December 4, 2003 6:47 PM
پنجشنبه - 13 آذر 1382
بابک (Heartitis )
...نمونه ی خوب شعر روایی را کار عشقی در تابلوی سه مریم می دونم با آن شروع خیره کننده پایان شاعرانه کل کار رو شعر می کنه چون منطق کل کار رو در دست داره ...کارهای ایرج هم هست مثل قلب مادر که یکی از کارهای ماندگاره این جور کارها در حقیقت با پایان فوق العادشون هست که شعر به معنای واقعی می شن ...
محمد کارگر ( غزل خاتون )
غزل روایی رو از نظر من میتونیم به دو گروه عمده تقسیم کنیم که هر کدوم فاکتور های خاص خودشو داره.گروه اول غزلیه که در اون از یک داستان استفاده شده و خیلی ساده به شرح داستان پرداخته.این نوع غزل از شاعرانگی کمی بهره میبره و فقط به شرح یک ماجرا((که این ماجرا اغلب عاشقانه می باشد )) می ÷ردازه.اما شاعر از دل این ماجرا قراره به یه نتیجه ای برسه که اون نتیجه خیلی بزرگه.خواننده همراه شاعر حرکت میکنه و تمام اون صحنه ها رو تجربه میکنه و در پایان ((شاید با یه بیت پایانی تکان دهنده)) به اون مقصود دست پیدا میکنه . اگه بخوهیم اسم بگذاریم اسم این نوع غزل رو میشه(( روایت عام)) گذاشت . در نوع دیگر غزل روایی ما باز هم با یه داستان روبرو هستیم که این داستان مثل حالت قبل به طور مستقیم به جهان واقعی اشاره نمیکنه.این نوع غزل شاعرانه تره و شاید خواننده در خواندن بار اول شعر به طور مستقیم با روایت ارتباط بر قرار نکنه.در این نوع غزل اجزا به طور مستقیم با بیرون ارتباط ندارن.تشبیه و استعاره در این نوع غزل نقش عمده ای رو بازی می کنند.میشه اسم این نوع غزل رو ((روایت شاعرانه)) گذاشت. البته نمیشه در بین این دو نوع غزل روایی مرز بندی کردو یه غزل روایی میتونه مخلوط این دو نوع باشه.با در صد کم و زیاد.....ولی چیزی که به نظر مهمتره اینه که غزل روایی به جای ایجاد ((عکس و تصویر)) در ذهن خواننده یک((فیلم کوتاه)) می سازه .یعنی اون چیزی که ما در شعر از اون به تصویر سازی یاد میکنیم در غزل روایی به فیلم سازی نزدیک میشه.البته میشه گفت در ((روایت شاعرانه)) این فیلم در تابلو نقاشی فیلم برداری شده.یعنی اجزا تصنعی تر هستند و شاعر برای ایجاد صحنه از دنیای خیال بیشتر بهره می بره تا دنیای واقعی.ولی در مورد این که این غزل می مونه یا نه باید قضاوت رو به قاضی تاریخ سپرد.اگه قرار باشه بمونه حتما می مونه....
محمد زضا میرزایی (ستاره های کاغذی)
...در مورد شعر روايي كاملا باهات موافقم ... .. ذات شاعرانه و تصاوير شاعرانه است كه يك شعر خوب روايي رو متفاوت ميكنه از يك داستان . شاملو كه شعر روايي زياد داره ولي شايد اسم براهني رو جا انداختي كه ذاتا داستان نويسه ...
( یادداشت : برای این دوست عزیز نوشتم که اصولا با براهنی به خاطر نوع اشعارش ارتباط برقرار نمی کنم ... شاید به واسطه تکنیک ورزی بیش از حدش و نوع نگاهی که به شعر دارد ---سیامک )
جانم برايتان بگويد كه در هر دو پست حرفهايي بود كه صداي آدم را دربياورد.من از همين مطلب اخير شروع ميكنم.در مورد اينكه شعر بايد ندارد با شما موافقم و لي در مورد اينكه نبايد ندارد خير.به نظر من اتفاقا اگر قرار باشد محدودهي شعر را درك كنيم تنها از همين روش سلبي ميتوان استفادهكرد.گفتگوي حريري با شاملو را حتما خواندهايد.شعر آن چيزي است كه در گونههاي ديگر ادبي طبقهبندي نشود.يعني داستان نباشد،مقاله نباشد،و....وغيرادبي هم نباشد.اما بعد ...در مبحث روايت بحث خوبي داشتيد....
و البته جلیل آهنگر نژاد عزیز که متاسفانه به خاطر برخی مشکلات در هاست این وبلاگ کامنتشان متاسفانه حذف شد !
با عرض شرمندگی بسیار ...
خلاصه سخن ایشان این بود که خوب است جهت شفاف تر شدن بحث کلاسه شدن آن به انواع رواین نظیر روایت حطی ... دایره ای... منحنی و ... نیز اشاره شود ...
******************************
با س÷اس از همه دوستان . منت دار همه هستم ...شاد باشید .
سیامک

