July 21, 2004 9:45 PM
چهارشنبه-31تیر ماه 1383
سلام
اول اینکه : ...
یک سال پیش همین وقتا یه قناری کوچولو شروع به خوندن کرد که صدای چهچهه اش هفت تا شهر اونورتر رو هم ورداشت !...یه قناری مست که اومد و نشست توی گلوی منو چش دوخت به دونه ریزی دستای مهربون تو ، تا به عالم و آدم نشون بده : پرنده گی یعنی چی !
حالا امروز من یه قناری کوچولوی دیگه ، به عنوان نشونه ای از همون قناری که توی گلوی من تا همیشه آواز تو رو می خونه ، رو دیوار خونه می نشونم .
صاحب قبلی اش می گفت : چند تا چیز یادت می دم تا این قناری هیچوقت تو لک نره !
گفتم : لَک یعنی چی ؟!
گفت : وقتی پرنده تو لک می ره ، دیگه اواز نمی خونه ! ...پراش می ریزن و نحیف می شه و اگه از این حال درنیاد، آخرش دق می کنه !!
گفتم : خوب بگو !
گفت : اول اینکه هیچوقت واسش دو تا چوب، واسه نشستن ،نذار ! ...دو تا چوب باعث می شه چاق بشه و دیگه نتونه بخونه !...پرنده ای میخونه که تن به آسایش نده !
دوم اینکه : همیشه یه سیب و قاچ کن و واسش بذار !.سیب همیشه مستش می کنه و تا عمر داره برات می خونه !
سوم اینکه : تابستونا که هوا زیادی داغ می شه یه ظرف کوچولوی آب واسش بذار که روزی یه ساعت توش آبتنی کنه و خنک شه !
چهارم اینکه : جاش رو زیاد عوض نکن ! ...پرنده ای که هی آلاخون والاخون بشه خوندن از سرش می پره !...پرنده بی وطن ، پرنده مرده است !
پنجم اینکه : میله ای رو که روش می شینه ، 10-12 تا سوراخ کن تا شپشکایی که گاه به گاه به جونش می افتن ، توش اسیر بشن و همونجا اینقدر دور خودشون بچرخن تا بمیرن !!...پرنده شپشک زده نای خوندن نداره !!
گفت : گرفتی همه رو !
گفتم : آره !...حالا با همه این احوال این پرنده چقدر عمر می کنه ؟!
گفت : هر قناری ای یه روز می میره !...دربند این حرفا نباش ! .... خود قناری هم دربند نیست !... این چهچهه است که می مونه !
....
می بینی ؟!
همه قناریای دنیا همین طوریند !... نباید بذاریم تو لک برن !.. همین !
( راستی یه چیز دیگه : همین الان گلاره اومده و می گه امروز سالروز پا گذاشتن انسان به ماهه !...امروز انگار همه چی شاعرانه است !...من توضیح دیگه ای ندارم !! )
دوم اینکه : محمدرضا شالبافان ، شاعر آشنای جوان ، چندیست که با ایجاد یک وبلاگ قدم در عرصه دنیای مجازی گذاشته است.غزلهای او دارای نکات جالبی از لحاظ فرم و شیوه پرداخت روایی می باشد.همراهی اش کنید.
سوم اینکه : اصغر عظیمی مهر ، شاعر خوب و صمیمی و جوان کرمانشاهی ، نیز وبلاگ خود را افتتاح کرده است . شعری زیبا را از او پیش از این در این وبلاگ خوانده اید . عظیمی مهر شاعری تصویرگراست و شعرهایش با کشفهای زیبای تصویری همراه است . نکته جالب دیگر در مورد او این است که شعرهایش معمولا از وزنهایی طولانی و سنگین بهره می گیرند یا لااقل چند شعری که تا کنون از او شنیده ام چنین بوده است و اتفاقا علی رغم اینکه معمولا چنین وزنهایی شعر را سنگین و کم تحرک می کنند ، شعرهای او معمولا از این نقس می گریزند که باید ریشه آن را در همان تصویرگرایی دانست که اجازه یکنواختی را به شعر نمی دهد ...همراهش باشید .
چهارم اینکه : 7 سنگ اخیر را حتما تا به حال دیده اید . اگر نه لااقل این لینکها را ببینید : شعر طنزی از رضا رفیع ، ترانه یغما گلرویی ، نقد ادبی اسماعیل امینی و ... آخرین عاشقانه من به نام ( اذا زلزلت القلب چشمان تو ) !...خوشحال می شوم از نقدتان استفاده کنم .
پنجم اینکه : این غزل آرام تقدیم به تو و این روزهای پر از چهچهه !
غزل-قناری
اگر شکوفه نباشد، بهار خواهد مرد
اگر ترانه نباشد، سه تار خواهد مرد
ای آنکه جادهء ابریشم سپید تنت!
اگر که جاده نباشد، سوار خواهد مرد!
لبت شکوفهء سرخ انار... یعنی که
اگر که بوسه نباشد، انار خواهد مرد!
بخند، خندهء تو رودخانهء عشق است
اگر نه قهقههء آبشار خواهد مرد
کلاغ غصه چه دارد پنیرش الا زهر؟
نگو نه! شیر تو روباه وار خواهد مرد!
که این کلاغ به خانه نمی رسد هرگز
که این کلاغ شبی ، زرد و زار خواهد مرد!
کبوتر است که جلدِ حیاط خانهء ماست
و از حسادتش آن نابکار خواهد مرد
...
...
کلاغ پر!... که اگر نه، غزل-قناریِ عشق
بدون چهچهه در قارقار خواهد مرد!
غزل به خواب رفته ، لبش را ببوس، هلن!
اگر نه خفتهء تو توی غار خواهد مرد!
"نمیرد آنکه دلش رنده شد به عشق"، ولی
به پیش پای تو ، با افتخار خواهد مرد!!
*********************************
گلوگاه قناری تان سرشار از هزار آواز باد !
سیامک

