شاعرانه ها
 

February 22, 2005 11:32 PM 

سه شنبه - 4 اسفند 1383

 

سلام
اول اینکه : ....
…عاشورا که می آید ، هوا بوی عشق می دهد...این جمله اصلا کلیشه ای نیست !...یا لااقل من قصد کلیشه گویی ندارم !!...عاشورا بزرگداشت عشق در میانه آتش و خون است ... خودت بگو کدام حس دیگر بشری می تواند آدمی را به پای خود به مسلخی ببرد که تمام منیت خویش را قربانی کند و همه «او» شود ؟!...خودت بگو در کدامین حال و هوایی می شود خون چکیده از گوشه جگرت را می توانی به آسمان بپاشی در حالی که بر لبانت نام محبوب نشسته است ؟!... عشق ، سرزمین خون و آتش است و البته باران و عطوفت ...تضادی این چنین تنها در ساحت عشق دیده می شود ...آنگونه که خدای تعالی ، محبوب ترین آفریدگانش را در جلجتای کربلا ، بر صلیب هزار هزار نیزه ، به میهمانی لطف بیکران خویش می برد ... و چه جلجتایی ! که مسیحای کربلایی اش چنان عاشق است که حتی یک بار لب به شکوه نمی گشاید که لماذا ترکتنی !؟... که آشکارا می دید حضور «او» را در قطره قطره خونهای بر زمین ریخته و شعله شعله های سر برکشیده ! ...عاشورا خیلی عاشقانه است اگر در بن بست افسانه ها و کلیشه ها گم نشویم...عاشورایی که این بار صفین یان نه قرآن که فرزند قران ناطق را بر سر نیزه کردند !...
دوم اینکه : آنهایی که می شناسندم می دانند که نه اهل نان قرض دادن هستم نه اهل خودستایی ... این لینک را تنها و تنها به این دلیل می گذارم که غزلی را بخوانید که به گمان من بهترین غزلی ست که در طی سال اخیر شنیده ام ... شاعری اصغر عظیمی مهر به نظر حقیر امری مسجل است اما این شعر چیزی از جنس جنون ...از آن دست که شاید در شعرهای یک شاعر تنها دو یا سه بار اتفاق بیافتد متاسفانه بسیار دیده ام که شاعران امروز توان لذت بردن از شعر را از دست داده اند ! ....این سخن غریب می نمایدا ما واقعیت دارد ... بارها دیده ام که شاعر ما گمان می کند که ستایش از یک اثر هنری دوستی هم سن و پایه خودش سبب می شود که ارزش و قدر خود او و نیز سطح سلیقه اش نازل تلقی شود .بیایید این یک بار فارغ از همه معلق و واروهای تکنیکی و نیز جدا از همه تئوریهای جورواجور دل به شعر بدهید و حس جاری و جنون نابش .هر چند اگر قرار به نقد جز به جز هم شود به گمان من حرفهای زیادی برای گفتن در باب این شعر خواهد بود...خلاصه کلام اینکه به گمان من اگر این غزل طولانی و البته یکدست را نخوانید چیز زیادی از کف داده اید : ....چقدر گز کنم این کوچه را بدون خودم !
سوم اینکه : برای امروز شعری کوتاه از نزارقبانی را برایتان از انگلیسی ترجمه کرده ام ...امید که مقبول باشد...

پنجاه سال آزگار
نظاره کردم
احوال ملت عرب را
و آنان تندری بودند
که هرگز به بارانی ختم نشد !

آنها
به نبرد در شدند و
هرگز به در نیامدند .
نشخوار کردند
خرده ریزه های خِرَد را و
هرگز هضمش نکردند !

پنجاه سال آزگار
تلاش کردم
تا سرزمینی بکشم
که سرزمین عرب نامیده شود ،
بی حرف پیش !

گاه کشیدمش
با رنگ رگ و
و گاه
به رنگ خشم !

و وقتی نقاشی تمام شد
از خودم پرسیدم :
اگر روزی روزگاری
مرگ ملت عرب اعلام شد
کجا به خاکشان خواهند سپرد ؟!
و بر ایشان
که خواهد گریست ؟!
که آنان را نه دختری ست
نه پسری !

پس سوگی نخواهد بود
چنانکه سوگواری !
*******************
شادی میهمان دلتان که شادی بزرگترین شیوه شکرگزاری ست !
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63