June 6, 2005 10:06 PM
سه شنبه - 17 خرداد 1384
سلام
اول اینکه : ...
دنیا در نگاه ماست که شکل می گیرد ...وقتی از دریچه ای اخم آلود و عبوس به جهان بنگری ، زمین شوره زاری بیش نخواهد بود و آسمان ، نیزه بارانی !... می شود بنشینی رو به روی پنجره و فکر کنی که : اصلا که چه ؟!! ...گیرم دارد باران می زند ! ...همه جا می شود گِل و شُل !! لباست می چسبد به تنت و مور مورت می شود و حالت به هم می خورد از هر چه پارچه و پیراهن !!... یا چنان روی سطح لغزنده سیمانهای خزه بسته لیز می خوری که استخوانهایت خرد می شود !!...
اما شادمانه که چشم بگشایی ، رنگ رنگ می نشیند توی چشمت و هزار کشف تازه به رویت لبخند می زنند ..
میشود وقتی فقط ،و تنها فقط ،عطر باران با نسیم غروب توی اتاق سر می کشد ، محبوبه های شب در دلت شکوفه کنند و دلت پر بکشد برای دویدن دیوانه وار زیر باران ! ...اینکه دهانت را باز کنی رو به آسمان و تمام وجودت را لبریز کنی از زلال بی بدیل ! ...اینکه تازه بعد همه اینها رقص رنگین کمان را عشق است !!
*
اما بین خودمان باشد ! .... من عاشق تفسیر عاشقانه دنیام !.... اینکه وقتی باران می زند من هم از گلوگاه نزار قبانی ، برایت بخوانم که :
...باران یعنی قرارهای حیس !
باران یعنی تو بر می گردی ،
شعر بر می گردد !
.... *
و تو تفسیر فرارَوی عشقی و اثبات صداقت باران !...بی بی هزار غزل!
....
( * : برگرفته از« باران یعنی تو بر می گردی » ، نزار قبانی ، ترجمه یغما گلرویی )
دوم اینکه : این روزها گرم خواندن کتابهایی هستم که از نمایشگاه گرفته ام....بعضی از آنها خیلی مست کننده است مقل همین کتاب « باران یعنی تو بر می گردی » که انصافا ترجمه خوبی دارد .. ترجمه ای که هم سادگی شعر نزار و هم عاشقانگی اش را به تماشا می گذارد و البته طنزهای گاه گاهی اشعارش را . بی شک هیچ ترجمه ای همه سلایق را جمع نمی کند . چنانکه ترجمه گلرویی از نزار – به جز در چند شعر - چندان در بند موسیقی کناری شعر نیست و مخاطب گمان می برد که می شد با تغییر در چینش کلمات و یا واژه گزینی های دیگرگون ، به موسیقی محکمتری دست یافت . شاید بتوان اینگونه گفت که چون این کتاب در حقیقت در بر گیرنده 100 نامه عاشقانه و شاعرانه است ، مترجم بیشتر ماهیت معنایی شعر را مورد نظر قرار داده است تا ظاهر شاعرانه اش را . در حقیقت خواسته شاعرانگی اثر در معنا اتفاق بیافتد نه در رویه شعر . چنانکه اصولا شعر نزار در این مورد – یعنی شاعرانگی در معنا – بسیار غنی است .
اما من – به عنوان یک مخاطب و به عنوان یک ارادتمند صمیمی به نزار – بر این باورم که وقتی مترجم به سراغ حرکتهای موسیقایی در ترجمه این آقار رفته است ، شکوه و دلنوازی آثار قبانی بیشتر و بهتر به منصه ظهور رسیده است :
امروز هم محتاج به نام خواندن توام
و بی قرار حرفاحرف نام تو !
چونان کودکی که
به دهان بردن تکه یی حلوا را دلدل می کند !
...
بی شک سلیقه در چیزی که نوشتم نقش بسیاری دارد . اما نباید از زیبایی هایی که گفتم آسان گدشت . نزار در ترجمه یغما گلرویی ، تمام مفاهیم شاعرانه اش را ، کشفهای غافلگیر کننده و طنز ویرانگرش را در کنار سادگی جان گرفته در گستره واژگانی اش ، به تماشا می گذارد . و این نه تنها چیز کمی نیست که به گمان من گواهی گویاست بر این نکته که چرا شعرهای نزار به دهها زبان زنده دنیا برگردانده می شوند و میلیون میلیون خواننده دارند و آلوده هیاهو ها نمی شوند ... هیاهوی هزار همهمهء شعرهای برای هیچ !
....
سوم اینکه : سعی می کنم هر از چند گاهی یکی از این « دوم اینکه...» ها را هم بنویسم !...البته یک کم کوتاه تر !
چهارم اینکه : بدون هیچ حرف اضافه چند شعر از دوست شاعر جوان همشهری ام محسن جعفری ...
(1)
اگر تشنه ای برایت آب می آورم
از نیل
از می سی سی پی
از ولگا
از فرات
از راین
ولی
چشم انداز تنت را فقط
در سپیدرود می شویم
(2)
می خارد پوست شعر من
با اینکه دستم کوتاه است
هم از دنیا
هم از شعر
یک نفر بیاید
عصایی به من بدهد
تا هم به دنیا برسم
هم به پوست حساس شعرم
(3)
به فرهاد کوه دادند
به من
تپه ای هم نرسید
مبادا
کسی عاشقم شود !
(4)
رایطه نا مشروع آهن و درخت
و تولد تبر
اتفاقی بود که ریشه را آزرد .
آخر او
با دهانی خشک به جویبار می نگریست .
(5)
عجب سعادتی !
انگشت شنهای بزرگترین دریاچه جهان
در چشمانم رفته !
و من
کوچکترین دریای جهان را
گریه می کنم !
**************
شاعر فقط کاشفی ست که مقادیری عاشق شده !
باور نمی کنی ؟!...
سیامک

