شاعرانه ها
 

June 19, 2005 8:45 PM 

یکشنبه - 29 خرداد 1384

 

سلام
اول اینکه : ...
...می دانی ؟!.. شادی به گمان من دلیل زندگی ست ...انسان آفریده شده است که شاد باشد !...بین خودمان باشد : این یعنی اینکه بروم به جنگ این همه اندیشه غم اندیش این همه سال ادبیات و هنر و الباقی !! ...اما من فکر می کنم که اگر شادی نباشد ، حیات در سلول سلول انسان می خشکد ... شوق که نباشد گلوگاه هیچ پرنده ای فواره موسیقی نخواهد شد !.... لبخند که نباشد هیچ شکوفه ای به هیچ قناری دلباخته ای روی خوش نشان نخواهد داد!... راستش را بخواهی اشک هم ، وقتی از روشنای درون بچکد می شود نامش را دُرغلتان گذاشت ، اگر نه می شود یک چیزی در مایه های مویه !!... شادی به گمان من عین وجود است و غم عین عدم !...اصلا من عشق را ستایش می کنم چون بزرگترین شادی جهان است ! ...آن را هم که می گویند غم عاشقانه در واقع غمشادی ست !....از همان درخشش های درون که تنها می تواند محصول دست اعجازگرعشق باشد و بس !...
شادی جانمایه زندگی ست !...حالا می خواهد تلنگر بر شیشه غول غصه ، حاصل برق نگاهی باشد که مهربانی را بر سر دست می برد : چون خنکای مه در گویی از آتش !...یا اینکه حتی نتیجه توپی باشد که از دروازه حریفی می گذرد !! ....باور کن !...فرق چندانی نمی کند ! ....شادی شادی ست !...و بی منطق ترین حرف این است که بگوییم من شادی شریف تری دارم ، چنانکه غمی قیمتی تر !...
من و تو از نزدیک دیدیم آن همه شادی را ، فریاد کشیدیم و چشم در چشم هم به تماشای آتش بازی نور و فریاد و بوسه رفتیم ! ...این همه ، شکرانه نمی خواهد ؟!....
دوم اینکه : «خاطرات ادم و حوا» اثر مارک تواین ، پیش از این ترجمه و ارائه شده بود . می شود گفت ترجمه پیشین – که البته با نام خاطرات حوا و توسط نشر ماه ریز منتشر شد – ترجمه خیلی خوبی نبود . اول به این دلیل که اصولا کامل نبود و البته این امر شاید به نسخه اصلی برگردد که دست مترجم بوده است . اما علت دوم که مهمتر نیز هست این که ترجمه متاسفانه یکدست و روان نشان نمی داد . در برگردان یک اثر هنری مهمترین نکته بعد از حفظ اصالت محتوایی و تا حد امکان فرمی کار ، ایجاد فضای یکدست و به قول معروف بی دست انداز است تا خواننده اسیر لفظ نمانده و به راحتی به محتوا برسد . به خصوص در آثاری از این دست که محتوا محورند در گیر و دار ساختارشکنیها ، فراروی ها و حرکتهای زبان و فرم .
ترجمه حسن علیشیری که توسط نشر دارینوش به بازار عرضه شد به نظر من ناظر به همین هدف است . در حقیقت آن چه در ترجمه علیشیری در صدر توجه قرار گرفته است ، رعایت سلامت ترجمه در کنار بیانی روان است . انتخاب نگارش عامیانه برای ترجمه از یکسو این روانی را بیشتر کرده و از سوی دیگر طنز آشکار نویسنده را بهتر منتقل کرده است . همچنین این نوع نگارش به ایجاد صمیمیت با خواننده منجر شده و به کشفیات آذم و حوا در برخورد با جهان ، حالتی کودکانه و معصوم می بخشد .
بی شک هوشیاری مترجم در انتخاب این نوع نگارش قابل توجه است و همه کسانی که دستی در ترجمه دارند به خوبی از این نکته آگاهند که ترجمه عامیانه تا چه پایه می تواند دشوار باشد . انتخاب صحیح واژگان در جهت حفظ شیوه عامیانه در کلیت اثر کاری بسیار دقیق است . به نظر من علیشیری در ترجمه این کتاب به خوبی از آشنایی اش با گویش عامیانه و سابقه اش در ترانه سرایی سود برده است . ترکیبات عامیانه ای چون « سر و سامونی به خونه زندگی بدم » ، « به هر جون کندنی که بود گذشت » و موارد بسیار از این دست ، نشان می دهد که مترجم برای واژه گرینی وسواس زیادی داشته است .
از ترجمه خوب اثر که بگذریم ، خود داستان اثری دیگرگونه از تواین محسوب می شود . در واقع تواین را با هاکلبری و تام سایر می شناسیم . شخصیتهای رئالِ دنیای رئال ! اما تواین با همان طنز دلنشین و بازیگوشانه اش به سراغ دو انسان- اسطوره نخستین می رود و داستان بهشت و هبوط و زمین را با نگرشی نو به تصویر می کشد .و سبب می شود این داستان بارها و بارها شنیده شده ، آن چنان نو به نظر برسد که تعلیق کافی در داستان ایجاد شود . در حقیقت تواین با همان سطور اولیه کتاب تعلیقی دیگرگون می افریند : تعلیقی که حاصل این نیست که پایان ماجرا را نمی دانیم ، بلکه نتیجه این است که نمی دانیم تواین چگونه می خواهد آن را روایت کند !
از سوی دیگر نگاه روانشناختی به زن و مرد و تحلیل تفاوتهای این دو جنس در عرصه ذهنیت و عملکرد ، نگاهی هوشمند و تیزبینانه است . حوا موجودی احساساتی و در عین حال بسیار کنجکاو ، بلند پرواز و تجربه گراست . او تخیلی قوی دارد و دوست دارد همه چیز را بیازماید ! بی شک دردسرهای این نوع زندگی نیز به سراغش می آید که روش او نیز در برخورد با آنها جالب توجه است : در حد توانش می جنگد و بعد که شکست خورد اشک می ریزد و بعد فردا دوباره روز از نو روزی از نو !!
آدم اما درون گرا تر است . زیاد اهل ریسک نیست . در حقیقت ترجیح می دهد موقعیت را کاملا سبک و سنگین کند و منافعش را بسنجد و سپس به سراغ آن برود . در مواردی که اطمینان ندارد عدم تغییر شرایط فعلی را عاقلانه تر می داند. دیر اعتماد می کند و سعی بر گوشه گیری دارد . مجموعه این خصوصیات سبب می شود که او دیر به دیر چیزی تازه به دست بیاورد اما از آنچه دارد خوب محافظت می کند .
شکی نیست که اینها خصوصیات یک زن و یک مرد به معنای عام نیست !...در جقیقت نمی شود گفت همه مردها این گونه اند و همه زنها آن گونه . اما در آنچه که آنها را به عنوان صفتهای مردانه و زنانه می خوانیم ، می شود این خصوصیا ت را طبقه بندی کرد . به عبارت بهتر هر انسانی در درون خود بخشی زنانه و یخشی مردانه دارد ( همان آنیما و آنمیوس ) و برهم کنش این دو بخش رفتار و ذهنیت او را تحت تاثیر قرار می دهد . می شود گفت صفات حوا و آدم به نوعی بیانگر همین آنیما و آنیموس است .
و آخر اینکه همه این تعارضات مال پیش از هبوط و پیش از عشق است ! ... نه آنکه اختلافات رنگ ببازد !...هرگز !...آدم همیشه ادم است و حوا هماره حوا ! ...ولی عشق معجزه ایست که تنها از دل تفاوتها می جوشد تا تعارضی در بین نباشد !...چنان که جمله پایانی کتاب را آدم بر زمین مانده در رثای حوا چنین می نویسد :
«هر جا که او بود ، بهشت بود »
و این تنها جمله ایست که پس از حوا می توان نوشت !
**
سوم اینکه : بی هیچ حرف اضافه غزلی تقدیم به شما و بانوی همیشه و هماره !

