شاعرانه ها
 

December 11, 2003 9:45 PM 

 

نظرات دوستان در مورد قسمت سوم بحث روایت در غزل :

تبسم

....آنچه در مورد غزل و بخصوص وزن و قافيه آن نوشته ايد را كاملا قبول دارم (يكبار كه خيلي دلم گرفت چهار پاره اي براي غزلهايم را نوشتم كه در وبلاگم هست و داستان بازي با كلمات و واژه هاست؛ البته با ديد طنز رياضي!!هر چند با تراژدي مرگ چكاوك آغازش كرده ام؛ قبول دارم كه شعرهاي من خيلي ساده و روان است اما قسم مي خورم كه هرگز با كلمات بازي نكرده ام و كلمات هميشه زبان دلم بوده اند). تعريف دومتان را كاملا قبول دارم چون خودم به آن رسيده ام و اما اينكه قافيه و وزن؛ يارند نه بار اين را بايد به آنهايي گفت كه براي جور كردن قافيه و وزن متوسل به هر كلمه اي ميشوند البته سعي مي كنند با حال و هواي شعرهاي اتوبوسي امروز هم بخواند. و من همين امشب دو تا از اين كلمات را ديدم كه گفتنش را جايز نمي بينم....

حسن قریبی (چوپان)

...بحث جالبی است . بنده تقریبا با تمام گفته هایت موافقم اینکه می گویم تقریبا به خاطر این است که هنوز جای کار دارد و می توان بیشتر به آن پرداخت و دوست دارم آن را ادامه بدهی . برای بی بضاعتانی چون من آموختنی است . اما درباره این بحث درباره انتخاب قوافی چنانکه اشاره کردید می توان گفت حضور قافیه بر اساس فضای غزل است و این ابزار میتواند به وسیله شاعر عرصه ای برای هنر نمایی باشد .یعنی به عبارتی شاعر آنچنان به فضاسازی قوی دست می یابد که قافیه نه تنها به عنوان یک ابزار بلکه نمود هنرنمایی شاعر در درست استفاده کردن از این وسیله است . چنانکه در بعضی از همین غزل های روایی استفاده بیش از حد از قوافی به شعر ضربه می زند ....

مرتضی قاسمی(آدمک)

به نظر من وارد شدن شاعر در حيطه‌ي روايت و اين‌كه بخواد در شعر خودش كه عموماً منظورم همون غزله يك روايت يا داستان رو بگنجونه خيلي جرأت مي‌خواد! البتّه بعد از پيدا كردن اين جرأت حتماً بايد به معناي واقعي كلمه شاعر بود تا چنين كاري رو به‌نحو احسن به پايان رسوند... اون حضراتي هم كه شما ازشون نام بردين بيش‌تر همين تلاش‌هاي سطحي رو دست‌آويز قرار مي‌دن. علاوه بر همه‌ي اين‌ها و تسلّط كامل بر شعر و وزن و قافيه و صورت‌هاي ظاهري شاعر بايد يه ذهن واقعاً خلّاق و پويا داشته‌باشه و از نظر دايره‌ي واژگاني هم كه صد البتّه بايد كم و كسري نداشته‌باشه. خب، حالا وقتي كه مي‌خوايم براي دخيل كردن يك روايت، ولو كوتاه، در يك غزل، ولو بلند، اين‌همه شرط و شروط لازمه چطور حضرات اون رو در سطح پايين قرار مي‌دن. حال آن‌كه من مطمئنّم كه تك‌تك اون‌ها آرزوي دارن كه روزي بتونن در شعرشون چنين هنرنمايي رو به‌ظهور برسونن!!!... شخصاً دوست دارم كه خودم هم بتونم به اين توانايي در شعر برسم(صادقانه بگم: به كارهايي مثل كارهاي حسن قريبي حسادت مي‌كنم)...

محمدرضا میرزایی(ستاره های کاغذی)

...در مورد براهني و تكنيك گراييش با تو موافقم ... و منظور من همان اشاره بود .. مثلا شايد نصرت رحماني كارهاي جالبي در زمينه ي روايي ... و خصوصا با كاربرد وزن و قافيه داشته باشد .... در مورد غزل هم تا حدي باهات موافقم ... ( هر چند كه من نبايد بگم ! ) وزن و قافيه ابزارهاي شاعرانه اند ... ولي در خيلي اوقات بعضي قافيه ها .. خصوصا غزلهاي روايي .... بائث طنز آميز شدن شعر شده اند !! ... و كاملا تلاش شاعر را به هرز برده اند !...

نوا

يك روايت شاعرانه در هر قالب شعري ميتواند عرضه شود در عين حال در شعر بودنش هم نميتوان شك كرد

نیما عابد ( به تو تکیه می زنم )

...من هنوز برآنم که قالب غزل توان حمل بار روایت را ندارد و اینکه غزلسرا با عنایت به روایت در شعر به نوعی احترام خواننده را دارد مورد قبول من نیست.معتقدم یکی از دلایل قالب گریزی شعر نیمایی اراده آن به کاربرد روایت بود.گرفت و گیر غزل آنقدر هست که مشخصه های لازم داستانسرایی را تحت الشاع قرار دهد و بی انصافی ست که از سلاح ناتوانی شاعر در بهره گیری از ردیف و قافیه استفاده کنیم. محدویت تعداد ابیات تنها اجازه به کارگیری حکایات کلی را می دهد آنهم به شکلی طرح واره.در طبع آزمایی دوستمان صفریان عزیز جز این شاهد نبودیم.استقبال دوستان شاعر این روزها در ارائه عزل داستان بیشتر به پیروی از مد می ماند تا ارائه شیوه نو در قالب غزل....اگر فرصت کردم مطلبی به انگلیسی در این مورد دارم که سعی می کنم به فارسی برگردانم....

ضیا قاسمی (شعر روز)

...در مورد اينكه آيا غزل به ذاته توانايي پذيرفتن روايت را دارد يا نه مثالي را ذكر مي كنم از حافظ، غزلي كه اينطور شروع مي شود: زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست...الي آخر كه داستان آمدن يار را بر بالينش روايت مي كند. در غزل معاصر هم نمونه هاي زيادي داريم كه يك خط روايتي در غزل دنبال شده و نمونه هاي خوبي هستند. در مورد مسئله قافيه در غزل و احساس شدن يا نشدنش به نظر من بايد يك طيف را در نظر گرفت كه در يك طرفش احساس شدن تصنعي را داريم و در طرف ديگرش احساس نشدن افراطي و طبعا بهترين جا در وسط اين طيف است. مي گويند موسيقي خوب در فيلم موسيقي يي است كه شنيده نشود . شايد همين مسئله در غزل هم باشد يعني قافيه خوب قافيه اي است كه در عين ايجاد ريتم توي چشم هم نباشد يا درست تر اينكه توي گوش هم نباشد....

لیلی ( صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم )

...شاید بعضی فکر کنند که آوردن وزن و قافیه و ردیف توی غزل باعث میشه محدود بشیم و نتونیم معنی رو خوب برسونیم. یعنی در واقع معنی فدای وزن بشه. درسته در شعر سپید که من طرفدار پر و پا قرصشم خیلی آزادتریم ولی غزل هم به جای خودش همون طور که گفتید دریاییه که میشه مرزهاشو کوچیک و بزرگ کرد....
-----------------------------------
سپاس و دیگر سپاس
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63