شاعرانه ها
 

April 3, 2005 9:06 PM 

یکشنبه-14 فروردین 1384

 

سلام
اول اینکه : ...
سال نو دارد می آید نازنین !
از پشت کوههای بلند ...از میانه دره ها و در تقلای موج موج دریا ...دارد می آید و می نشیند روی سبزه هایی که تو سبز کرده ای برای سفره هفت سین !
می دانی ؟!...سالهای پیش از این سالهای نیامده بود ! ...تنها امسال و سال پیش بودند که آمدند ! ... سالهای رفته تاکنون ، رفتند بی آنکه اصلا آمده باشند !!...یک جوری سرم را شیره مالیدند با ورق ورق کردن تقویمهای کاغذی تا درخشش خورشید و رویش برگ و نقش رنگین کمان را فراموش کنم !....این سالهای رفتهء اصلا نیامده ، فقط پیرم کردند و پیرتر !!....این سالهای رفتهء اصلا نیامده ...!! ...ولش کن!...آمد نیامد دارد حرف این سالهای نیامده را زدن در پیشگاه سال نوآمده !...دل به دل هفت سین تو باید داد که هفتصد فرسنگ فاصله دارد با همه هفت سینهای پیش از این !...سیبی که تو بچینی سیب است ، می دانی که ؟!... حوای همیشه و هماره ....
دوم اینکه : هفت سنگ را حتما در یابید ! ...شیوه دور جدید هفت سنگ مبتنی بر ارائه یک هفته نامه و یک ویژه نامه موضوعی (کلوزآپ) به شکل ماهنامه است که در نتیجه سرعت به روز رسانی و تعداد مطالب افزایش یافته است .لذا زود به زود ببینید که مطالب از کفتان نرود !!
سوم اینکه : اینترنت برای هر کسی بد باشد ، برای من یکی « اهلا من العسل» بوده است !!...این را که دیگر همه عالم و آدم می دانند ! ...همین الان که داشتم این پست را می نوشتم علی رضای عزیز تلفن زد و مرا مورد لطف خود قرار داد ... این خویشاوند پدری را سالهاست که ندیده ام و شنیدن صدایش و مهربانی اش چه دلنشین بود و واسطه این بازیابی همین اینترنت بود و همین وبلاگ و همین فضا ! ...این محیط مجازی را به خاطر همین چیزهایش دوست دارم ...همین یافتن هزار هزار مهربانی !
چهارم اینکه : امروز شعری بسیار زیبا از نرودا را برایتان ترجمه کرده ام . نکات زیادی در شعر وجود دارد که سعی کرده ام در ترجمه حفظشان کنم ، چه در تکنیک چه در حس و چه درمعنا ...بازگو کردن این نکات در حال حاضر شاید سبب شود که خودتان دقت در خوانش را از دست بدهید . سعی داشته ام یک بازسرایی در عین امانتداری از این اثر به دست بدهم و به همین سبب اصل اثر را نیز می آورم ...لذا خوشحال و سپاسگزار می شوم اگر نکات برجسته شعر و ضعفهای حقیر را در ترجمه یادآور شوید ....

I Explain a Few Things
Pablo Neruda

You will ask: ‘And where are the lilacs?
And the metaphysics covered with poppies?
And the rain that often beat down
filling its words
with holes and birds.’

To you I am going to tell all that happened to me.

I lived in a quarter
in Madrid, with bells
with clocks, with trees.

From there could be seen
the dry face of Castille
like a sea of leather.
My house was named
the house of the flowers, because everywhere
geraniums exploded: it was
a beautiful house
with dogs and little children.

Raúl, you agree?
You agree, Rafael?

Federico, you agree
beneath the earth,
you agree about my house with balconies where
the light of June drowned flowers in your mouth?

Brother, brother!

All
was loud voices, salt of wares,
agglomerations of pulsating bread,
the markets of my quarter of Argüelles with its statue
like a pallid inkwell amongst the hake:
the olive oil flowed into spoons
a deep pounding
of feet and hands filled the streets,
metres, litres, sharp
essence of life,
stacked fish,
the build of roofs with a cold sun on which
the weathervane tires,
the fine frenzied ivory of potatoes,
tomatoes multiplied down to the sea.

And one morning all of that burned
and one morning the bonfires
leapt from the earth
devouring beings,
and from that moment fire
gunpowder from that moment,
and from that moment blood.
Thugs with planes, and the Moors,
thugs with signet rings, and duchesses,
thugs with black friars blessing
came through the sky to slaughter children,
and through the streets the blood of the children
flowed easily, like the blood of children.

Jackals that the jackal would drive away,
stones that the dry thistle would bite and spit out,
vipers that the vipers would hate!

