي اگر بخواهد زيبايي خود شعر را نشان دهد بدون تصويري در پشت.. : كسي كه مي سوزد از ماهيت آتش آگاه نيست !….

**
فرهاد صفریان(غزل معاصر)

بحث خيلي خوبي پيش كشيدي و. خوبي كار اينه كه همان اول كار ، تكليف را روشن مي كني و به تعريف مي رسي و با خواننده سر مفروضاتي به نتيجه مي رسي. به نظر من هم بهترين تعريف توي تعريفهايي كه ارائه كردي تعريف والري ست : شعر به رقصيدن مي ماند . اگر چه اين جمله هم تعريف منطقي نيست و تعريفي شاعرانه از شعر است. اما آدم مي گير كه منظور چيست.اما در تفاوتهايي كه از نثر و شعر آوردي به نظر من جاي حرف هست. مثثلاً نثر معاصر و يا به قولي مدرن نثري دو بعدي ندارد كه آغازي باشد و پاياني. براي نمونه رمان كريستين و كيد گلشيري هر چند مزخرف است اما نثر آن دو بعدي نيست و رمان در زمان نوشتن خلق مي شود. توالي زماني مشخصي ندارد و توالي خطي هم ندارد. در شازده احتجاب گلشيري هم همينطور اما در آن رمان اول و آخر دارد. به نظر من نثر و شعر معاصر و البته مدرن هر دو روي لبهء تيغند يعني در هم مي غلطند بعضي از نثرها آنقدر وجه شاعرانه دارند كه خيلي از شعر ها ندارند..... يك چيز ديگه به نظر حقير شعر روايي حتي حماسي و بزمي و تمثيلي آن هم فقط روايت يك داستان نيست كه بگوييم در حوزه شعر نيست. خيلي از عميق ترين بيتها و ... در همين روايتها ارائه شده است .هر چند خودت هم اشاره كرده اي . ولي قبول كن بعضي مواقع در يك شعر روايي مثلاً در همين مثنوي وقتي دارد داستاني را شرح مي دهد . مي بينيم كه يك بيت آورده است كه آخر شعر است. و من معتقدم شعرند! آن هم شعر خوب!با اين جمله تو صدرصد موافقم و به نظرم جان مايه كلامت در اين مقاله همين است:شعر روايي در اولين قدم بايد شعر باشد ! شعري كه از روايت در خويش سود برده است ! نه روايتي كه شعر را در اختيار گرفته و به آن فرمان مي دهد . خوب البته بايد منتظر بقيه مطلب بود. ولي دستت درست كه مباحثي را مطرح مي كني و از روي مصداق حرف مي زني و مامي فهميم كه حرفت چيست....

**
سید هانی رضوی (خون...خامه...)بهترين و بزرگترين معلم شعر ... شعر است ... خب معلوم است وقتي روايت وارد شعر مي شود ... پس حتما بايد مي شده ... و جا دارد ... حالا اگر ماند ... معلوم مي شود خيلي هم جا دارد كه مانده ... حالا هر كسي مي تواند نظر خود را بگويد ... من خيلي دوست دارم روايت شاعرانه را ... ممكن است كسي هم مثل مهدي فرجي و ابراهيم اسماعيلي خوششان نيايد و شعر را چيز ديگه اي بدانند ... قاضي كيست ؟ ... زمان ... فقط زمان !

**
باز هم از همه دوستان سپاسگزارم و منت دارشان هستم ... تا یکی دو روز دیگر و ادامه بحث ...
شاد باشید در پناه عشق
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63