بانو ! بهار روسری ات را به باد داد
رنگین کمان حادثه پل زد به روی باد ...
...
وقتی که رنگهات هم آغوش می شوند
نسل هزار و یک غزلت می شود زیاد !

شب بر شلال موی تو ترویج میشود
بر روی گونه های تو تبلیغ ِ بامداد

ای اجتماع هر چه نقیض است در جهان !
منطق ولی به فلسفه ات دارد اعتقاد !

لبهای تو حلاوت اَمن یُجیبُ عشق !
چشمان تو تلاوت شیرینِ اَن یکاد !

ابلیس در لباس تو با بوسه بوسه سیب !
... پیراهن تو ... دست من ... آغازِ ارتداد !

تنها تویی که شعر مرا زنده می کنی
یعنی که دستهای تو : توحید در معاد !!

چیزی به من بگو که شب از نیمه هم گذشت
این بار قصه من و لبهای شهرزاد !

چل گیس تو ... حکایت چل دزد ، روسیاه !
آغوش توست شرح سفرهای سندباد ! ...
...
تکثیر تو تمام تنم را گرفته است
تنها « تو» در توالی تب رو به ازدیاد

حالا که واژه ها به « تو» آغشته می شوند
باید به احترام غزل راست ایستاد !

****
کاش «شهریار» هم اگر هستیم ، لااقل «آدم» باشیم !... شهرزادِ عشق ، قصه همیشگی حواست !....گوش کن !
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63