May 16, 2005 4:30 PM
دوشنبه - 26 اردیبهشت 1384
سلام
اول اینکه : ...
...در میان این همه کتاب ، تندیس واژگان تو را باید به نظاره نشست !...این را من می دانم و من ! ...به اضافه هزار هزار عاشقی که نامت را در لا به لای این همه کاغذ و سطر و واژه ، هجا به هجا فریاد می کنند ! ...طرح جلد رنگارنگ این ورق پاره ها ، بازی باد با گوشه روسری ات هم نیست حتی ، وقتی از دالانهای سبز آبی جنگل عبور می کنی و سینه سرخها به برکت چشمانت ، مستانه آواز می خوانند !...تو فرهنگ زبان عشقی که هزار هزار کلمه ناگفته و ناشنیده در آن زندگی می کنند و در حسرت بر زبان آمدن می سوزند ! ...و کدام زبان را یارای چنین لهیبی ست که دل را به شراره ای خاکستر می کند ! .... تو را در آستانه کوه و دریا دیدن ، حکایتی ست که هزار و یک شب را روسیاه می کند ! ...این را تنها من می دانم و من ! ...به اضافه هزار هزار عاشقی که ...
دوم اینکه : دیر کردم دوباره ! ...کمی اش تقصیر نمایشگاه کتاب بود و مجموعه ای که قرار بود برسد و نرسید و ماند برای اولین فرصت آتی ! ....و باقی اش هم طبق معمول!!...پوزش و پوزش !
سوم اینکه : کلی کتاب خریدیم ! ...باید دوباره بخش نقد کتاب را راه بیاندازم ... هر چند نمایشگاه به پرباری سال گذشته نبود با این حال کتابهای خوب هم کم نبود ...به تدریج درباره شان می نویسم ...
چهارم اینکه : برای امروز ترجمه ای از شعر زیبای پابلو نرودا را بخوانید .با توجه به درون مایه و فرم شعر ترجیح دادم از نثر شکسته برای ترجمه استفاده کنم که امیدوارم خوب شده باشد ....تقدیم به شما :
افسانه پری دریایی و مستها
پابلو نرودا
برگردان : سیامک بهرام پرور
همهء اون مردا
اونجا ، تو میخونه بودن
وقتی اومد :
لخت و عور !
اونا مست بودن و
شروع کردن به تف انداختن !
تازه از رود اومده بود و
هیچ چی نمی دونست .
یه پری دریایی بود
که راهشو گم کرده .
متلکا سرازیر شد
رو تن براقش
بد وبیراه ها غرق کرد
سینه طلایی شو .
اشکو نمی شناخت
به خاطر همین گریه نکرد .
لباسو نمی شناخت
به خاطر همین لباس نداشت .
اونا سیاهش کردن
با چوب پنبه های سوخته و
ته سیگار ،
غلتوندنش رو کف میخونه و
خندیدن !
هیچی نگفت
چون زبونی نداشت .
چشماش
به رنگ یه عشق دور بود و
جفت بازواش
از یافوت سفید .
لباش جنبید
بی صدا
با یه نور مرجانی ...
و یه دفه
از اون در زد بیرون !
رفت توی رود و
پاک شد .
درخشید
مثه یه سنگ سفید زیر بارون !
و بی اونکه پشت سرش رو نگاه کنه
شنا کرد و شنا کرد ...
شنا کرد به طرف هیچ ،
شنا کرد به طرف مرگ !
***********************
افسون پری دریایی در تمام زندگی ها جاریست . با توست که سر رنجاندن داری یا در بر کشیدن ! ... کاش مستی مان از شراب محبت باشد نه تلخابه رذالت ! ...چنین باد !
پی نوشت : با سپاس بسیار از راهنمایی مهربانانه سیمای عزیز ...
پی نوشت 2 : با سپاس بسیار از فروغ عزیز به واسطه لطف بسیار و پی گیری بسیار تر اش و احساس مسئولیت مهربانانه اش و ترجمه بسیار خوبی که پس از قرائت ترجمه حقیر از این اثر برای راهنمایی ام فرستاد .
سیامک

