شاعرانه ها
 

December 19, 2003 12:32 AM 

جمعه 28 آذر 1382

 

اول اينكه : ....
مي دوني كه عشق داره توي تموم رگبرگهاي ، تك تك برگاي درختاي اين شهر شمالي ، خودشو بالا مي كشه و همه سرشاخه ها پر شدن از سيب !
باورت مي شه كه حتي از درختاي نارنج هم داره عطر سيب ميآد ؟! ....دنيا پر شده از عطر سيب و سيب و سيب !
و همه مردم شهر انگشت به دندون گرفتن و تو گوش هم پچپچ مي كنن كه : اين يه معجزه اس !
من كه باهاشون موافقم ! تو چي ؟!
اينجا همه منتظر توان ! ....منتظر تو كه سبب الاعجاز اين همه سيبي ! ... زياد منتظرمون نگذار !...خدا رو خوش نمي آد !
....
دوم اينكه : هفت سنگ سوم را دريابيد ! .... هر چند من هنوز خودم وقت نكرده ام كه درست و حسابي دريابم !!
و البته بوسه حقير را هم براي صندوق پستي سرخ او !
...
سوم اينكه : نمي دانم تا به حال شده كه وقتي يك اثر هنري زيبا را مي بيني يا مي شنوي ، دلت بخواهد تمام دنيا را خبر كني يا نه !
به گمان من هنر وقتي به اوج مي رسد كه حس كني اگر با اين اثر مواجه نمي شدي ، يا اصلا اگر اين اثر خلق نمي شد چيزي از دنيا و زندگي كم مي شد !!
اين احساس هرچند كم دست مي دهد اما لذتي بي بديل است !
وقتي براي اولين بار ترانه Spanish train را شنيدم به همين حس رسيدم ! ...احساس كردم اتفاق بزرگي افتاده ! ...حس كردم دوست دارم به همه بگويم بياييد ببينيد چه كشف كرده ام !
امروز مي خواهم شما را در حسم شريك كنم ! ....اگر كمي حوصله داشته باشيد و صدای اسپیکر را هم باز کنید ترانه به تمامي بار خواهد شد و آنوقت مي توانيد به همراه من آن را زمزمه كنيد .
ترجمه اي كه از اين ترانه به دست داده ام به سليقه و دريافت من از اين اثر و حسي كه در من ايجاد كرده است بستگي تام دارد . بر اين عقيده ام كه چنين آثاري توان بارها ترجمه شدن را دارند اما من حس كردم كه ترجمه اي مبتني بر روايت و به دور از پيچيده گويي - چنان كه اصل شعر نيز چنين است - ترجمه اي وفادارتر به حس و حال سراينده است .
تنها هنگام شنيدن ترانه به اجراي بسيار زيباي كريس دي برگ و لحن دكلمه وار او و اداي حس كامل شعر دقت كنيد تا دقايق زيبايي اش را از كف ندهيد ! توصیه می کنم با متن انگلیسی اثر هم همراه شوید !...و یک نکته دیگر : به تغییر ظریف ترجیع بند و ادای بسیار زیبای خواننده جهت انتقال این تغییر ( از یک هشدار به یک التماس ! ) توجه کنید ....
............................
قطار اسپانيايي( لینک نسخه انگلیسی)
برگردان : سيامك بهرام پرور

يه قطاراسپانيايي هست
بين گواد الكوير و سويل قديم
كه نيمه هاي شب سوت مي كشه و
مردم مي فهمن كه هنوز داره مي ره !
اونوقت اونا بچه هاشونو ساكت مي كنن و مي خوابونن
درا رو مي بندن و تو طبقه بالاي خونشون از ترس مي لرزن !
به خاطر اينكه ميگن ارواح مرده ها
قطار رو پركرده ،
بيشتر از ده هزارتا !!

وقتي كه سوزنبان وسط مردم داشت سرشو زمين ميذاشت
خونوادش گريه مي كردن و
قبل از مردنش زانو زده بودند و دعا مي خوندن
اما بالاي تختش
شيطان ايستاده بود و
با برقي تو چشاش
كشيك مرگش رو مي كشيد !

