July 27, 2005 7:24 PM
چهار شنبه - 5 مردادماه 1384
سلام
اول اینکه : ...
...اگر تو زنی من دوست دارم آفریده ای باشم از دنده چپ ات ! ...اصلا من دوست دارم همیشه از دنده چپ بلند شوم و داد بکشم سر دنیا که : هی !! کمی صبر کن ! دیوانه نشدی این قدر دور خودت چرخیدی و چرخیدی و داری و روز را به شب وسپیدی را به سیاهی پیوند می زنی ؟! چنانکه توی موهای من هم دارد آرام آرام سپیدخوانی از سیاهی واژه بیشتر و بیشتر می شود !...یک لحظه صبر کن ! .... دوست دارم در وقفه ای از زمان توی چشمهای عصاره زنانگی نگاه کنم و می دانم درست توی همین لحظه که به اندازه هزار ابدیت به طول خواهد انجامید ، تاریخی دوباره نوشته خواهد شد ! ....تاریخی که سرخی اش به « تاریخ نخ نمای این همه خروس جنگی خون ریز» * می چربد اما طعم بوسه و گیلاس دارد !...یک لحظه بایست !...من به یک توقف کوتاه در کائنات نیاز دارم تا شیوع عشق اتم اتم دنیا را از شقاوت هر چه بمب اتمی خلاص کند !... راست می گوید شاعر : جهان در بوسه های ما زاده خواهد شد !...فقط باید باور کرد !...همین !
( * تاریخ شناسنامه سیاه هزاران خروس جنگی ست «کیومرث منشی زاده» )
دوم اینکه : شاملو بزرگتر از آن است که به یادکرد امثال من نیاز داشته باشد . اما این شاید تنها ادای دینی باشد به همه ان حقی که او بر گردن شعر این دیار دارد . به زودی با خوانشی از یکی از اشعار شاملو به روز خواهم کرد ....
سوم اینکه : با سپاس از تذکر برخی از دوستان همراه : کتاب عطر تند نارنج در این نشانی توسط کتابفروشی نشرققنوس قابل دسترسی ست : تهران – خیابان انقلاب – خیابان اردیبهشت – اول بازارچه کتاب – کتابفروشی نشر ققنوس. و البته به گمانم پخش شهرستانی کتاب همچنان ادامه دارد و در کتابفروشی های شهرستانها هم قابل تهیه یا لااقل سفارش باشد .بدیهی ست چنان که در پست قبل گفتم کماکان دوستانی که دسترسی ندارند می توانند با ایمیل من مکاتبه کنند....
چهارم اینکه : »هیچ» ! ....کتاب جلیل صفربیگی برخلاف نامش ، سرشار از خیلی چیزهاست !....فارغ از هر تعارف و تعریفی ، مجموعه رباعی های اخیر آقای صفربیگی آراسته و البته پیراسته ترین مجموعه این شاعر جوان است . بعد از کتابهای « شکلکی برای مرگ » و « و» ، که البته کتابهایی درخورند ، «هیچ» مجموعه ایست که قد کشیدن شاعر خویش را بیش از پیش به تماشا می گذارد .
اصولا رباعی های صفربیگی زمانی که در اوج می نشینند دارای این خصلتهاست : سادگی در بیان و دوری از فخامتهای زبانی و تصویرهای مغلق و پیچیده ، طنزی سرشار و همراه : آن چنان که توی ذوق نمی زند و شعر را از شاعرانگی اش نیانداخته و به طنزی منظوم بدل نمی کند ، نگاهی مهربانانه و عاشقانه به جهان پیرامون و نهایتا طزخ برداشتهایی عمیق و سوالاتی مهم درباره هستی .
حضور این چهار مولفه در « هیچ » پررنگ تر از دو اثر پیشین شاعر است و به حرات می توان گفت که هیچ اثری در این کتاب فارغ از این مولفه ها نیست .
