شاعرانه ها
 

December 4, 2003 6:59 PM 

پنجشنبه 13 آذر 1382

 

اول اينكه : …
…تو را به هزار بوسه مي ستايم اي ماه !
خورشيد را كه دور بزنيم ، پس پشت همين كوههاي قاف ، زير بالهاي سيمرغ عشق ، پناه مي گيريم از هر چه اسفنديار چشم تركيده !!
آن وقت سبح تا شب بذر ستاره مي كاريم و شب تا صبح گندم آفتاب درو مي كنيم ! … دلمان را مي سپاريم به حي علي البوسه موذن مسجد سر كوچه ! همان كه وقتي صداي اذانش توي شهر مي پيچد ، از گلدسته ها كبوتران سرخ پر مي كشند و هوا عطر اقاقي مي گيرد و طعم گيلاس !
بعد ما « دوستت دارم » را در بوسه اي بلند ، قامت مي بنديم !… تا خود خود خدا از آن بالا بالا ها لبش به لبخند چين بخورد و چشمان سياهش مه آلود شوند كه : قتبارك الله احسن الخالقين !
… وبعد باران مي گيرد ! …چه باراني !! … خيس خيس مي شويم !…خيس خيس !
دوم اينكه : هفت سنگ دوم را دريابيد !! …راستش را بخواهيد از دوره جديد بيشتر لذت مي برم . در هر شماره ، لااقل ده مطلب كاملا خواندني مي توان يافت …. اما اين شماره را با اين عناوين از دست ندهيد : نگاهي به ترانه هاي مربوط به موسيقي سريالهاي ماه رمضان و نقد اين ترانه ها توسط حسن عليشيري عزيز ، نقد ادبي اسماعيل اميني كه به تحليل بيتي از سعدي اختصاص دارد ، نقد يكي از غزلهاي خانم نغمه مستشارنظامي از سعيد كيايي و … !
باقي اش را بعدا لينك مي دهم !… خودتان برويد و ببينيد !
و البته «برسد به صندوق پستي سرخ تو » هم ، دومين بوسه اش را تجربه مي كند . به نظر خودم تجربه بدي نيست !! …سري بزنيد و راهنماييم كنيد .
سوم اينكه : نظرات دوستان در مورد قسمت دوم بحث را در نوشتاري جدا ذيل همين مطلب آورده ام تا دسترسي آسانتري وجود داشته باشد .باز هم سپاسگزار مهرباني و همراهي عزيزان هستم كه بحث ناتمام مرا به سمت كامل شدن رهنمون مي شوند .
چهارم اينكه… بپردازيم به ادامه بحث روايت در شعر و غزل !
دو سوال اساسي ديگر براي پاسخ گويي داريم :
اول ابنكه : اصولا چرا بايد از روايت استفاده كرد ؟! يا به عبارت بهتر فايده استفاده از روايت چيست ؟! شاعري كه شعر - حكايت مي گويد چه امتيازهايي را به واسطه اين شيوه به دست مي آورد ؟!
و سوال دوم اينكه : آيا غزل به ذاته توانايي پذيرفتن روايت را دارد يا نه ؟!
با كمي توجه درمي يابيم كه پاسخ به سوال اول ما را به سمت پاسخ سوال دوم نيز خواهد برد !
روايت به واسطه روايت بودنش داراي منطق روايي ست . نظم دارد . ارتباط بين اجزا دارد . فضاسازي دارد . حركت از نقطه اي به نقطه اي دارد و … !
كمي توجه نشان مي دهد كه همه اينها را از يك شعر خوب انتظار داريم :
اينكه منطق (شاعرانه ) داشته باشد …نظم داشته باشد . اجزاي آن اعم از واژگان و تصاوير مرتبط با هم باشند . فضاي شاعرانه اي خلق كند و از لحاظ محتوا پويا باشد و …!
لذا استفاده از ابزار روايت مي تواند به شرط پرداخت شاعرانه بسياري از اين امتيازات را براي شعر فراهم آورد .
در واقع يك روايت خوب مي تواند ارتباط عمودي - بين ابيات - و ازتباط افقي - بين مصاريع - را به خوبي برقرار كند . در حقيقت روايت سيماني مي شود كه اجزا شعر را به هم چفت مي كند .
از سوي ديگر داستان پردازي يك شيوه ايجاد تمركز در خواننده و كشاندن او به دنياي شاعرانه است . تجربه نشان داده است كه مخاطب - حتي كاملا عامي - به راحتي در چنبره روايت اسير مي شود و به سوي دنياي شاعر حركت مي كند . در واقع اگر شاعري مضمون پرداز باشيم ، بهترين شيوه براي بيان مضمون موردنظر ما شعر روايي ست .
حتي اگر مضمون پردازي هم در ميان نباشد و معتقد به اصالت خود شعر و زيبايي هايش باشيم ، باز هم روايت سبب مي شود كه خواننده براي ورود به دنياي شعر ما ، از نخ راهنماي روايت استفاده كند و در نتيجه در نه توي ذهنيات شاعرانه ما ، نخ آريان را از دست واننهد و ره به ناكجا نبرد !