« خوب ! خدا اين دور و برا نيست كه ببينه چي پيدا كردم !
اين يكي مال منه ! »
درست همين موقع
خود مسيح پيداش شد !
توي يه نور خيره كننده !
و سر شيطان داد كشيد :
« برو به درك اسفل السافلين ! »

اما شيطان پوزخندي زد و گفت :
« من ممكنه گناهكار باشم اما
لازم نيست هلم بدي !
من اول اونو پيدا كردم و
تو هم هيچ غلطي نمي توني بكني !
اون با من ميآد به جهنم !!»

« با اين حال مي تونم يه شانس ديگه بهت بدم !»
اينو شيطان گفت
با يه لبخند !
« پس اون عصاي احمقانه ات رو بنداز دور
كه اصلا بهت نمي آد !!»
« ژوكر يه اسمه ، پوكر هم يه بازي !
ما روي همين تخت با هم بازي مي كنيم
سر بزرگترين شرط دنيا تا حالا :
روح مرده ها !!»

و من گفتم : حواست باشه مسيح !
اون مي خواد ببره !
خورشيد داره غروب مي كنه و
شب داره سر مي رسه ،
قطار الان ايستاده و
كلي روح روي ريلهان !
... آي ! مسيح ! اون مي خواد ببره !

سوزنبان ورقا رو بر زد و
به هر كدوم از اونا پنج تا برگ داد !
در حاليكه داشت حسابي واسه مسيح دعا مي كرد
يا شايدم واسه اون قطاري كه بايد هدايتش مي كرد و ...!

شيطان سه تا آس داشت و يه شاه !
و مسيح قصدش اين بود كه استريت بشه :
اون يه بي بي داشت و يه سرباز و ده و نه پيك !
همه چيزي كه مي خواست
يه هشت بود !

پس مسيح يه برگ كشيد ...
...
اما اون هشت خشت بود !!

و شيطان به پسر خدا گفت :
« مي دونم كه مي خواستي استريت بشي
اما حالا يه برگ به من بده
تا بببيني كيه كه اينجا سر مي شه !...»
اما همونجوري كه داشت حرف مي زد
از زيرعباش
يه آس ديگه بيرون كشيد !!

« ده» هزار تا روح پيشنهاد اول بود
اما به زودي به 59 رسيد
اما مسيح نديد كه شيطان چيكار كرده و گفت :
« من موافقم ! »
« من شرط رو تا 105 بالا مي برم
و براي هميشه غلطكاريهاي تو رو تموم مي كنم ! »
...
اما شيطان فرياد بلندي كشيد كه :
« دست من ، دست برنده است !! »

و من گفتم :‌« مسيح !... آي مسيح !
تو گذاشتي كه اون ببره !
خورشيد داره غروب مي كنه و
شب داره سر مي رسه ،
قطار الان ايستاده و
كلي روح روي ريلهان !
آي مسيح !
نذار كه اون ببره !!

خوب !
قطار اسپانيايي هنوزم داره مي ره
بين گوادالكوير و سويل قديم .
و نيمه هاي شب سوت مي كشه و
مردم ترسخورده مي فهمن كه اون هنوز داره مي ره !

و اونطرفتر
توي يه گوشه دنج
مسيح و شيطان
دارند شطرنج بازي مي كنن !
شيطان هنوزم حقه سوار مي كنه و
روح هاي بيشتري رو مي بره !
و تا اونجايي كه به مسيح مربوط مي شه ،
اون داره بهترين بازيشو مي كنه !

و من گفتم : مسيح ! آخ مسيح !
تو بايد برنده شي !
خورشيد داره غروب مي كنه و
شب داره سر مي رسه ،
قطار الان ايستاده و ...
...
آخ ! ...
روح منه كه روي ريلهاست !
آخ مسيح !
تو بايد برنده شي !!

...
****************
دستان مسیح عشق هماره لبریز از برگهای برنده بادا !
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63