شاعرانه ها
 

November 27, 2003 6:50 PM 

پنجشنبه 6آذر ماه 1382

 

سلام
اول اينكه : …
…من هنوز گاهي يادم مي رود كه بغض كردن هايم تمام شده !! …من هنوز گاهي يادم مي رود كه دستهايم ديگر نبايد يخ كنند ! …من هنوز گاهي يادم مي رود كه بوسه را براي لبها اختراع كرده اند نه گونه ها !!
تقصير اين حواس پرتي بي پير نيست كه حتي بقال سركوچه را هم به صرافت انداخته است كه با ديدن من كجخندي بكند و بگويد : « پير عاشقي بسوزه !!…»
نه تقصير اين نيست ! … اصلا تقصير من نيست ! … تقصير تو هم نيست ! …تقصير هيچكس نيست !
تقصير همان هزار چراغ قرمز است و همان هزار چهارراه مسدود !
عشق وقتي پشت چراغ قرمز باشد ، رنگش مي شود زرد ! اما … اما هميشه …هميشه آن تو توهاي قلبش را كه نگاه كني بهار دارد مي شكوفد ، سبز سبز ! حالا بگو هزار تا نه اصلا صدهزار تا چراغ قرمز ، خون بپاشند روي در و ديوار ! …من كه باكيم نيست ! …تو هم ! … خدا هم ! … مي داني ؟!…خدا از آدمهاي بي باك خوشش مي آيد ! …من مي دانم !
دوم اينكه : گلاره بانو را بخوانيد با ترجمه اي زيبا از شعري زيبا !
سوم اینکه : سایت 7سنگ به دلیل بسته شدن هاستهای ایرانی توسط شرکت آمریکایی ( توجه شود یه طرفداری از دموکراسی و آزادی بیان !! ) فعلا قابل دسترسی نیست که طبق اطلاعات واصله ، با تلاش دوستان و به خصوص مهدی عزیز ، با انتقال هاست به یک سرور دیگر به زودی حل می شود .
چهارم اينكه : سپاسگزار مهرباني همه دوستان هستم كه در يحث شركت كرده اند . مي شود گفت كه با نظر اكثريت دوستان موافقم . ببينيد ! بحث من اين نيست كه اين بايد و آن نبايد ! كه شعر بايد و نبايد ندارد ! ….اينكه مي گويم پرداخت شاعرانه يعني همان چيزي كه شعر را از نثر جدا مي كند لااقل در وجه خيال انگيزي و ايجاد بعد سوم ! اگر نه شكل خاصي از پرداخت يا شيوه و تكنيكي مشخص را در ذهن ندارم . منظورم آن چيزي ست كه افتراق بين شعر و نثر است .
البته خود همين هم جاي بحث زيادي دارد و آخر سر هم به هيچ جا نمي رسد !! …چنانكه وقتي از دكتر منشي زاده ( در مصاحبه اي كه از طرف هفت سنگ با ايشان داشتيم ) پرسيدم فرق شعر و نثر چيست ؟! …سر آخر به اينجا رسيديم كه مخاطب تعيين كننده است ! اينكه مخاطب كار را به عنوان شعر بپذيرد يا نه ! و بنابراين به تعداد مخاطبان نظر وجود دارد !!… و البته من فكر مي كنم اجتماع نظر مخاطبان مي تواند معيار خوبي باشد !
بگذريم !
گفتيم كه روايت در شعر بايد در خدمت شاعرانگي و ابزار او باشد نه فرمانده و آقا بالاسر شاعرانگي !
از سوي ديگر روايت ابزارهاي خاص خود را دارد . درون مايه ، پيرنگ ،شخصيت پردازي ، گره افكني و … ابزارهاي روايتند . بنابراين وقتي روايت در شعر مي آيد نيز ، بايد اين ابزار به همراه روايت باشند تا روايت عقيم نماند . در حقيقت حضور روايت در شعر نبايد به ايجاد ضعف در روايت نيز منتج گزدد .مهمترين مسئله به نظر من در روايت شاعرانه ، حفظ منطق روايي ست . برهم خوردن اين منطق سبب مي شود كه شعر روايي نيز منطق خود را از دست بدهد و خواننده را در دنياي گيج و گمي از احساسات مغشوش بي دليل رها كند . متاسفانه در سالهاي اخير اين نمونه كار بسيار ديده شده است به خصوص در وادي غزل معاصر ! چنانكه با حجم زيادي از كارهاي يكسان روبه روييم كه هذيان وارند اما منطقي براي اين هذيان در پشت شعر نيست ! البته شك نيست كه همين بيان هذيان وار روايي - كه با جريان سيال ذهن تفاوتهاي آشكاري دارد - چه در نثر و چه در شعر آثار خوبي را نيز خلق كرده است اما استمرار شاعران در اين مقوله به واسطه جذابيتهاي اين نوع بيان به خصوص براي نسل سر در گم امروز و بسياري از مسائل ديگر سبب شده است كه با آثاري با كيفيت نازل نيز مواجه گرديم .
برگرديم به يحث روايت :
از منطق روايي كه بگذريم ، شايد مهمترين سوال اين باشد كه چه نوع روايتهايي توان ورود به حيطه شعر را دارند . به عبارت ديگر چه داستانهايي پتانسيل شاعرانه شدن دارند ؟!
نگاهي گذرا به تجربه ساليان اخير و حتي ساليان دور ادبيات ايران و جهان نشان مي دهد كه ورود روايت به شعر از دو دريچه صورت گرفته است :
