December 11, 2003 9:47 PM
پنجشنبه - 20 آذر 1382
سلام
اول اينكه : …
…امروز حالم خيلي خوب نيست ! …كمي تا قسمتي زكام و اندكي سوزش گلو ! … نگرانم نباش ! … اما دارم فكر مي كنم اگر دستان مهربان تو را داشتم سرما نمي خوردم !! اگر نگاه تو گرمم كند زود خوب مي شوم !! … حق دارم اين جوري فكر كنم ، نه ؟!… اما هنوز هم - علي رغم همه زكامهاي دنيا - بوي عشق را از كيلومترها فاصله حس مي كنم ! …مي داني ؟! …عطرها پشت چراغهاي قرمز نمي مانند ! …و آنوقت من داغ از بويش اين همه عاشقانگي با طعم بوسه هاي تو در دهانم به خواب مي روم تا گرمترين آغوش جهان را مرور كنم !…آنوقت تنم به عرق مي نشيند و گلويم به نوازش هجاهاي نام تو التيام مي يابد ! … من فردا خوب خوب مي شوم ، مسيحاي من ! … مطمئنم !
دوم اينكه : هنوز زندگينامه کلارا شومان را نخوانده ايد ؟!…اي بابا ! … ضرر مي كنيد ها ! …از ما گفتن !
سوم اينكه : ممنون از همه دوستاني كه در بحث روايت در غزل همراهم بودند … از همه نظرات استفاده كردم و آموختم .نظرات اخير دوستان را نيز در يك پست جدا زير همين مطلب گذاشته ام … منت دار همه دوستانم .
چهارم اينكه : يك غزل تقديم به شما و او كه همراه و هم گريز من شده است ….
« عقدنامه » (1)
« انكحتُ…» عشق را و تمام بهار را !
« زوجتُ…» سيب را و درخت انار را !
« متعتُ…» خوشه خوشه رطبهاي تازه را
گيلاسهاي آتشي آبدار را !
« هذا موكلي …» : غزلم دف گرفت ، گفت .
تو هم گرفته اي به وكالت سه تار را !
« يك جلد …»آيه آيه قرآن ! تو سوره اي !
چشمت «قيامت» است ! بخوان «انفطار» را !
« يك آينه …»به گردن من هست …دست توست ،
دستي كه پاك مي كند از آن غبار را
« يك جفت شمعدان …»؟! نه عزيزم ! دو چشم توست
كه بر دريده پرده شبهاي تار را !
مهريه تو چشمه و باران و رودسار
بر من بريز زمزمه آبشار را !
« ده شرطِ ضمنِ … » ده ؟! …نه ! بگوييد صد ! …هزار !
با بوسه مُهر مي كنم آن صدهزار را !
ليلي تويي كه قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرايط ديوانه وار را ! (2)
×
اين بار من به بوسه ات افطار مي كنم
خانم ! شكسته اي عطش روزه دار را !
-----------
(1) براي دوستان غير متاهلم ! مطالب داخل گيومه تمامي از متن صيغه عقد و عقدنامه است !
(2) چنانچه زوج دچار جنون شود ، زوجه مي تواند تقاضاي طلاق كند ( به مضمون از متن عقدنامه )
×××××××××
گلوگاه تان معبر هماره عشق باد !
سيامك

