June 6, 2004 5:09 PM
یکشنبه- 17 خرداد 1383
سلام
اول اینکه: ...
دوست داری برایت چه بنویسم ؟!
از این بنویسم که وقتی خوابی انگار هزار فرشته صورتی بال ، برایت لالایی می خوانند و دور وبرت می پلکند تا مبادا خوابی بد پلکت را نلرزاند ؟!
از این بنویسم که وقتی قدم می زنی ، جهان زیر گامهایت به رقص در می آید و درختان به سویت می دوند و دریا برایت آغوش می گشاید ؟!
از این بنویسم که وقتی سخن می گویی شاپرکهای واژه روی مبل و پرده و تلویزیون و ...شانه من می نشینند و برایم بال بال زنان می گویند که چقدر از اینکه همنشین لبان تواند به خود می بالند !؟
یا از این بگویم که وقتی می خندی چهان تا آستانه انفجار شادی پیش می رود و خدا لبش به لبخند چین می خورد !؟
اینها را که بنویسم همه عالم و آدم انگشتشان را دراز می کنند به طرف مونیتور ها که : دیوانه !!
....شنیدی ؟!... باز هم بنویسم یا اینکه بس است ؟!...
دوم اینکه :روز سه شنبه هفته گذشته شب شعر جذابی داشتیم در دانشگاه علوم پزشکی بابل ... خود من دو روز قبل از جلسه مطلع و دعوت شدم و مجال دعوت اینترنتی از دوستان دست نداد...علی ای حال حضور شاعران توانمندی چون مهدی موسوی ، هدی قریشی ، اکبر یاغی تبار و مریم رزاقی ... سبب شده بود محفلی به یاد ماندنی خلق شود و شعرهای دلنشنینی بشنویم .تا باد چنین بادا .
سوم اینکه : هفت سنگ جدید را دریابید با موشوع محوری شادی !.... دکلمه غزل مست تر از من را هم می توانید در شماره بشنویذ .وقتی یک دکلمه ساعت دو شب از طریق تلفن و در بیمارستان ضبط شود بهتر از این نمی شود !! ...به هر حال کوزه ایست که شکسته و آبی ست که ریخته !! ....ببینید می توانید سوتی موجود در دکلمه حقیر را بیابید یا نه !!
چهارم اینکه : جشنواره نشریات الکترونیک هم که از روز سه شنبه لغایت 5 شنبه همین هفته در تهران برگزار می شود . هفت سنگ و نیز سایت جدیدالتاسیس و البته خواندنی از بودن و سرودن نیز در این نمایشگاه غزفه خواهند داشت . من خودم از روز 4 شنبه در غرفه هفت سنگ خواهم بود و قرار است محافل شعرخوانی داشته باشیم . حضور تک تک عزیزان مایه سربلندی و افتخار خواهد بود و مسلما بر رونق شعرخوانیها خواهد افزود ... و البته از دوستان شاعر انتظاری مضاعف دارم !!
و آخر اینکه : نزار قبانی همیشه شاعر محبوب من بوده و خواهد بود ! ...امروز شعری را از او برایتان ترجمه کرده ام که به گمان خودم شعری فوق العاده است ! ....کاستی های ترجمه را گوشزد کنید و به بزرگی خود ببخشایید :
تن تو نقشه من است ( لینک شعر به انگلیسی : Your body is my map )
نزار قبانی ( Nizar Qabbani )
برگردان : سیامک بهرام پرور
بر عشق من بیافزای،
بر من بیافزای !
زیباترین هیجان جنون من !
سفر خنجر در تن من !
ای فرود آمدن چاقو !
بیش ار پیش در من رسوخ کن ، بانوی من !
دریا مرا فرا می خواند
مرگی بیشتر بر من بیافزای
تا شاید
در آن حال که مرگ سلاخی ام می کند
دیگر بار زنده شوم !
تن تو نقشه من است
نقشه های چهان ، دیگر به کارم نمی آیند
من کهنسال ترین ناخدای اندوهم
و زخم من
از نقوش سنگی عصر فراعنه ست !
درد من
چونان لکه ای روغنی
از بیروت تا چین
تن گسترانده ست !
درد من
کاروانی ست که
در سال هقتم میلاد
خلفای شام به چین فرستادند
و در دهان اژدهایی گم شد !
پرنده بهاری قلب من ! (1)
ای ماسه دریا و بیشه زارهای زیتون !
ای مزه برف و طعم آتش !
ای شوق کفر و ایمان !
من از ناشناخته ها در هراسم
پناهم بده !
من از تاریکی در هراسم
در آغوشم بگیر !
سردم است
بپوشانم !
برایم قصه های کودکانه بگو
کنارم بیارام
و برایم لالایی بخوان !
از آغاز آفرینش
من به جسنجوی وطنی بودم برای پیشانی ام ،
به جسنجوی گیسوان زنی
که بر دیوارها بنویسدم و
پاکم کند !
به جستجوی عشق زنی
که مرا به خورشید برد
و یه زیرم بیافکند !
به جستجوی لبان زنی
که مرا به غباری از طلا تبدیل کند !
روشنای زندگی ام !
نسیم من !
فانوس ام !
بیانیه باغهای من !
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج !
جایی به من بده
چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت !
و آنگاه فراموشم کن !
من قطره آبی هستم
با شخصیتی دوگانه
به جای مانده بر دفترچه آبان ! (2)
عشق تو ویرانم می کند
چونان اسب وحشی قفقاز
که به زیر سمهایش می کشدم
و اشکم را غرغره می کند !!
بر آشفته سری ام بیافزای ،
بیافزای بر من !
زیباترین هیجان جنون من !
به خاطر تو
زنان دیگر زندگی ام را وانهادم ،
شناسنامه ام را پاک کردم ،
و رگ رگ خود را بریدم !!
****************************************
(1) در متن اصلی آمده است : پرنده نیسانی قلب من! ....نیسان ماهی سریانی ست که معادل فروردین و اردیبهشت ماست . به لحاظ قرابت ذهنی بیشتر و تداعی مناسب تر از بهاری استفاده کردم .
(2) در متن اصلی آمده است : دفترچه اکتبر ... که اکتبر معادل مهر و آبان ماست که به همان دلیل فوق الذکر آبان را مناسب تر دیدم ..معنای این بند رازآلود و پر از ایهام به نظر می رسد به همین دلیل بر آن شدم ترجمه واژه به واژه ای از آن ارائه کنم . به نظر خود من منظور شاعر این است که : مثل فطره آبی که بر روی دفترچه آبان ریخته است مفهومی دوگانه دارم : می توانم حاصل اشک باشم یا باران پاییزی ...
****************************************
ناخدای کشتی امید باشید در اقیانوسهای شور !
سیامک

