January 2, 2004 2:06 PM
جمعه 12 دی ماه 1382
سلام
اول اينكه : …
عزيز دل !
گاهي عاشقانه نوشتن خيلي سخت مي شود ! …وقتي كه كلام در چنبره هزار بغض نتركيده ، له مي شود و كش مي آيد ! و مي شود يك چيز بي ريخت و قواره كه بيشتر به زخم شبيه است تا مرهم اين دل وامانده !…
اين روزها همين جوري اند ! …طعم بادام تلخ توي هوا پيچيده است و با هر نفسمان مرگ را مزه مزه مي كنيم !!
اين روزها تمام اُرگهاي جهان براي اَرگ مارش عزا مي نوازند !
اين روزها نتهاي زير فاجعه ، در بم طنين انداخته است !!
اين روزها بم به تلي از خاك …بر سرمان شد !!
اين روزها ….!
…
گاهي عاشقانه نوشتن خيلي سخت مي شود مثل نفس كشيدن !!
گزارشگر مي گويد : 30000 انسان ! …ياد قطار اسپانيايي مي افتم !
اين روح منه !…تو بايد برنده شي !!
…
گاهي عاشقانه نوشتن خيلي سخت مي شود …اما … اما ناممكن نه !
گزارشگر مي گويد : امروز - روز 5 پس از فاجعه - حادثه اي در شرف تكوين است !
روز 5 ، روز دل دل كردن حيات بود روي خاك سوخته بم !…حياتي كه مي خواست براي هميشه برود !
… هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون مرگ و حيات !
گزارشگر مي گويد : امروز - روز 5 پس از فاجعه - يك زوج جوان ، زير چادرهاي امداد ….!
خبر همان قدر كوتاه است كه خبر اول بود : بم با خاك يكسان شد !
گزارشگرها هميشه خبرهاي كوتاه مي دهند ! …و خبرهاي كوتاه ، توي ذهن مخاطب خسته ، قيقاج مي روند و توي هزار ناكجا گم مي شوند !!
اما بعضي خبرها عميقند ! ..مثل خبر اول : عمق فاجعه …مثل خبر دوم : اوج حادثه !
…
صداي پاي حيات را مي شنوي ؟!…عزيز دل !
دارد از آوندهاي نخل پير بالا مي رود ! … نخل كمرش شكسته اما هنوز ريشه در خاك دارد ! … آوندهاي نخل آغوش مي گشايند تا سبزينه ها به زلالي آب سلام كنند و ديگر بار سوي آفتاب قد بكشند !
خرماي شيرين فردا طعم گس امروز را خواهد زدود ! من مطمئنم !
…
خبر كوتاه بود ! مثل خبر اول : يك زوج جوان - روز 5 پس از فاجعه - زير چادر امدادي به هم پيوستند !
و عشق ديگربار حيات را به شهادت نشست تا ترديدي براي زندگي نباشد !
ما زنده ايم ، پس بي ترديد خانه مان را خواهيم ساخت !
محكمتر از ديروز !
×
دوم اینکه : هفت سنگ چهارم ... عکسهای ارگ بم ( شاید آخرین عکسها پیش از فاجعه ! ) ... نقد تحلیلی اسماعیل امینی بر غزلی از مهرداد نصرتی ...مری کریسمس ترانه ای از یغما گلرویی ...آموزش خوشنویسی از حمید رضا حسن پور .... بوسه چهارم برای صندوق پستی سرخ ! ...
×
سوم اينكه : اين غزل موسيقايي تقديم به زوج عاشقي كه پرتقال خوني بم را تفسير مي كنند : خونين دل و شيرين جان !…. و تقديم به تو كه تعبير بهار نارنجي !
« رقص ماه و جنون »
تو چشم مي گشايي و پر از ستاره مي شوم
تو گوش مي دهي و من دو گوشواره مي شوم !
نهاده عشق توي ما ، هزار واژه نو به نو
نهاد باش عشق من ! كه من گزاره مي شوم !!
«فروغي» از غزل بده ، ترانه نوشِ «بامداد» !
قصيده «اميد» شو ! كه چارپاره مي شوم !!
بپر به پشت زين من ، كه فيل غصه مي رسد
پياده تكه تكه شد …وَ من سواره مي شوم -
- شبيه شاه دل در اين قمار سرخ ، بي بي ام !
كه خشت روي خشت بند شد ، ز كارِ «مي شوم» -
وَ «مي شوي» ، وَ «مي شود» … وَ خانه مان درست شد !!
بگو كه سقف يا ستون ؟! … هزار باره مي شوم !!
تو لطف كن برقص با صداي آيشارها
بريز شط «مي شوي» به رودسار «مي شوم»
وَ اتحاد شاد اين دو «مي شويم» مي شود !
…بخند ماه نازنين !
…پر از ستاره …
………………مي شويم !!
×××××××××××××
خانه تان هماره آباد از عشق باد !
سيامك