Opposed to you I have seen the blood
of Spain rise up
to drown you, in a single wave
of pride and knives!
Generals
traitors:
consider my dead house,
consider Spain, broken:
but from every dead house burning metal flows
in place of flowers,
but from every hollow of Spain
Spain rises,
but from every dead child rises a gun with eyes,
but from every crime are born bullets
that will find you one day in the house
of the heart.

You will ask why his poetry
has nothing of the earth, of the leaves,
of the grand volcanoes of his native country?

Come and see the blood through the streets,
come and see
the blood through the streets,
come and see the blood
through the streets!

چیزکی را شرح می دهم
پابلو نرودا
برگردان : سیامک بهرام پرور

خواهی ام پرسید :
« و کجایند یاسهای کبود ؟!
و حکمت پوشیده در شقایقها و
بارانی
که فرو می ریخت
دمادم
تا بیاکند کلماتش را
با لانه ها و پرندگان ؟! »...

می خواهم بگویمت
هر آنچه را بر من گذشت ...

زندگی می کردم
در محله ای از مادرید
با ناقوسها و
ساعتها و
درختها .

به چشم می آمد از آنجا
چهره خشک کاستیل
چون دریایی از کاه !

خانه ام
سرای گل خوانده می شد
چرا که درجای جای اش
منفجر شده بودند
شمعدانی های عطری !

خانه ای زیبا بود
با سگان و
کودکان کوچک !...

موافقی « رائول » ؟!
« رافائل » موافقی ؟!
موافقی فدریکو،
به زیر خاک ؟!
موافقی با وصف خانه ام
و بالکنهایش
که در آنها
گلهای غرقه در روشنای ژوئن
در دهانت بود ؟!

برادر ...
برادر !
سراسر
غوغای صداها بود و
نمک کالاها ،
تذاکم تپیدن نان
در بازارهای مجله آرگوئز من
با مجسمه اش ؛
شبیه جوهردانی پریده رنگ
در اندرون ماهی !

: روغن زیتون
جاری می شد در قاشقها ،
کوبش سخت پاها و دستها
پر می کرد خیابانها را ،
مترها ...
لیترها ...
دقیق !
چوهره حیات ،
تل ماهیها ،
نمای سقفها
در آفتابی کم رمق ،
با چرخشهای بادنما بر فرازشان ،
عاج شگفت وزیبای سیب زمینی ،
گوجه فرنگیهایی
که در دریا
تکثیر می شد !...

و
صیحگاهی
همه آنها سوخت !

و صبحگاهی
شراره های بلند
برجهید از زمین
برای بلعیدن بودها !

و از آن زمان ، آتش !
باروت ، از آن زمان !
و از آن زمان ، خون !

قاتلین با هواپیماها و مغربیها ...
قاتلین با انگشتران خاتم و دوشسها ...
قاتلین با دعای خیر راهبان سیاه ...
از آسمان آمدند
برای کشتار کودکان .
و در خیابانها
خون کودکان جاری شد ،
آسان،
به سان جریان خون کودکان !

شغالهایی
که می گریزد از آنها شغال !
سنگهایی
که خاربنی خشک
می جود و تف می کُندشان !

افعی هایی
که بر می انگیزند
نفرت افعی را !

بر خلاف شما
دیده ام من ،
که خون اسپانیا
بر خواهد خواست
برای غرقه کردنتان
با تک خیزابه ای
از غرور و چاقوها !

ژنرالها ،
خادنین !
تحویل بگیرید خانه مرده ام را،
تحویل بگیرید اسپانیا را ،
شکسته !
اما
از هر خانه مرده ای
جاری می شود فلز مذاب
تا به گلزارها ،

از هر حفره اسپانیا ، اما
قد خواهد کشید اسپانیا ،

از هر کودک مرده ، اما
بر خواهد آمد تفنگی و چشمانی !

از هر جنایتی اما
متولد می شود گلوله هایی
که خواهدتان یافت ، روزی
در منزلگاه دل !


خواهی پرسید
چرا شاعری اش
چیزی از زمین ندارد ،
از برگها،
از آتشفشانهای سترگ سرزمین اش ؟!

بیا و ببین خون ریخته درخیابانها را...

بیا و ببین ،
خون ریخته را در خیابانها...

بیا و ببین خون را،
ریخته در خیابانها !
******
پانوشت : مقصود ازفدریکو ، فدریکو گارسیا لورکا شاعر شهیر و شهید اسپانیایی و دوست نرودا ست که شاعر در هنگام سرایش این شعر از مرگ او خبردار بوده است . رافائل ( رائول) نیز رافائل آلبرتی دیگر شاعر بزرگ اسپانیایی همدوره لورکا و نروداست .
************************
گلوگاهتان ، گذرگاه هماره هزار عاشقانه شادمانه باد .
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63