December 27, 2004 6:51 PM
دو شنبه - 7دی 1383
سلام
اول اینکه : ...
...یلدا را عشق است رفیق همراه !...
دیروزترها یلدا معنایی داشت از جنس درازناکیِ تاریکِ هزار جور تنهاییِ آوار شده ... دلم می خواست بنشینم و فال بگیرم تا حافظ هم زار بزند برای دلمویه های بی کلامِ این دلِ بی صاحب مانده که : درد عشقی کشیده ام که ...!! ...دلم می خواست تنِ داغِ تبزده را ببرم به مسلخِ برفباد زمستانی تا شاید دلم کمی خنک شود ! ...دلم می خواست سیگاری آتش بزنم و حلقه حلقه دود کنم دارِ بغض بر گلو افتاده را ! ....خلاصه اینکه یلدا ، میلادِ مهر نبود ...راستش را بخواهی درست به همین دلیل اصلا یلدا نبود !...یک چیزی بود مثل «یمتا» !!...یا چیزی از این قبیل!!
...امروز اما دلم می خواهد یلدا را ، توی سلول سلول عنبیه ات نفس بکشم ! ...دلم می خواهد شرح گیسوی تو را به یلدا بگویم و رویش را کم کنم ! ...حالا دیگر حافظ به سماع در می اید که :
مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
خالا دلم می خواهد عطرت را فرو بدهم و قهقهه ام را بریزم توی گوش شب تا آسمان به هزار هزار سرانگشت ستاره بر دف ماه بکوبد و جشن زایش نور بگیرد !برای من ...برای تو ...و برای عشق...
دوم اینکه : وبلاگ مهدی جهاندار به راه افتاد ...حتما سر بزنید ...
سوم اینکه : برای امروز بی هیچ حرف پیش، یک غزل تقدیم به ... !!
حرف حق
دنیا خراب شد، پُر ِ مجنون!... اجق وجق!!
لیلای لنز سبز! افاده ، طبق طبق!!
دستان لاک خوردهء شیرین، قرار کوه،
دستان ِ دخترانهء فرهادِ شق و رق!
کو کفش آهنی ِ تو وامق؟!... عصات کو؟!
با کفش ِ قیصری پی ِ عذرا ... تَتَق... تتَق؟!
خسرو نشسته است و به چالش کشیده است
تقدیر خویش را ، سرِ یک فال با ورق:
بی بی ِ دل، سپس تک گشنیز... آس ِ دل...
... سرباز خاج ِ ما که ولی باز هم دمغ -
- پُک می زند به پیپ ِ مدل انگلیسی اش
مزمزه می کند دو سه تا استکان عرق!
"رقصی چنین میانهء میدانش آرزوست
یک دست جام باده و یک دست..." ..زَروَرق!!
بی بی ِ چه؟! چه آس ِ دلی؟!... زلف یارِ چه؟!
قانون سرخِ دل شده عطفِ به ماسبق!
قانون سرخ دل شده عطفِ به ما! همین!
چشمان من فلق شده ، چشمان تو شفق
"من"ها،" تو"ها، همین "تو" و"من" های سوخته!...
مانند طعم فاجعه تلخ است حرفِ حق
اِنّی اَعوذُ بِِک!... به دو چشمان کافرت!
تنها پناه من!... بِکِ مِن شرِ ما خَلَق!

