June 19, 2004 8:53 PM
شنبه -30اردیبهشت 1383
سلام
اول اینکه : ...
رقص ماه و جنون در لا به لای گیسوان تو معنا دارد ، بانو ! ...
...
شگفتا برف چگونه می بارد ؟!
دشت سپیدست و دامنه ها سپید
قله ها اما
خالی از برف !
شگفتا برف چگونه می بارد ؟!
دشت در التهاب می سوزد و
هجوم عطر یاس فضا را گرفته است !
شگفتا برف چگونه می بارد ؟!
وقتی که شب
از فراز قله ها طلوع می کند
با ماهی که از لبانش
طرح بوسه ای پر می کشد !
شگفتا از این دشت!
شگفتا !
برف چگونه می بارد ؟!
وقتی که من
در آن
برهنه تن
اتراق می کنم ؟!
....
دوم اینکه: فستیوال وبلاگها و نشریات الکترونیکی هم تمام شد .گذشته از تمامی زیبایی های ای چشنواره ، لذت دیدار دوستان دیده و نادیده ...حلاوتی است که در خاطره ها باقی می ماند و تا مدتها مزه می دهد ! ...دست بانیانش درست و دست مریزاد !
سوم اینکه : این شعر طنز رضا رفیع را هر کس که نخواند و نشنود سرش کلاه رفته است !...از من گفتن !
چهارم اینکه : برای امروز غزل -مثنوی مرا با مصراع پیشنهادی مسابقه بخوانید...ویژگی این شعر این است که همین جوری آمد و من هم همین جوری نوشتم !!...لذا پیشاپیش هر گونه اتهام مبنی به نوآوری و باقی مسائل را تکذیب کرده و اعلام می کنم که همه چیز همین جوری ست و بس !! ... به نظر خودم شعر خود به خود و بنا به نیازهایش این گونه تطور یافت و اعتراف می کنم که من هم همین جوری از آن خوشم آمد و از آن لذت بردم و سرانجام نوشتمش !! ...همین !
اما همه اینها به این نتیجه نمی رسد که شما هم از آن همین جوری بگذرید !! ...لذا لااقل از حس خودتان هنگام خواندن این شعر برایم بنویسید و البته دوستان مکرم شاعر نیز با نقدهای فنی خود ، لطف را در حق من تمام کنند ....
وَ … من به ساعت يك انفجار نزديكم
ميدان مين !…به تو ديوانه وار تزديكم !
چشمان مست تو ، دو تله ، در مسير من
من مستم و … به تو بي اختيار نزديكم
من مات في صراطِ …دو چشمت… شهيد ! …پس
با اين شهادت پر افتخار نزديكم !
تاريخ تاب ديدنمان را نداشت و
افسانه شد … وَ من اسطوره وار نزديكم -
- با صد سپاه تور ! …تو ، تهمينه ام ! بگو
كو تير گز ؟! كه به اسفنديار نزديكم !
كو رخش …رخش من ؟! …زره ام كو ؟!…سپر كجاست ؟!
شمشير را بده ! …پر سيمرغ …پر كجاست ؟!
آه از نگاه لشگر خون ، زخم مي چكد !
از تيغ ابروان همه ، اخم مي چكد !
من مانده ام غريب !…كجايي غزال من !؟
از گرگها نترس ! كه در اين جدال من -
- با گله هاي گرگ ، نگاه غزالي ات
فتواي فتح مي دهد و … جاي خالي ات -
- اما مرا به فاجعه پرتاب مي كند
غم استخوان مرد تو را آب مي كند !…
آه از تو درد غزبت و آه از تو بي كسي !
آه از …وَ ناگهان تو كه از راه مي رسي -
- وَ در نگاه تو همه جا غرق نور …نور !
چشمِ حسودِ دشمنِ خورشيد كور …كور !
ديگر دوباره فصل غزل شد ، حماسه نيست !
اين قرن ، باز ، قرن صدف شد …نه ! ماسه نيست !! (1)
با تو بساط تغزل ، رديف شد كم كم
من هم به آخر اين كارزار نزديكم !
تو مي رسي …وَ قافيه دف مي زند … وَ من
از نيزه دورم و با يك سه تار نزديكم !
تو مثل رودِ حادثه اي شاعرانه اي
من هم به يك غزل از آبشار نزديكم !
تو دكمه دكمه خرمن گندم گشوده اي
حوا ! به لطف خداوندگار نزديكم !
لبهاي تو … شكفتن يك بوسه … صبر كن !
آه اي شكوفه سرخ انار ! …نزديكم !!
…×
تو مي شكوفي و غزلم سرخ مي شود
و …من به ساعت يك انفجار نزديكم !
(1) قرن ما قرت صدف نيست /قرن ماسه است // قرن غزل نيست / قرن حماسه است ( كارو )
*****************************
تابستانی داغ ، فرجام عاشقانگی تان باد !
سیامک

