September 12, 2004 3:12 PM
یکشنبه- 22شهریور1383
سلام
اول اینکه : ...
...تقویم عاشقانگی مان هی ورق می خورد و انگار نه انگار سالی گذشته است و لااقل باید یکسال پیرتر شد !.... انگار هر چه پاییز و زمستان است از لا به لای برگهای این تقویم کنده اند و تنها سبزی را باید انتظار کشید و گرمی را ! ... تاریخ وقتی به آشیانه کوچک بوسه های ما می رسد ، چین می خورد و درست در خلاف جهت حرکتش جریان می یابد ! ...اصلا به من چه که بنشینم و دلیل بتراشم !. .می دانی که !...مجنون گرد معقولات نمی گردد !...من فقط می دانم نگاه لیلایی تو که از پنجره این آشیانه به خورشید می تابد ، آفتاب یادش می افتد که طلوع یعنی چه !... من فقط این را می فهمم که صدای نقره ای تو ماه را از قیلوله بیدار می کند تا کوه و جنگل و دریا نقره پوش شوند !...
...
هی «فلانی»! اصلا خوب نگفتی اما کمی درست گفتی !!... باز هم می گویم تا تو هم بفهمی !... مجنون گرد معقولات نمی گردد !!
دوم اینکه : برای خاله عزیز و... :
...خدای من ، بی شک با خدای هیچکس شبیه نیست ! ...چنانکه خدای هیچ دو کسی مثل هم نیست ! ... خدا یعنی موجودیتی لایتناهی !...یعنی موجودیتی که بر همه ما محیط است و ما همه محاط در او ! ... پس کلیت خدا را هرگز نتوان شناخت و در برابر این موجودیت دریایی تنها می توان به اندازه ظرف درونی آبی برداشت و تشنگی فرونشاند !... بی شک ظرف هیچ دو انسانی از لحاظ شکل و حجم و رنگ و ... کاملا شبیه به هم نیست ! ...خدای من ، دیگرگونه خداییست که شادمانی را پاس می دارد و عشق را ، که بزرگترین شادمانی ست !... او آن قدر رحمان است و رحیم و پاک که تاریکی و غم و سرما و فریب آفریده او نیستند ... او تنها نور و شادی و گرما و صداقت را آفرید و آنگاه که جهان از این همه خالی شد ، انسان تاریکی و غم و سرما و فریب را دریافت !...برای ستایش واجب الوجودی که من می شناسم باید وجود را پاس داشت نه عدم را !... همین !
سوم اینکه : شماره جدید از بودن و سرودن را هر که ندیده است ، سریعا کلیک کند که غفلت موجب پشیمانی ست ! ...به نظر من جذابترین امکانی که در حال حاضر اینترنت فراهم آورده است ، امکان شنیدن دکلمه شعر با صدای شاعر است ...
چهارم اینکه : غزلی تقدیم به تو.... و نیز تقدیم به امیر مرزبان که پرسید با خیام کاری نداری ؟!
حبل الورید
آغاز می کنم غزلم را به نام تو
حبل الورید شعر مرا خون تازه شو !
حبل الورید غیرتِ مردانِ مرد نیست
حبل الورید : قیمت یک تار موی تو !
نزدیکتر به تو... نه ! تو نزدیک تر به من !...
اصلاُ نه این نه آن !... فقط از پیش من نرو -
- تا آیه آیه، وحی برقصم شبیه شعر
تا شعله شعله، نور بپاشم به کوچه و -
- خواب هزار ساله این شهر منجمد
شهر چراغ قرمز و آژیر و تابلو -
- در این نبرد تن به تن آشفته ... تن به تن ؟! ...
نه !... یک هزار و سیصد هشتاد و سه به دو !!
بانو ! تمام بُعد زمان رو به روی ماست !
تاریخ ، حرف کهنه و این عشق حرف نو !
تو حرف تازه ای و غزل می زند ورق -
- تقویم را و تا ابدیت ، جلو جلو -
هر صفحه را به بوسه تو مُهر می کند ...
خیام ، مست عطر دهانت ، تلو تلو -
... می آید و دوباره رصد می کند ... تو را !
شک می کند ... دوباره رصد می ... دوباره... دو -
نه ! ...صد هزار باره ! ....یقین می کند ! ... و بعد :
تاریخ نو : 1/ 1/ یکسال بعد تو !!
******************************
ورق ورق تقویم تان سرشار از هزار شادمانی و لبخند و بوسه !
سیامک

