شاعرانه ها
 

September 1, 2004 12:31 AM 

چهارشنبه - 11 شهریور 1383

 

سلام
اول اینکه :...
... بهانه بی بهانه ! ... برای خندیدن بهانه لازم نیست !... شادی که دلیل نمی خواهد ، شادیِ بی دلیل من ! ... آدم برای گریستن و اندوه بافتن و آه کشیدن باید هزار دلیل محکمه پسند بیاورد !...آن هم دلیلهایی از جنس فولاد و آتش !...چنان محکم و چنان گیرا که خداوند را قانع کند که مکروهی به جای مستحب بنشیند ! ... التوبه التوبه ! ... لبخند تو نه مسنحب ، که واجب ترین واجبات است...اگر برای خودت نه ، برای من که هست ! ... اگر تو نخندی ، هزارهزار کبوتر سپید ، راه خانه مان را گم می کنند و سر از ناکجا در می آورند !... تازه کلاغ سیاههای به خانه نرسیدهء همه قصه های دنیا ، به خیالشان می رسد که سقف خانه ما شاید خانه گمشده شان باشد !! ...می آیند و این قدر قار قار راه می اندازند که سرمان را می برند و دلمان آشوب می شود ! ...تو هم می دانی که دل آشوب شده به هیچ دردی نمی خورد ، حتی عاشقی !! ... پس بخند !...بی دلیل بخند تا دنیا شادی را از یاد نبرد ! ...
دوم اینکه :با سپاس از مهربانی همه دوستانی که در نقد شعر آقای سلیمانی بر سر حقیر منت گذاشته و همکاری کردند... وعده کرده بودم راجع به آن غزل - غزل پست قبل - چیزکی بنویسم ...
غزل آقای سلیمانی یک غزل روایت گر و تقریبا سینمایی ست . در حقیقت توالی ابیات ، شکل دهنده یک روایت اند ...آن هم روایتی بسیار ساده که در ذهن شاعر استحاله ای شاعرانه و تقریبا سوررئال پیدا کرده است . اتفاق خیلی ساده است !... دختری با روسری سپید از فراروی شاعر ، در یک میدان ، می گذرد و شاعر این عبور را تصویر کرده است ! ...بیایید یک بار دیگر شعر را مرور کنیم :
در بیت اول شاعر حضور (او) را توصیف می کند و با استفاده از ردیف دو پهلوی به سرش زد - چنانکه رامین عزیز هم اشاره کرده است - می گوید که این جنون دامنگیر است و به حوزه اشیا هم داخل شده است . در حقیقت این یک افتتاحیه خوب و غافلکیر کننده و در عین حال دارای ابهام مناسب است که خاصیت گره افکنی در روایت را دارد .
در بیت دوم ... روسری سپید را می توان از احرام بستن دریافت کرد و بعد تصویر زیبای بیت که با استفاده از همین ایهام و نیز ایهام مربوط به کلمه ( چین) پرداخته می شود . چین گیسوی (او) چنان در روسری سپید هوشرباست که خاقان را نیز دیوانه می کند !... همنشینی احرام و گردش (طواف) در کنار تضادی که بین آنها و مجموعه خاقان و چین هست به عالمگیری این عشق و نیز جنون حاصل از آن تاکید مجدد دارد .
در بیت سوم و چهارم و پنجم شاعر به توصیف بیشتر و استفاده از کهن-داستان سلیمان و بلقیس می پردازد و در حقیقت آن حرکت به سمت کهن-الگوهای زبانی و تصویری را که از بیت دوم آغاز کرده است ادامه می دهد ....در حقیقت این تغییر منش در زبان و تصاویر درست بعد از بیت اول که با واژگانی نظیر ساعت میدان ، کوچه و خیابان و ...فضایی امروزی داشته ، به قصد ایجاد فضایی جدا و در حقیقت برای بیان این نکته است که شاعر از دنیای رئال بیت اول به فضای خیال و سوررئال و جنون زده ای داخل شده است که چنانکه می بینیم حتی مناسبات بین اشیا هم به هم خورده است ( و کسی چه می داند شاید از واقعیت حقیقی تر شده باشد ! ) : یک لحظه که در چشم تو حوض آبتنی کرد ... !
و اما در بیت نهایی باز هم در پرتو ایهام کلامی ،اتفاقی بزرگ می افتد : اتفاق رئال این است که دختر از شاعر می گذرد و بی توجه به او عبور می کند ! و در دنیای سوررئال شاعر اینگونه نقش می بندد که : تا مرز لبالب شدنت یک نفس آمد !
اینجا لبالب شدن می تواند اشاره ای به بوسه داشته باشد و نیز با اشاره ای نزدیکتر به پر شدن از ( باده ) که در مصراع دوم آمده است نیز بر می گردد . یک نفس نیز چنین است : هم به معنای یک لحظه و یک دم و هم به معنای لاجرغه سرکشیدن (باده ) ... و در مصراع دوم هم بی التفاتی (او) خاصیت شراب بودن را سلب کرده و در نتیجه مظروف این شراب - اکنون آب شده ! - چاره ای جز افسوس - و شاید هم جنون !- ندارد... و نکته جالب اینکه شاعر به استخدام واژه لیوان - که واژه ای امروزی ست - بازگشت خود به دنیای رئال و خروج از جذبه فراواقعیت را به ما اعلام می کند ...
می بینید که چیزی که در این شعر جالب توجه است تاویل پذیری های متعدد شعر و انعطاف و نرمش تصاویر است که علی رغم ظاهر آرکائیک شعر به آن طراوت و شادابی می بخشد . از سوی دیگر استفاده مناسب و به جا از زبان ،موجب فضاسازی و انتقال معنا شده است که به نظر من شایسته توجه است ...
سوم اینکه : شماره سالگرد 7 سنگ را در یابید ....
چهارم اینکه : ترجمه دو شعر کوتاه از نزار قبانی تقدیم به شما ...( اصل شعرها را در یک وبلاگ انگلیسی زبان یافتم که از مجموعه شعری در زبان انگلیسی از نزار قبانی نقل کرده است ...)

با کودکی هایم
نزار قبانی
برگردان: سیامک بهرام پرور

امشب نمی شود که با تو باشم
نمی شود هیچ کجا باشم !
کشتی هایی آورده ام
با بادبانهایی بنفش
قطارهایی که تنها
در ایستگاه چشمان تو می ایستند !
و هواپیماهای کاغذی
که تنها با نیروی عشق تو پرواز می کنند...

کاغذ و مدادهای شمعی را آورده ام
و تصمیم دارم
تمام شب را بیدار بمانم
با کودکی هایم !

( بدون واژه )
نزار قبانی
برگردان : سیامک بهرام پرور

چون تمام واژگان در لغت نامه ها مرده اند
راهی کشف کرده ام
برای عشق ورزیدن به تو
بدون واژه !
++++++++++++++++++++++++
غم آفریده خدا نیست ! ... خدا ، که بی نهایت خوبی هاست ، تنها شادی را خلق کرده است !...غم یعنی نبود شادی ! ...یعنی عدم ! ... و لبخند یعنی : فتبارک الله احسن الخالقین !...ذکر شادمانه تان مستدام !
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63