- گاهي روايت در ذات خود شاعرانه است ! يعني اينكه يك داستان سمبوليك است يا اينكه جنبه سورئال آن به مراتب بر رويه رئال مي چربد . ازاين نمونه در شعر اروپا مي شود به مثلا ( آنابل لي ) از ادگار آلن پو و در ادبيات ايران به شعرهاي فولكلوريك شاملو ( پريا ، دختراي ننه دريا ، مردي كه لب نداشت ) و همچنين بسياري از شعر-حكابتهاي اخوان ( كتيبه ، شهريار شهر سنگستان و …) و مواردي از اين دست اشاره كرد .
اندكي دقت سبب مي شود كه دريابيم كليت اين شعرهاست كه تصوير شاعرانه را مي سازد و قوام مي دهد نه مثلا يك بيت يا بند ! به عبارتي اگر يك بند يا يك بيت را از اين اشعار جدا كنيم به هيچ وجه درخشندگي حيران كننده اي ندارد اما اين كليت شعر است كه با ايجاد يك تصوير واحد ، تمامي زيبايي شعر را به شكل خيره كننده اي عرضه مي كند . در اين ميان شاعري چون اخوان (و حتي شاملو به خصوص در دختراي ننه دريا ) با ايجاد يك ضربه پاياني محكم كه با يك اختتاميه غيرقابل انتظار همراه است ، تكميل تصوير كلي را در آخر شعر پررنگ تر مي كنند .
متاسفانه اين نوع روايت در غزل امروز حضور زيادي را تجربه نكرده است . براي نمونه مي شود به غزل (فانتزي) از هومن عزيزي اشاره كرد كه به نظر من يكي از زيباترين غزلهايي ست كه با استفاده از نمادهاي (ورق) شكل گرفته است و روايتش در لفافه اين نمادها عرضه مي كند .
علت كمبود رويكرد به اين نوع روايت اين است كه اولا به دست آوردن چنين روايتي ذهني فعال در زمينه نمادپردازي و شناخت نمادها و اسطوره ها و آشنا با فنون روايت و خلاصه بسيار كاشف مي خواهد ! آن هم نه فقط كاشف در زمينه شعر كه كاشف در زمينه روايت ! …لذا چنين معجون مردافكني تنها گاه گداري دست مي دهد ! و البته به نظر من زيباترين شعرهاي روايي در دامن همين شيوه پا مي گيرند به خصوص كه با ريزه كاريهاي شيوه دوم نيز بيگانه نباشند !!
- اما شيوه دوم اين است كه روايت اصلي شاعرانه نيست يا لااقل چندان شاعرانه نيست و اين شاعر است كه با پرداخت شاعرانه و ذهن خيال پرورش آن را شكل مي دهد و به آن رنگ و بوي شعر مي زند !
در اين شيوه مثال بسيار بيشتر است ! باز هم از اخوان ( خوان هشتم آدمك 1 و 2 و تعداد زيادي از اشعار در حياط كوچك پاييز در زندان ) ، از فريدون مشيري ( كوچه ) ، آرش ( از سياوش كسرايي كه هرچند يك شعر اسطوره اي ست اما نگاهي نو به اسطوره ندارد تنها داستان اين اسطوره را با نگاهي شاعرانه به تصوير كشيده است ) و مثالهايي از اين دست در ادبيات معاصر ، همچنين شعري مثل ( زن بي وفا ، ساعت پنج عصر و …) از لوركا ،(فال قهوه ) از نزار قباني و بسياري از شعرهاي روايي يانيس ريتسيوس و … در ادبيات خارج از ايران مثالهاي خوبي هستند .
در اين شيوه غزل معاصر نيز حضور خوبي دارد : «چراغ ساعت شش …» از مجتبي صادقي ، «چمدان» از ابراهيم اسماعيلي ، «و چاي دغدغه …» از حسن صادقي پناه ، «ماشين سرخ » از هادي خوانساري و صدها مثال ديگر !
شك نيست كه ذهن خلاق شعر در هنگام توصيف هر روايتي به شعر مي رسد و اين نو آوري چنان اختصاصي ست كه حتي زماني كه شاعران از يك درون مايه براي روايت شاعرانه خويش استفاده مي كنند حاصل كار تكراري و آزاردهنده كه نيست ، بلكه حتي نشان دهنده تفاوتهاي زاويه نگاه شاعران مي شود كه البته بسيار جذاب است .
چنانكه به خصوص در عرصه غزل بسيار مي بينيم كه شاعري از خويش و دلدار آنسوي ميز در يك كافه خلوت سخن رانده است اما حاصل كار شاعران ( به واسطه تفاوت زاويه نگاه و وضعيت ترسيم شده و ريزه كاريهاي شاعرانه اختصاصي هر شاعر و … ) آنقدر متفاوت است كه خواندن همه آنها ( البته در صورت رعايت قانون كشفهاي نو در شعر ) دلپذير است .
×
خلاصه اينكه من بر اين عقيده ام كه در يك شعر روايي يا روايت به ذات بايد شاعرانه باشد يا اينكه با پرداختي شاعرانه همراه شود تا يك شعر روايي شكل بگيرد .
×××××××××××
خوب ! بحث طولاني شد !! … منتظر نظرات همه دوستان هستم مثل قبل ! تا هم من و هم ديگران استفاده كنيم و بحث را به سامان برسانيم .
شاد باشيد در پناه غزل غزل عطوفت و مهرباني و عشق!
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63