از سوي ديگر همراهي عواطف خواننده نيز با يك روايت مناسب و ايجاد همزاد پنداري افزايش مي يابد.
مي بينيم كه تمامي اينها چيزهايي ست كه لااقل براي من به عنوان يك شاعر خيلي ارزشمند است ! …اصولا ورود روايت به شعر با پزهاي روشنفكرنمايانه و شعرهاي بي سر و ته نمي خواند !! روايت وارد شعر شده است تا همراهي ايجاد كند حال آنكه بسياري از مدعيان ريز و درشت به سراغ فرار از معنا مي روند ! و جالب اينجاست كه خود همين حضرات ادعاي شعر - حكايت نيز مي كنند كه جاي بسي حيراني ست !
به عبارت ديگر به نظر من ورود روايت در شعر به منزله نوعي احترام و اهميت قائل شدن براي خواننده است و اعتقاد به اين معنا كه مخاطب به عنوان يك سر مربع شعري ( الهام - شاعر - شعر -مخاطب ) جايگاهي ويژه دارد كه عدم حضور او (چه فيزيكي چه ذهني ) دنياي شاعرانه را ناتمام مي گذارد .
و اما بعد :
سوال اصلي اينكه آيا روايت در غزل مي گنجد ؟!
براي پاسخ به اين سوال بايد بدانيم كه تعريف ما از غزل چيست !
آيا غزل يك قالب عروضي همراه با تعدادي وزن از پيش مشخص است و چارچوبهاي غيرقابل تخطي مصراع و قافيه و … كه اگر كمي كلاسيك تر باشيم به استقلال ابيات هم قائليم ؟!
يا نه ! غزل را دريايي مي بينيم كه اگر چه حدود نسبتا مشخصي دارد اما رفت و آمد موجهاش و طوفانهاي گاه و بيگاهش ، هر لحظه مرزي جديد برايش تعريف مي كنند ؟!
به نظر من تعريف دوم بيشتر مبتني بر اصول كاشفانه شعر است و غزل نيز به نظر من عصاره شاعرانگي ست !
من فكر مي كنم كه با تفكراتي از اين دست - كه البته ديگر خيلي هم جديد محسوب نمي شود ! - مي شود روايت را در دامان غزل ديد چنانكه نمونه هاي بسيار موفقي را نيز در قسمت قبلي بحث نام بردم .
ايرادي كه معمولا گرفته مي شود اين است كه غزل به واسطه وزن و قافيه و احيانا رديفي كه دارد و دائما تكرار هم مي شود تاب مانورهاي روايي را ندارد .
من به اين معني معتقد نيستم ! چرا كه اصولا به ديوار بودن وزن و قافيه و رديف معتقد نيستم !
به نظر من وزن و قافيه و رديف - يا در يك كلام موسيقي شعر كلاسيك - حكم جريان رودخانه را دارند براي آنكه شناگري را مي داند !
جريان رودخانه مي تواند همراهي كننده باشد و حتي بر سرعت و كيفيت شناگري هم بيافزايد . از سوي ديگر اگر شما جريان صحيحي را دنبال كرده باشيد - همان كه الهام شاعرانه ناميده مي شود - مسير آن شما را جز به سوي هدف نخواهد برد !
اما آنكه يا جريان صحيح را برنگزيده - شعرهاي كوششي - يا شناگري نمي داند ، تنها وقت و انرژي تلف مي كند و آخرش هم به هيچ جايي نمي رسد ! گيرم كه شالاپ شولوپي بكند و هزاران نفر را نيز در اطراف خود خيس و گل آلود كند !!
البته همه اينها به اين معنا نيست كه شعر فاقد وزن و قافيه و رديف و حتي كاملا فاقد موسيقي ، قابليت شاعرانه ندارد !
مقصود اين است كه اينها همه ابزارهايي ياريگرند نه مزاحم ! …يار سفرند نه بار سفر !! قبلا هم در كامنتهاي دوستان به اين معني اشاره كرده ام كه استفاده از شيوه هايي كه به حذف طنين قافيه و رديف و وزن تكيه دارند ،به نظر من نوعي عقب نشيني به نفع حريف است !! …يعني اينكه شما مرعوب منتقدان ( آن هم از نوع غيركلاسيك سراي خيلي مدرن و فرا پست مدرن البته آن هم با تعاريف وطني !!! ) شده ايد و پا پس كشيد ايد !
اگر قرار باشد كه ما شعري بگوييم كه وزن و قافيه و رديفش اصولا حس نشود ، چه ضرورتي دارد اصلا از اين ابزارها استفاده كنيم ؟!… خوب برويم شعر سپيد بگوييم !
××
خوب !! مثل اينكه بحث روايت تمام شدو بحث كاركرد قافيه و وزن و رديف شروع شد !!!
«… اين زمان بگذار تا وقت دگر !!»
گمانم هر چه مي خواستم راجع به روايت بگويم گفتم ! … خوشحال مي شوم مثل هميشه دوستان منت بنهند و كاملش كنند.
شاد باشيد در ميان بوسه بوسه عشق !
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63