April 10, 2004 7:18 PM
شنبه - 22فروردین 1383
سلام
اول اينكه : …
ديدي ؟! …به همين راحتي مي شود پخت !…نه!… كيك را نمي گويم !! … آرزوهاي شيرين امروز را مي گويم كه عاشقانه مان را شكل مي دهند !
… مواد لارم : اندكي روغن … اندكي آب …سه تخم مرغ …و (رشد) ! ….نه!… كيك را نمي گويم !! ….زندگي را مي گويم !
بشكن غرور را !…كه مثل پوست تخم مرغ ظريف است و در عين حال از سخت ترين سازه هاي دنياست !
بشكن دلت را ! …كه خدا توي دلهاي شكسته منزل دارد و دل شكسته ، سرافرازترين و درست ترين سازه دنياست !
بشكن ديوار هر چه فاصله را !… كه عشق در قفس فاصله ها مجال نفس كشيدن نخواهد داشت و فاصله هاي نامريي ، بدترين سازه هاي دنيايند !
…آن وقت دو رنگي هاي درونت را آن قدر بزن كه جز يك رنگ نماند : سفيد ! … حالا آب پاكي بريز … روي دست اندوه و… اندكي نيز روغن !…دنيا مثل همين ظرف آب و روغن است !… شاديها مثل آبند و دردها مثل روغن !… آميختني به نظر نمي رسند اما گاه چنان در هم مي شوند كه نمي شود جدايشان كرد …كافي ست كمي انرژي صرف كني و هم بزني !…همين !! … غير از اين ! …كدام شيريني را مي شود بي روغن پخت ؟!… و حالا (رشد) !! … نه !… كيك را نمي گويم !!….عاشقانه مان را مي گويم ! … هيچ عاشقانه أي بي (رشد) ، عاشقانه نمي شود !…عشقي كه تو را رشد ندهد ، مرا نيز منكوب خواهد كرد ! …حالا كمي گرما مي خواهيم ! … آنقدر گرم كه تابستان به عرق بنشيند ! …آنقدر گرم كه روي زمستان تا هميشه عالم سياه باشد ! … آنقدر گرم كه … سخن كوتاه كن و آتش بوسه را بيافروز نازنين !!…
من يقين دارم كه شيرين ترين و مطبوع ترين خواهد شد ! …
نه!… كيك را نمي گويم !! … عاشقانه مان را مي گويم !…
دوم اينكه :هفت سنگ جديد هم از راه رسيد ! … دوستان لطف كرده اند و علي رغم تنبلي من از يادم نبرده اند … اينجا مي توانيد غزل ( الفباي باران ) را كه تقديم به وحيد اميري عزيز كرده ام ، بخوانيد و دكلمه اش را با صداي حقير بشنويد …و البته كلي مطلب خواندني ديگر مثل تحليل زيباي ديگري از اسماعيل اميني … عكسهايي از مراسم تدفين مرحوم دكتر سيد حسن حسيني … ترانه اي جديد از ايرج جنتي عطايي … يادداشتي از سهيل محمودي درباره سيدحسن حسيني و …
( الان که صفحه ها را چک کردم دیدم که گویا به علت بازدید کننده زیاد bandwidth دومین پر شده و صفحات دیده نمی شود . امیدوارم زمانی که شما به سراغ هفت سنگ می روید این مشکل حل شده باشد... )
سوم اينكه : امروز ميهمان دل شاعر جوان همشهري ام حسين تقليلي باشيد …به اين شرط كه براي دلش دعا كنيد !…و البته مثل هميشه دست مهربان استادي تان بر سر من و او باشد …
اين روزها حال و هواي ديگري دارم
از زندگي برداشتهاي بهتري دارم
در اين كه بهتر مي شوم شكي نكن…هر چند
يك مرد غير عادي ام : جن و پري دارم !
من دكترم يا شاعرم …چيز مهمي نيست
تو فرض كن در كوچه تان آهنگري دارم !
صد سال پيش از اين تو در اين كوچه رقصيدي
امروز من آهنگ رقص بندري دارم
دار و ندارم اين دو خط شعر است… مي بيني ؟!
اما به نرخ روز چشمت را خريدارم !
ديروز دزديدم سرم را … جراتم كم بود !
امروز اما جراتِ كلّه خَري دارم !
من با خدا مشكل ندارم… اينكه مي سوزم -
- مجرم تويي ! … توي جهنم دلبري دارم !
ديگر دم از تلخي نزن ، شيرين زباني كن !
گفتم كه من برنامه هاي بهتري دارم !
×××××××××××××××××××××××××××××
شيريني هاي عاشقانه تان تا ابد مستدام باد !
سيامك

