May 12, 2004 10:02 PM
چهارشنبه - 23 اردیبهشت 1383
سلام
اول اينكه : …
وقتي سپيد آمدي ، انگار هزار كبوتر به سوي شانه هاي من پر كشيدند !…حتي اگر هزار هما بر شانه ام مي نشست به اين راحتي شاه نمي شدم !!…«سلام شادوماد !!!!…»…
وقتي سپيد آمدي ، همه ابرهاي دنيا دمشان را گذاشتند روي كولشان و آفتاب و مهناب روي الاكلنگ آسمان گرم بازي شدند …تا روي زمين، من و تو دستادست هم، گرمترين رقص جهان را تجربه كنيم …
وقتي سپيد آمدي ، هزار هزار رنگ شاد ، از چارگوشه خاك ،برايمان چشنواره رنگين كمان گرفتند تا بوسه هاي شادماني ، عشق را قسمت كنند بين همه مردم دنيا !…
وقتي سپيد آمدي… وقتي «تو» سپيد آمدي ، سپيد آبرو يافت !…همين !!
دوم اينكه : سپاس از همه لطفهاي بيشمارتان …
سوم اينكه : در معيت دوستان بودن لذت بخش است ،به خصوص اگر بهانه اش شعر باشد و شعرخواني !… اين عكسها جدا ديدني اند !
چهارم اينكه :هر چند دير مي گويم اما … هفت سنگ جديد را دريابيد !…
پنجم اينكه : دوستان گفته اند لينك نسخه انگليسي شعر پلات كجاست !…عرض شود كه اگر روي نام شعر كليك مي كرديد ، مي يافتيدش!…گمان من بر اين بوده است كه خوانندگان ثابت به اين پي برده اند كه رنگ لينكها در وبلاگ من آبي ست …
پنجم اينكه : يك غزل زيباي ديگر مهمان جسين تقليلي عزيز باشيد …شاعر جوان همشهري ام اين روزها عشقش گرمتر از هميشه است و سرش خوش و غزلخانه اش آباد !…تا باد چنين بادا …
او با همه رفته بود … تنها آمد
يك لحظه فرار كرد …اما آمد !
باران به پرش نشست ، در آب افتاد
ماهي شد و تا كنار دريا آمد !
محكوم به مرگ شد به ساحل كه رسيد …
پروانه شد و سراغ گلها آمد
تبعيد شد و به حوض نقاشي رفت
گنجشك شد و دوباره او تا آمد -
- پرواز كند ، درون چشمت افتاد !…
پلكي زدي و دوباره دنيا آمد !
اين بار خدا به سيب تبديلش كرد
خورشيد شد و به چشم حوا آمد
حوا شد و يكبار دگر خورد زمين …
اين بار به شهر آدمكها آمد !
اين مرد ، همين مرد كه تركش كردي ،
او اين همه راه توي گرما آمد -
- حالا غزلي شده ست … يا گوشش كن
يا كه غزلي بگو تو هم با «آمد» !
در وصف هميشه عاشقت ، مردي كه
يك لحظه فرار كرد …اما آمد !…
××××××××××××××××××
كاش هميشه بياييم به سوي عشق ! … كه اين آمدن را پاياني نيست … كه عشق ، خود خود بي نهايت است !
سيامك