بگذار دچار خود پریشی باشند
دنبال نژاد و قوم و خویشی باشند
هر چند که گرگ می وزد از هر سو
چشمان تو بهتر است میشی باشند
رود امده آب می برد از چشمت
انگور شراب می برد از چشمت
از شرم تو ماه پشت ابری رفته
خورشید حساب می برد از چشمت
افتاده به پشت لاک پشتی که منم
دشنام مجسم درشتی که منم
چون لکه ننگ تا ابد خواهد ماند
بر صورت مرگ ، جای مشتی که منم
و ...
معمولا در پردازش رباعی ؛ تمام طرح شاعر برای ارائه مصراع چهارمی کوبنده است و گاه به واسطه تعجیل شاعر و نیز کم تجربگی ، سه مصراع دیگر قربانی این استراتژی می شوند ، اما صفربیگی در این کتاب نشان داده است که می شود مصراع چهارمی غافلگیر کننده داشت اما شعر را در سه مصراع دیگر از نفس نیانداخت .
در عاشقی اش دلیل کم آورده
این شاعر زن ذلیل کم آورده
اصلا سخن ردیف یا قافیه نیست
من مطمئنم جلیل کم اورده !
زن دوخت نگاه ساده خود را به ...
با فکر و خیال خویش شد همخوابه
یک چشم به در داشت و چشمی ساعت
می سوخت دلش میان ماهیتابه
از لحاظ فرمی نیز شاعر فرارویهای جالبی دارد که در خدمت محتوا قرار می گیرد . برای مثال به کارکرد س÷ید نویسی در رباعی اول و نیز شیوه شکستن قالب در رباعی دوم و تاثیر هر دو مورد به خصوص مورد دوم در انتقال مفاهیم توجه کنید :
این شعر فقط قافیه دارد هیچ است
یک قافیه پوچ که ان هم هیچ است
هیچ است ردیف و قافیه هم هیچ است
نه ! قافیه هم هیچ ندارد است
می خواستم این شعر رباعی باشد
اما چه کنم قافیه اش اندک بود
در دفتر سرنوشت من دست ببر
بین من و مرگ ویرگولی بگذار
از لحاظ چاپ نیز طرح جلد و اجرای صفحات داخلی کتاب ، بسیار مناسب تر از کتب پیشین است و سبب شده است که علی رغم اینکه رباعی قالبی کم حجم است ، صفحه خالی به نظر نرسد.
خلاصه کلام آن که پختگی شاعر رد ارئه جوششهای شعری اش سبب شده است که دفتر «هیچ » ، همه برجستگی های آثار پیشین رادر کنار پرداختهایی بسیار دلپذیر و تقریبا بی نقص بنشاند و حاصل کار 50 رباعی باشد که تمامشان خواندن دارد !....این موهبت به کمتر شاعری دست می دهد که مجموعه ای چاپ کند که همه اشعارش چیزی برای خواننده داشته باشد اما این دفتر جلیل صفربیگی چنین است . شاید به این دلیل که به قول خودش :
در دفتر شعر من صدا چاپ شده
لبخند و گل و نور و صدا چاپ شده
در چاپ جدید شعرهای دل من
یک شعر سپید از خدا چاپ شده
پنجم اینکه : برای لطیف ترین وجود هستی از آغاز تا هماره !
اهل بیت غزل
برای از تو نوشتن بهانه لازم نیست
اگر سرود تو باشی ترانه لازم نیست
برای رویش شادی ، شکفتنی تازه
اگر بهار تو باشی ، جوانه لازم نیست !
تو اهل بیت غزلهای هفت اقلیمی
و در حضور تو جزعاشقانه لازم نیست !
درخت سیب تویی ، پس بگو به سیب فروش :
سبد سبد که منم ، دانه دانه لازم نیست !!
ببار ابرترین ! تا زمین بفهمد که
برای رفع عطش رودخانه لازم نیست
تو وهم مبهم آبی ، رسول اقیانوس
که ایه آیه می آیی ... نشانه لازم نیست !
« و آیه های تو باران !» .... وفور آب و شراب
چنان که قسمت و سهم و سرانه لازم نیست !
ببار مادر من ! با تو کُل شیءٍ حَی !
که « لازم است » تویی در جهانِ « لازم نیست »!
************
مادر عاشقانه ترین ترانه خداست .... در آغوش عشق بمانید و ببالید !
سیامک

